a

amirkia90

@amirkia90 · ۴۴ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۸ رأی)

م
مهندس امیر ۱۱ سال پیش
پیام

متنی بسیار زیبا،از مرحوم استاد محمد بهمن بیگی،
بنیانگذار آموزش عشایری ایران:آری از پشت کوه آمده ا�
چه می دانستم اینور کوه
بایدبرای ثروت، حرام خورد
برای عشق، خیانت کرد
برای خوب دیده شدن، دیگری را بد نشان داد
وبرای به عرش رسیدن، باید دیگری را به فرش کشاند...
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم ،
می گویند: "از پشت کوه آمده ای!"...
ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم وتنها دغدغه ام سالم بازگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد
تا اینکه اینور کوه باشم و گرگ وار انسانیت را بدرم !

م
مهندس امیر ۱۱ سال پیش
پیام

اگر دختری
قرار نیست مرد رویاهات خوش هیکل و خوش صدا باشه
قرار نیست ماشین پورشه یا مازراتی داشته باشه
اصلا شاید یک مرد بد قیافه با صدای خش دار باشه
یه مرد چاق با موهای خیلی کم یا شاید سر کچل
یکی که حتی ماشین پراید هم نداره
ولی باور کن همین آدم اگه درکت کنه و هواتو داشته باشه
به ریسکش می ارزه و خوشبختت میکنه
این آدم ها همین که دوستت داشته باشن و برات احترام قائل باشن کافیه
اگه پسری
توی خیالت یه دختر زیبا و خوش هیکل رو تصور می کنی
ولی دوست دختر یا همسرت
یه آدم قد کوتاه و شاید کمی چاق باشه
یکی که قرقرو هست و همیشه ی خدا بهت گیر میده که کجا میری
باور کن گیر میده چون ترس از دست دادنتو داره
طبیعت زن همینه ،دوست داره گیر بده تا بفهمی که براش مهمی
این آدم شاید زن رویاهات نباشه ولی بلده خودش باشه
و با همین ظاهر ساده و قد کوتاه تورو خوشحال کنه
بلده خنده روی لبات بکاره یا اعصابتو بکوبونه
اصلا شاید همون دم در داد بزنه که لعنتی جورابتو در بیار
عزیز من تو با یه آدم زندگی می کنی نه مانکن یا ربات
نمی خواد کار زیادی بکنی
فقط درکش کن و به حرف هاش گوش بده
بهش احترام بگذار و قدر کارهاشو بدون
همین برای خوب بودن یک زن کافیه
amir

