ب

بردیا

@Danger.Man · ۱۶ امتیاز

★☆☆☆☆ ۱ از ۵ (۲ رأی)

D
Danger.Man ۱۳ سال پیش
جوک

رفتم خونه مامان بزرگم تا از در وارد شدم دیدم وااااای یه کاسه بلوری رو میزه توش آجیله
جفت چشام به کاسه و میگفتم سلام مامان بزرگ خوبین چه خبر
زوم کرده بودم روی کاسه ببینم چند تا پسته توشه
دیگه داشتم میمردم تا اینکه مامان بزرگ رفت توی آشپزخونه مث این قهتی زده ها با سر رفتم تو کاسهه پسته هارو میریختم تو جیبم مغز بادوم هارو میخورد�
حالا دلم نمیاد پسته هارو بخورم گذاشتم جلوی مانیتور دارم نیگاشون میکنم و لذت میبرم روزی یه بارم یکیشونو لیس میزن�
بچه ها کمک کنید اینجوری پیش برم تاعید دیوونه میشم