رفتم شیرینی فروشی میخواستم از نزدیک شیرینی ها رو نگاه کنم دماغم محکم خورد به شیشه تازه فهمیدم شیشه ویترین شیرینی ها شیشه خم بود عاغا فروشنده داشت سقفو گاز میزد............
@ALI COOL · ۴۴ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۴ رأی)
رفتم شیرینی فروشی میخواستم از نزدیک شیرینی ها رو نگاه کنم دماغم محکم خورد به شیشه تازه فهمیدم شیشه ویترین شیرینی ها شیشه خم بود عاغا فروشنده داشت سقفو گاز میزد............
اعتراف میکنم از دانشگاه اومدم تو خونه دانشجوییمون دیدم رفیقم داره گریه میکنه گفتم چی شده گریش خیلی شدید شد گفت پدربزرگم فوت شده منم که هول شدم گفتم معذرت میخوام......
من: @-@
رفیقم:O-o
سازمان بهشت زهرا:________________
سایر فامیلای وابسته:<;;> <;;> <'>
فانتزی من اینه که هیچ بچه ای بخاطر بی پولی حسرت توپ فوتبال پسر همسایه رو نخوره یا به باباش نگه بابا چرا ما مرغ نمیخوریم ولی پسر همسایه هرشب بساط جوجه کباب دارن یا هیچ بابای سر پیام بازرگانیا کانالو عوض نکنه که مبادا پسر کوچکش حسرت چیزی رو بخوره
وسلامتی پدرایی که هرصبح ساعت 5 میرن سرکارو هرشب ساعت 11 میان خونه تازه تو خونه میخوان پینه های دستشونو کسی نبینه و هیچ وقت ناشکری خدارو نمیکنن
خدا همشونو زنده نگه داره بالای سر زن و بچه هاشون .....
اگه قبول دارین لایک کنین لطفا.
یه روز تو آسانسور وایساده بودم یه دختر کنارم بود گفت چطوری گفتم الحمدولله..
دیدم یه نگاه به من کرد و هنذفری شو جابجا کرد
فهمیدم داره با تلفن صحبت میکنه
هیچی دیگه منم تسبیحو در آوردم گفتم الحمدولله الحمدولله الحمدولله الحمدولله
دقت کردی شبایی که فرداش ساعت 8 کلاس داری بصورت بسیار تابسیار ناخود آگاه باید تا ساعت 3 صبح بیدار باشی ولی شبایی که فرداش ساعت 12 ظهر کلاس داری دیگه ساعت 8 شب خوابی
دقت کردین هرو قت میریم حموم اول چک میکنیم که شیر روی دوشه یا نه وقتی هم چک نمیمکنیم شیر حتما باید روی دوش باشه.
اعتراف میکنم یه روز با 5 تا از دوستام داشتیم از جلو یه نمایشگاه خیلی خیلی لوکس رد میشدیم من گفتم چند میدین که برم تو اون لامبورگینی بشینم همه گفتن نفری 10 تو من منم با اقتدار رفتم تو شاگرد نمایشگاه که از قضا غولی بود برا خودش اومد گفت کاری داری پسر منم گفتم آقا ببین اون پسرایی که اون بیرون وایستادن رفیقامنن باهم شرط بستیم که من بشینم تو این ماشین تو خدا بزار بشینم (اغا بعد از کلی قسم و آیه)یارو یه خنده از اعماق وجودش کرد و گذاشت تو ماشین بشینم بعد رفتم بیرون و 50 تو منو گرفتم ولی خداییش خیلی با حال بود
اعتراف میکنم اولین تقلب عمرم کلاس سوم دبستان بوده که از پشت سریم پرسیدم 3*4 چند میشه اونم گفت 17 منم وقتی فک کردم دیدم اشتباه گفت گفتم غلط گفتی میشه 15 بعد از امتحان کلی ...کیف شده بود�
همچین خلایقی بودیم................................بزن لایک قشنگه رو
آقا (بعله ما با سواتیم دیگه) من دقت کردم دیدم وقتی میخوام نمره هایی که مطمئنم که بالاست رو به بابام نشون بدم سایت گیر میکنه اینترنت سرعتش حلزونی میشه کامپیوتر می هنگه آخرشمبرق میره ولی کافیه یه نمره ضایع داشته باشم اینترنت با سرعت نور نمره رو نشون میده بعد موقهع بستن نمره سایت گیر میکنه رو همون نمره
بزن لایک خوشگله رو