ق

قوز قوز

@god rap · ۳۵ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱۲ رأی)

ฟฟฟ HeSam sP ฟฟฟ ۱۲ سال پیش
پیام

شرلوك هولمز
شرلوك هولمز كارآگاه معروف ومعاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند.
نيمه هاي شب هولمز بيدار شد وآسمان را نگريست , بعد واتسون را بيدار كرد وگفت:نگاهي به آن بالا بينداز و به من بگو چي ميبيني؟
واتسون گفت ميليون ها ستاره ميبينم.
هولمزگفت چه نتيجه ميگيري؟
واتسون گفت:ازلحاظ روحاني نتيجه ميگيريم كه خداوند بزرگ است وما چقدر در اين دنيا حقيري�
از لحاظ ستاره شناسي نتيجه ميگيريم كه زهره دربرج مشتري است,پس بايد اوايل تابستان باشد.
از لحاظ فييزيكي,نتيجه ميگيريم كه مريخ در محاذات قطب است, پس ساعت بايد حدود سه نصفه شب باشد.
شرلوك هولمز قدري فكر كرد وگفت واتسون تواحمقي بيش نيستي,نتيجه اول ومهمي كه بايد بگيري اينست كه چادر ما را را دزديده اند!
بله, درزندگي همه ما بعضي وقتها بهترين و ساده ترين جواب و راه حل كنار دستمونه, ولي اين قدر به دور دستها نگاه ميكنيم كه آن ها را نميبينم

بنام خدا
يك پيرمرد بازنشسته ,خانه جديدي در نزديكي يك مدرسه خريد.يكي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين كه مدرسه ها باز شد .در اولين روز مدرسه پس از تعطيلي كلاسها سه تا پسر بچه در خيابان راه افتادند ودرحالي كه بلند بلند با هم حرف ميزدند , هر چيزي كه در خيابان افتاده بود راشوت مي كردند و سروصداي عجيبي راه انداختند , اين كار هر روز تكرار ميشود وآسايش پيرمرد كاملا مختل شده بود. اين بود كه تصميم گرفت كاري بكند
روز بعد كه مدرسه تعطيل شد, دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنهاگفت:بچه ها شما خيلي بامزه ايد ومن از اين كه ميبينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم . منم كه به سن شما بودم همين كار را ميكردم , حال ميخواهم لطفي در حق من بكنيد , من روزي 1000تومان به به هركدام از شما ميدم كه بيايد اينجا همين كار رو بكنيد.
بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند ,.تا چندروز بعد , پبرمرد دوباره به سراغشان آمد وگفت:ببينيد بچه ها متاسفانه در محاسبه حقوق بازنشستكي من اشتباه شده ومن نمي تونم روزي 100تومان بيشتر بهتون بدم, از نظر شما اشكالي نداره؟
بچه ها گفتند:100تومان؟اگه فكر كني ما به خاطرروزي 100تومان حاضريم اين همه بطري نوشابه و چيزاي ديگه رو شوت كنيم كور خوندي ما نيستيم "واز آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد. . . "

عاقا از درس اصلي همه كلاس مردود شدن , حالا معلم اومده نظر خواهي كنه كه كلاس ازاين وضع بياد بيرون به ما يه تيكه كاغذ داده كه نظرمونو بنويسيم , نظراتو جمع كرده داره واس ما ميخونه , نصف نظرات خالي هستش و بقيه هم نوشتن آقا استراحت كمه , استراحت خيلي خوبه , وقت استراحتو بيشتر كن , عاغا پسر خوبي باش زياد گير نده , بقيه هم شعر عاشقانه و در مورد دربي نوشتن كه خيلي كسل كننده بود وازين حرفا
خدا وكيلي اين كلاس
چندتا لايك داره؟

خدا شاهده دروغ نميگم شب پدرم ماشينو داداشم بم گفت برو گاز بزن من به دو تا از دوستام زنگ زدم گفتم عاقا آماده شيد بريم رفتيم بيرون شهر دو نخ سيگار زديم به رگ ماشينو پر گاز كرديم بعدش رفتم خونه نيگا ميكنم فرداش دو نفر ناشناس رفتن دم خونه گفتن پسرتون با دو نفر ديگه تو ماشين مواد كشيدن فيلم هم گرفتيم فقط دوس نداريم نشونتون بديم الانم هر كاري ميكنم خانواده باور نميكنن ميگن بايد آزمايش بدي .,.منم ميترسم معتادشده باشم خودم هنوز نفهميده باشم بدنم !!!خودتون برام دعا كنيد

°°°°°°°°°°°°°°°°°
°°°°°°°°°°°°°°°°
پاي همتون از زانو تو حلقم اگه دروغ بگم
داشتيم فيلم عروسي يكي از فاميلامون رو ميديدم همه نشسته بوديم كه يهو دوربين داداشمو نشان داد يه گوشه خودشو پنهان كرده داشت سيگار ميكشيد , همه از جا پريديم پدرم يكي زد پس كله ش گف پدر سگ اين چه هاا , همه داشتيم فاتحه ميخونديم كه داداش بنده در حالي كه اشك تو چشاش حلقه زده بود گفت پدر مگه شما نبوديد ميگفتيد فيلم همش دروغه , بخدا اينم از همون فيلم هاست همش دروغ ساخته گيه بعد داداشم با سرعت نور محل حادثه رو ترك كرد !
ماهم به همراه خانواده نشستيم دو تا فيلم هندي تماشا كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه فيلم ها تمامش دروغ است و باور نكنيد :|