ر
رضا صادقی ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
رفته بودم شهربازی تو صف بلیط بودم یه دفعه یه نفر با یه مشت خیلی محکم زد تو سرم ؛ دنیا جلو چشام تیره شد سرم داشت سوت میکشید احساس کردم دارم بیهوش میشم !! برگشتم نگاه کردم دیدم پسر عموم که کیک بوکسینگ میره پشت سرمه یه دفعه گفت : (( چطوری رضا جـــــــون !؟؟! داداش دلم واست تنگ شده بود !! ))
چقــــدر مهر و محبت !!!</p>

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.