D

DRASH

@lapota0098 · ۱۳۲ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۴ رأی)

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

بدترین چیز تو دنیا اگه گفتی چیه ؟؟
قبول نشدن تو کنکور ؟؟؟!؟!؟
آوردن 3 تا تژدیدی در سوم دبیرستان ؟؟؟؟؟
داشتن دلمه بادنجون برای نهار ؟؟؟؟
نه عزیز دل برادر !
بدترین چیز تو زندگی اینه که ساعت 12 شب در حالیکه داری از گرسنگی تلف میشی بری پای یخچال با عشق دوتا تخم مرغ درشت انتخاب کنی برای خودت نیمرو کنی بعد بری از تو فریزر نون برداری که ببینی ای بد روزگار !! نون نیست !
لایک = خدا نصیب گرگ بیابون نکنه !

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

امروز از ساعت 7 صبح بلند شدم تو خونه تنها بودم مامانم که رفته دانشگاه بابام هم رفته بود سرکار از صبح داشتم خونه رو براشون برق می انداختم تا ساعت 12 کل خونه مثل گل شده بود از ساعت 12 رفتم حموم وقتی اومدم بیرون دیدم بععععععععله ... ! این شانس نمیخواد به ما برگرده ! توی یک ربعی که حموم بودم بابام 10 بار بهم زنگ زده بود مامانم هم 20 بار ... !
شما هم اینطوری هستید عایا ؟!؟!؟!

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

مامانم از دانشگاه برگشته ... خالم داره میبینش ها یه دفعه میگه مصطفی سلام !!!
من . i . !!!!
مامانم که هنگ کرده بهتره صورتشو توصیف نکنم !!!
دایی من مصطفی بعد از شنیدن این خبر o J o
حالا ازش میپرسم برای چی همچین چیزی گفتی میگه آخه مصطفی همیشه ساعت 2 میاد فکر کردم اونه
به نظر شما فک و فامیله من دارم ؟؟؟

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

فانتزی من ... فانتزی من اینه که .... اینه که ...
یه بار تو بازار خودمو گم کنم اسم منو پچ کنند ! بعد در حالیکه اشک تو چشام جمع شده بدوم به سمت انتظامات بعد بفهمم که اون دو تا آقا و خانم پدر و مادر واقعیم نیستم و بعد در حالیکه درحال محو شدن تو افق هستم یهویی یه دست رو شونه ام گذاشته بشه و یکی بهم بگه کثافت از خواب بیدار شو !

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

بعله ما دو هفته پیش از آخرین امتحانمون خسته و مونده رسیدیم خونه که این گودزیلای 8 سالمون اومد تو اتاقمون همونجوری زل زد به صورتم گفت : از دستت ناراحتم !!! ....
منو میگی بی خبر از همه جا میگم چی شده عزیزم ؟
میگه : چرا رو لبتابت رمز گذاشتی میخواستم قسمت آخرشوووو ببینم !
من ؟!؟!!؟!
لپتاپ ؟؟؟؟
قسمت آخر چی رو میخواستی ببینی ؟
گودزیلای محترم : قسمت آخر فصل سوم game of thrones رو میگم !!
الان دنبال بلیتم که از کشور خارج شم !!!!!

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
دو روز پیش کلاس فیریک صاف نشسته بودم بعد معلم چربی های من رو دیده بود فکر کرده بود بدنساز هستم !! از اول کلاس تو کف بدن من بود چندبار هم اومد عقب کلاس یه چندتا مشت زد من هم بدنم رو سفت کردم این هم حسابی باور کرده بود من بدنساز هستم بعدش فردا که داشت حضور غیاب میکرد رسید به اسم من گفت رضا صادقی ! هاااااااااااااا همون بدنسازه هست که بدنسازی کار میکنه ! ... کل کلاس ترکید !!! الان یک روز از اون ماجرا میگذره جرات ندارم سرم رو تومدرسه بلند کنم !
LoooooooooooooooooL</p>

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
یعنی این 4jok یه بار سیستم لایک گذاشت همه بی جنبه بازی در آوردن گفتن تو جوک هاشون لایک بزنید !! که چی بشه ؟؟؟ مگه اینجا فیس بوکه ؟؟؟؟ اینجا فقط باید بخندیم به این روزگار و من با افتخار میگم امروز 4jok بهترین سایت تفریحی بین تمام سایت های ایرانی است
لایک بزنید !!!!!!</p>

