دل بدین به حرفم میخوام یه چیزی بگم....
تصور کنید اواسط ماه مردادتوی روز بسیار گرم،که پدرتون طبق معمول کولرخاموش کرده شما بعد از خوابیدین ساعت 5بیدار شدی و میبینی مادرت یه شربت خاک شیر تگری درست کرده برات داره میاره که بخوری بعدش میره برات از داخل یخچال هندونه میاره قاچ میکنه میده دستت...
لامصب انگار توبهشتی..#_#
یه دستمال بدین به من اشک تو چشام حلقه زده فردا عروسیشه^_^