م
مهندس امیر ۱۱ سال پیش
پیام

از زبان یه دوست:من یه کارگر بنا هستم.از همین هایی که صبح تا شب کنار خیابون میشینن تا یه ماشین بیاد دنبالشون،و همه به سمت ماشین یورش بیارن
یه روز صبح زود زدم بیرون خیلی سرحال و شاد. با خودم گفتم امروز چهل، پنجاه هزار تومن کار می کنم. حالا ببین! اگه کار نکردم! نشونت میدم! (این گفتگو ها را دقیقا با خودش بود!!) خلاصه کنار خیابون مثل همیشه منتظر بودیم تا یه ماشین نگه داره و مثل مور و ملخ بریزیم سرش که ما رو انتخاب کنه. یه دفعه دیدیم یه خانم سانتی مانتال با یه پرشیای نقره ای نگه داشت اولش همه فکر کردیم می خواد آدرس بپرسه واسه همینم کسی به طرف ماشینش حمله نکرد. ولی یهو دیدم از ماشین پیاده شد و یه نگاه عاقل اندر سفیهی به کارگرها انداخت و با هزار ناز و ادا به من اشاره کرد گفت شما! بیاید لطفا! من داشتم از فرط استرس شلوار خودم را مورد عنایت قرار می دادم. رسیدم نزدیکش که بهم گفت: میخواستم یه کار کوچیکی برام انجام بدید. من که حسابی جا خورده بودم گفتم خواهش می کنم در خدمتم.
سوار شدیم رفتیم به سمت خونه ش. تو راه هی با خودم می گفتم با قیافه ای که این خانم داره هیچی بهم نده حداقل شصت، هفتاد تومن رو بهم میده! آخ جون عجب نونی امروز گیرم اومد. دیدی گفتم امروز کارم می گیره؟ حالت جا اومد داداش؟! (مکالمت درونی ایشان است اینها!)
وقتی رسیدیم خونه بهم گفت آقا یه چند لحظه منتظر بمونید لطفا.
بعد با صدای بلند صدا زد: محمد،محمد
پیش خودم گفتم کارم درومد!حالا اینو چی کار کنم؟!!!!!!!!!!!!! نکنه دخلمو بیاره که چرا سوار ماشین این خانم شدم؟!!
محمد اومد بیرون.وای!!!!!!!خیالم راحت شد!!!!!با دست به من اشاره کرد و به محمد گفت: بچه گلم این آقا رو می بینی؟ ببین چه وضعی داره! دوست داری مثل این آقا باشی؟ تو هم اگر درس نخونی اینطوری می شی! فهمیدی؟! آفرین بچه گلم حالا برو سر درست!
محمد هم یه نگاه عاقل اندر احمقی! به من انداخت و گفت چشم مامی جون! و بعد رفت.
بعد زنه بهم گفت آقا خیلی ممنون لطف کردید! چقدر بدم خدمتتون؟
- منم که حسابی کف و خون قاطی کرده بودم گفتم: همین؟
- گفت: بله
- گفتم: میخواید یه عکس از خودم بهتون بدم اگر شبا خوابش نبرد بهش نشون بدید تا بترسه و بخوابه؟
- گفت: نه ممنونم نیازی نیست! فقط شما معمولا همون اطراف هستید دیگه؟!!
- گفتم: خانم شما دیگه آخرشی ها!
- گفت: خواهش می کنم لطف دارید آقا!! اگر ممکنه بگید چقدر تقدیمتون کنم؟
منم که انگار با پتک زده باشن تو سرم گیج گیج شده بودم و گفتم: شما که با ما همه کار کردید خب یه قیمت هم رومون بذارید و همون رو بدید دیگه! زنه هم پنج هزار تومن داد و گفت نیاز نیست بقیه ش رو بدی بذار تو جیبت لازمت میشه

م
مهندس امیر ۱۱ سال پیش
پیام

براي تاثير گـــذاشتن بر روي يـــــــک زن
بايــد با او خنـــديد
با او گـــرييد
به او تــــــــوجه کرد
به او دوســــــــتت دارم گــــــــفت
با او زنـــدگي کرد
او را درک کـــرد
و
براي تاثــير گذاشتتـن بر روي يــک مـــــــرد
کافيــســت عريــــان شـــــــوي..

م
مهندس امیر ۱۱ سال پیش
پیام

اگه یه دختر برای اولین بارتو تمام دوران زندگیش
دست کسی رو جز پدر و برادراش گرفت.
برای اولین بار کلمه دوستت دارم رو به کسی گفت.
اگه برای اولین بار به کسی اعتماد کرد.
اگه برای اولین بار بخاطر *تو* پاگذاشت رو غرورش
اگه برای اولین بار طعم بوسه رو حس کرد….
قسم به وجدانت...
قدر همه ی این*اولی*ها رو بدون!
اون *فقط به خاطر تو* این کارها رو انجام می داد!
راحت ازش نگذر...........

م
مهندس امیر ۱۱ سال پیش
پیام

بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه
اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره!
اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه!
اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه!
اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه!
اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست!
اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه!
اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود!
اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار!
اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده!
اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه!
اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره!
اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه !
اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه !
اگه.....اگه.......چکار کنه بمیره خوبه؟

