آ

آزاده

@azade66 · ۱۲ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۵ رأی)

ی
جوک

میگما یه وخت زشت نباشه
.
.
.
.
.
.
.
.
که آهنگ خارجی رو به خاطر کلاسش گوش نمیدم(خب نمیفهمم مگه ظوره!ضوره؟ذوره که گوش بدم؟),که وقتی چای میخورم ده تا قند باهاش میخورم.که هنوزم با 26 سال سن کارتون تام وجری رو از اخبار ومستند بیشتر دوس دارم.
خعلییییییی زشته؟آره؟ناامید شدین ازم؟بگید من طاقتشو دارم...

ی
جوک

مورد داشتیم از من که آشغ واکاشی زوما بودم داغونتر!!!
این بنده خدا آشغ واکی بایاشی بود.داده بود عکسشو داداشش براش کشیده بود.تازه واسه واکی بایاشی نامه هم مینوشت.خودش نشونم داد.:-o
باز صد رحمت به خودم که توذهنم با واکاشی حرف میزدم دیوونگیمو علنی نکرده بودم.
والا به قرآآآآآن

ی
جوک

خدا پدر ومادر سبد کالا رو نگه داره(اگرم که زنده نیستن بیامرزه.خخخخخ) که اگه نبود بچه های فور جوک همچنان راجب آوای باران میخواستن پست بذارن.همینجوری پیش بره به جای آوای باران میشه"فریاد باران،جیغ باران"ای بابا بیخیال باران دیگه ای بابااااااااااااااااااااا

ی
جوک

عاغا میخوام یه اعترافی بکنم.نخندیناااااااااااا
اما من دوبار توی زندگیم آشغ!!عاشغ!عاشخخخخ شدم:
8 سالگیم عاشق تسوکه شده بودم.
10 سالگیمم آشق واکاشی زوما.
خداییش خعلی داغون بودماااااااا.باواکاشی زوما که تامرز ازدواج هم پیش رفتم.!!
خخخخخخخخ
خداهمه مریضارو شفا بده.
شصتیا شما عایا مث من آشغ نشدید؟

ی
جوک

(خداشاهده واقعیت داره)
عاقا این دوست صمیمی من یه نوه خاله داره گوتزیلاییه واس خودش.
ماشالا به جای برنامه کودک هم اخبار نگاه میکنه درکنار خانواده.این جریانات مصر بود که حسنی مبارک برکنار شدیادتونه؟این اون موقه دوم دبستان بود.امتحان جمله سازی داشتن.با کلمه مبارک جمله ساخته بود:"حسنی مبارک رفت"ینیااااااااااا کپی جمله ی اخبار!!
اونوقت من دوم دبستان با مبارک جمله میساختم"عید شما مبارک"بعد مث ذوق مرگ شده ها کف میزدم!!

ی
جوک

عاقا اعتراف میکنم دوم سوم دبستان که بودم توی کتاب علوم هرجا اسم گیاه شمعدانی میاومد وقتی عکس نداشت,من یه شمعدون بزرگ ازینایی که توی کارتونا ثروتمندا روی میز میذاشتن تصور میکردم...
ینی یه همچی بچه ی خجسته وعاقلی!!بودم

ی
جوک

آقا یه روز وقتی 8 سالم بود تو کوچه بودم که ازدور داییمو دیدم.مث تو فیلمای اون موقه(دهه شصتیا یادتونه؟)آغوشمو باز کردم شروع کردم دویدن وهمش صدا میزدم دایی دایی جون.اما...وقتی رسیدم ده متریش دیدم که ای دادبیداد داییم نیس همینجور که میدویدم مسیرمو کج کردم رفتم سمت یه تیر چراغ برق که نزدیک یارو بود.تیرو بغل کردم گفتم دایی دایی خوب من.قیافه یارو تماشایی بود
من@ @
-
دایی:-O
تیر چراغ برق:-/
کل کوچه(شکلکی موجوت نیس)