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
دیشب عروسی بودیم داشتم از در خونه داماد اینا میومدم بیرون یه دفعه که پام رو گذاشتم بیرون دیدم یه مشت محکم خورد تو چشمام !!!! دیدم بابای داماده گفت واااااااااااااااااای رضا جون ببخشید فکر کردم مسعوده ( داماد ) میخواستم بهش تبریک بگم :O . یعنی اینقدر مهر و محبت دارن فک و فامیل ما نسبت به هم الان که الانه جاش باد داره هنوز !!!</p>

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
اعتراف میکنم عید قربان گوسفند میخواستیم قربانی کنیم بابام گفت پاهای عقب گوسفند رو بگیر من نگه داشتم و قصابه هم پاهای جلوشو نگه داشته بودش بعدش من ناشی بازی در آوردم با مشت میکوبیدم تو شکم گوسفنده !!!!!
گوسفند : (((((
من :))))))
قصابه :)
سازمان حمایت از چرندگان : O</p>

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
برای پسر عمم تو فلش تو پوشه ای به نام SAVE فایل های سیو بازی اسکایریم رو ریختم بعدش فرداش زنگ میزنه میگه فایل ها رو ریختم تو قسمت SAVE کامپیوترم اما هنوز نیومده تو بازی . بعد از یک ساعت کل کل رفتم خونشون میبینم خود پوشه SAVE رو عینن کپی کرده تو پوشه SAVE اصلی بازی !!!
خداییش شما بگید فک و فامیل نابغه است ما داریم ؟؟</p>

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
رفته بودم شهربازی تو صف بلیط بودم یه دفعه یه نفر با یه مشت خیلی محکم زد تو سرم ؛ دنیا جلو چشام تیره شد سرم داشت سوت میکشید احساس کردم دارم بیهوش میشم !! برگشتم نگاه کردم دیدم پسر عموم که کیک بوکسینگ میره پشت سرمه یه دفعه گفت : (( چطوری رضا جـــــــون !؟؟! داداش دلم واست تنگ شده بود !! ))
چقــــدر مهر و محبت !!!</p>

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
صبح بیدار شدم نشستم جای تلویزیون بابام با عصبانیت اومده داد میزنه سرم میگه : (( برو گمشو آشغال های تو حیاط رو جمع کن )) من هم خواب آلود بلند که شدم کنترل تلویزیون از دستم افتاد زمین یه دفعه دیدم بابام مثل یه کوه آتیش با عصبانیت اومد از دور به طرفم ؛ فریاد زدم :(( بخدا نفهمیدم بخدا نفهمیدم !!! از دستی نبود )) اما گوشش بدهکار نبـود شتــــــرق !!!! زد تو گوشم !!!! بعدش هم رفتم آشغال ها رو جمع کرد�
خداشاهده از دست این فک و فامیل چینی به جوش اومدم !!!!</p>

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
3 ساله که بودم مادر مادربزرگم !! زنده بود اون موقع یادش بخیر من رو خیلی دوست داشت همیشه میگفت رضا بیا اینجا میرفتم از کیفش یه هزار تومنی در میاور به من میداد من هم بلافاصله میگفتم بهش : (( ای کره خـــــر !! )) اون هم خوشش میومد دوباره بهم پول میداد .
ای کاش الان زنده بود باز بهش فحش میدادم !!!!!!!
قدر بزرگتر هاتون رو بدونید</p>

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
داییم مغازه لوازم آرایشی داره بعدش نمایندگی یه پنکیک به نام VQV( وی کیو وی ) رو داره و کلی مشتری در روز هم داره یه روز تو مغازه نشسته بودیم یه دختر غربی !!! با عجله اومد تو گفت ببخشید پنکیک وَووووواو رو دارید ؟؟
من :O
داییم :)))))
شرکت سازنده :OO
دختر غربی :I
یعنی واقعا به عقل جوون های امروزی و سوادشون شک کردم خودشون رو یه جوری درست میکنن فکر میکنی مثلا خیلی با سوادن اما یاد ندارن یه حروف اینگلیسی رو درست بخونن !!!</p>

ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
3 ساله که بودم با بابام رفته بودیم مغازه میوه فروشی دوست بابام !!! بعدش من جوگیر شدم یه سیب زمینی کوچولو دیدده بودم بعنوان اینکه اون سیب زمینی شبیه داداشمه دزدیدمش !!! حالا الان 16 سالم شده دوست بابام هر وقت من رو میبینه میگه راستی داداشت رو خوردی ؟؟؟؟ ای سیب زمینی دزد !!</p>