م
مهندس امیر ۱۱ سال پیش
پیام

روسریت را درست ببند..
لباسهایت پوشیده باشد
آرایش نکن.. حتی اگه راه داره زیباهم نباش ...
دخترک پنهان کن خویش را... اینجا ایران هست ...
در دانشگاه هزار تا خواستگار داری....
ولی تنها خواستار یه شبند...
در خیابان هزار تا راننده شخصی داری ...
اما مقصد همه مکان خالیست وبس ...
کمی که فکر کنی لرزه بر تنت مینشیند ...
دخترک اینجا چشمها گرسنه تر از معده هستن .
سیراب شدن چشمها خیالی باطل است ...
از دید مردم اینجا اگه زشت باشی هرزه ای...
اگه زیبا باشی فاحشه ای ...
اگه اجتماعی برخورد کنی میگن خراب است ...
اگر سرد باشی میگویند قیمتش بالاست ...
دخترک اینجا زن بودن دل شیر میخاد ...
اینجا باید مرد باشی تا بخواهی زن باشی ...
amir

م
مهندس امیر ۱۱ سال پیش
پیام

زمانی بزرگترین دغدغه این بود که عکس آدامس تکراری نباشه
خبری از پیتزا نبود ولی طعم سیب زمینی سرخ کرده مادر خـــــدا بود
خبری از آیفون تصویری نبود واسه همین خوش آمد گویی با همه رو در رو بود
عکس بیشتر جوونا توی طبیعت بود اما بدون عینک و دستکاری بود
نه خبری از گوشی فلان و بهمان بود و نه تبلت های اینجوری و اون جوری
یه تلویزیون سیاه و سفید و یه اقای نوذری برای ما تمام دنیا بود
قدیما سطح معلومات کم بود ولی آدم بی نظر زیاد بود
این روزها همه در مورد چیزهایی که اصلا نمیدونن چی هست نظر میدن
اون روزها کله کچل فقط یه کله کچل بود
ولی این روزها یه آدم کچل با همین کله کچل چند هویت داره
بالای شهر باکلاس،وسط شهر سرباز ، و پایین شهر زندانی و خلافکار
پلی استیشن و ایکس باکس نبود ولی برای بازی یه تیکه چوب هم کافی بود
دزدی و بی غیرتی عار بود نه کار و پیکار برای حفظ ناموس
اسید رو توی باطری می ریختن نه رو صورت دختر مرد�
خبری از کمپینهای مجازی جور واجور و بی استفاده نبود
جمع ها هدفمند بود حتی اگه حرف سر "کوبلن"بود
مردها مرد بودن و زنها زن
مردانگی به ریشه بود نه ریش و زنانگی به قداست و پاکی بود نه چادر و روسری
حساب عرق خورا با پای منبر نشینا سوا بود ولی هرچی بود ملت همصدا بود
یه زمانی.....
آدم ها خودشون بودن ،حتی اگه هیچی نبودن.

م
مهندس امیر ۱۱ سال پیش
پیام

ﻧﺎﻣﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﯾﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻋﻠﯽ : ﺳﻼﻡ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ
ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ .. ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ ﻭﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺣﯿﺎﻁ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻡ
ﺧﻮﻧﺘﻮﻥ ..ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺨﻮﻥ .. ﺍﻣﺸﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ .. ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺑﻌﺪ ﺷﺎﻡ
ﻣﻦ ﻭﺧﻮﺍﻫﺮﮐﻮﭼﮑﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﭘﯿﺶ ﺑﺎﺑﺎ ...
ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﻭﺳﺎﻝ ﺭﻓﺘﻪ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ .. ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎ
ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ . ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ... ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻪ .. ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﺑﺎ
ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺻﻼ ﮐﺴﯽ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﻧﻤﯿﺎﺩ ... ﻓﻘﻂ ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﯾﻪ
ﺁﻗﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﯿﺎﺩ ﻭﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﻣﯿﺎﺭﻩ ... ﻋﻠﯽ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪ
ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﮐﻠﯽ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻢ ﻫﺮﭼﯽ
ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ... ﺗﺎﺯﻩ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﻤﯿﺮﯾﻢ
ﻭﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ .. ﺁﻧﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎ
ﻋﺮﻭﺳﮏ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻪ .. ﮐﻠﯽ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﺁﻧﺠﺎ ﻫﺴﺖ ..
ﺁﻧﺠﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﮔﺮﻡ ﺑﺎﺷﻪ ﻭﺯﻣﺴﺘﻮﻥ
ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﻠﺮﺯﯾﻢ.. ﻣﺎﻣﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﻮﺍﺵ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺑﻪ ..
ﺷﺒﻬﺎ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻢ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻢ .. ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻋﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ
ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﻫﺎﻣﻮﻥ ﻏﺬﺍ
ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ .. ﺁﺧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺎ ﺍﮐﺜﺮﺍ ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭﺗﻮ ﻫﻔﺘﻪ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻢ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎ
ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺍﺷﺘﻬﺎ ﻧﺪﺍﺭﻡ .. ﺗﻮ ﻭﺧﻮﺍﻫﺮﺕ
ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ .. ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻪ .. ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﻭﺧﻮﺍﻫﺮﻡ
ﺳﯿﺮ ﺑﺸﯿﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ .. ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ
ﻫﺮﺟﺎ ﺑﺮﻩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺮﯾﻢ ... ﻋﻠﯽ ﺷﺒﺎ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﺯﺩﮐﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ..
ﻣﻦ ﻭﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ ﻭﻣﺎﻫﻢ ﺩﺯﺩﮐﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ...
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍﺱ ﻋﻠﯽ .. ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﻣﯿﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ
ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭﺑﻌﺪﺷﻢ ﺳﺒﺰﯼ ﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﺒﺎ ﺗﻤﯿﺰ ﻣﯿﮑﻨﻪ ..
ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻪ .. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺪﻧﺶ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﺩﮐﺘﺮ
ﻧﻤﯿﺮﻩ .. ﺍﻣﺸﺐ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ .. ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﯿﺒﺮﻣﺶ
ﺩﮐﺘﺮ ﺧﻮﺏ ﺑﺸﻪ .. ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﯿﮕﻪ ﺧﺪﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻪ ﻭﻣﺎ ﺭﻭ
ﻣﯿﺒﺨﺸﻪ .. ﻋﻠﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﮔﻠﻪ ﺩﺍﺭﻡ ... ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺳﺮ
ﻧﺰﺩ .. ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ ﻭﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻭﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﺮ ﺳﻪ ﻧﻔﺮﯼ ﺣﻤﺎﻡ
ﮐﺮﺩﯾﻢ .. ﺁﺧﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻤﯿﺰ ﺑﺎﺷﯿﻢ .. ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺷﺎﻡ
ﺭﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﺮﺗﺐ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ
ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ ..ﻫﻤﺶ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﺨﺶ ... ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﺎ ﺭﻭ
ﺑﺒﺨﺶ ... ﻣﺎﻣﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻏﺬﺍ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ
ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ﺍﻭﻟﺶ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﻌﺪﺵ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ
ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﻓﺘﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺎﯾﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ ...
ﻋﻠﯽ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺻﺪﺍﻡ ﻣﯿﺰﻧﻪ .. ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺑﻬﺸﺖ ﭘﯿﺶ
ﺑﺎﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ .. ﺁﻧﺠﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻏﺬﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ . ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ
ﺑﯿﺎ ﺳﺮ ﺑﺰﻥ .. ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﻋﻠﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ

م
مهندس امیر ۱۱ سال پیش
جوک

دختر همسایمون 35 سالشه! شده ترشی لیته!! آقا هر كی میاد خواستگاریش میگه فعلا قصد ازدواج ندارم! خدا وكیلی اگه نصف اعتماد به نفس اینو داشتم الان كنكور رتبه 1 میشدم!
ینی اینقدر كه دختر همسایمون لگد به بخت خودش زده بروسلی به حریفاش نزد

م
مهندس امیر ۱۱ سال پیش
جوک

نمیدونم چه حکمتیه هروقت من دارم یه فیلم ترسناک میبین�
جای حساس فیلم یه دفعه یخچال میگه تااااااااااااااااااااااااق!
یااینکه یه سوسکی،عنکبوتی چیزی ازبغلم رد میشه
یایکی ازهمسایه هامون در رو محکمممممممم میکوبه به ه�
از خودِفیلمه نمیترسم ازکابوسای بعدشم نمیترس�
ولی در اثر اتفاقات فرا زمینی درطول فیلم قلبم میوفته توپاچم!!!