ماندگارترین جمله ی علیخانی توماه عسل امشب:
"بعضی وقت ها حواسمون نیست که جمله مون چقدر میتونه یه نفر رو نابودکنه!!"
خدایی این جمله لایک نداره؟؟
@منوخودم · ۷۹ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۳ رأی)
ماندگارترین جمله ی علیخانی توماه عسل امشب:
"بعضی وقت ها حواسمون نیست که جمله مون چقدر میتونه یه نفر رو نابودکنه!!"
خدایی این جمله لایک نداره؟؟
غمگینم،افسرده ام،بی اعصاب�
.
.
.
.
.
درست مثل دختری که روز تولدش ختم دعوت باشه!!!
خدااااا آخه چراااااا؟؟؟
به بابام میگم:شامپو من آب که بهش میخوره بو زردآلومیده آدم هوس میکنه!
(منظورم این بود که برو بگیر)
برگشته خیلی آروم میگه:شامپومن بو استفراغ میده!میتونی ازاون استفاده کنی!
یعنی تو عمرم انقدر قانع نشده بودم!!
من از همین جا به اون عزیزی که فانتزیش این بود احسان ازش خواستگاری کنه اونم بااعتمادبه سقف بگه: نــــــــــه!! اعلام میکنم:
خیلی خودت و درگیرفانتزی هات نکن عزیزم!احسان متاهله!آره خواهرم!
یکی از آرزوهام اینه که:
موقع سحر بدونم چقدر باید آب بخورم که درطول روز تشنه ام نشه!!
شماهم اینجوری هستین یا فقط من ازاین مرض رنج میبرم؟؟
"اونو ول کن بگو ناهارفردا رو چی کارکنیم" چیست؟؟
.
.
.
.
چیز خاصی نیست جواب عموی محترم بنده اس در پاسخ به تبریک ماه مبارک رمضان!!
این خواهرگودزیلای من اون روز داشت تلفنی با عمه ی گرام صحبت میکرد که یه سوتی داد درحد خنده های کفاشیان میخواست بگه سرامتحان بایدبیشترازیک ساعت میموندیم اومد باکلاسش کنه برگشت گفت:شصت دقیقه الی یک ساعت باید میموندیم!!
عمه امO_o
خودش بعد از فهمیدن سوتی*_*
مدیونین اگه فکرکنین من نصف میزو جویدم از خنده!!!
تاحالاموقع مسواک زدن به قیافه خودتون تو آینه دقت کردین؟؟
اصلاآدم ازخودش ناامیدمیشه!
من که همیشه باچشمای بسته مسواک میزنم!!!
دیشب این آبجی من یه سوتی داد در حد خنده های کفاشیان!!
چشماش براحساسیت همش اشک میومد بعد برگشته میگه:من فردامن مدرسه نمیرم آخه چشمام آبریزش بینی داره!!!
آبریزش بینی:))))
مدرسه:|
خدایا خودت بگو کدوم دیوار؟؟؟
میگم یه وقت زشت نباشه
.
.
.
.
که ما هرسال باچهل نفر سال رو تحویل میکنیم ولی بازم تا آخر سال تنهاییم!!
اعتراف میکنم چندروزپیش فهمیدم زی زی گولو نمیگفته :
زی زی گوله تا به تا،می گفته: درازکوتاه تا به تا!!
اصلابغض توچشمام حلقه زد!
اصلایه شکستی خوردم کمرم شکست!
اصلا کافیه چنددقیقه سرت و بزاری روبالشت استراحت کنی،از اون دراکولای قرن نمیدونم چندتا همین ریگی که معاصرخودمونه میاد تو خوابت خودی نشون میده!خب این چه وضعشه؟؟؟من میخوام بخوابم سی دی فیلم ترسناک که نزاشتم توذهنم!
کاربرفورجوک است دیگر
.
.
.
.
آفریده شده است برای این که پست بگذارد وجواب بگیرد بیشترتلاش کن!
آقا یه سوال باران که تموم شد ولی من هنوز گیر اینم که باران مگه از5سالگی نرفت پیش شکیب؟خب پس مدرسه نرفته بود دیگه پس چجوری وقی خودش مدرسه نرفته به اون بچه های کوچیک درس میداد که بی سوادنشن؟؟
آقای نویسنده کجایی؟بیاتوضیح بده!!
اون روز مثلا با مادر گرام(که جانم فدای او)رفتیم یه کم بیرون بگردیم دلمون وا شه همینجورسلانه سلانه طول و عرض و ارتفاع خیابون رو طی میکردیم که یهو مادر اینگونه شدO_o
من:مادرم چه شدی؟
مادرم:س..ست..ستاره اون جا رو
فکرمیکنین چی دیدیم؟یعنی به لوزالمعده ام قسم یه پسره لاک زده بود اونم لاک آبی!
پسرای مملکت ان ماداریم؟؟
مسئـــــولا یه گشت ارشاد بزارین واسه بی حجابی پسرا!!
میدونی چرادلت تنگ میشه؟
چون هرکسی که توی دیدت نباشه مجبوری توی دلت جاش کنی وقتی هم تودلت جاشه لامصب انقدرجامیگیره که جاواسه بقیه تنگه!
هیچی دیگه همین میشه که توبه خاطر همون یه نفردلت "تنگ" میشه
که میشی دلتنگ اون یه نفر!
الان قشنگ فهمیدی یابیشترتوضیح بدم؟این همه راهنمایی علمی کردم یه لایک نمیدی؟
شانس نداریم که
ملت کسی ازچشمشون بیفته میخوره روزمین اُملت میشه
ما تو ازجلوی چشممون افتادی...جای این که بیفتی زمین تالاپی افتادی تو دلم!!! والا...
یادمه یه زمانی تو خونمون هرکی ساعت میپرسید جوابش این بود:
نیم ساعت به جومونگ!!
چهل و پنج دقیقه به جومونگ!
دوساعت به جومونگ!!
الان جدیدا این جورشده:
نیم ساعت به باران!!
دوساعت و چهل و هشت دقیقه و سی ثانیه به باران!!
خونه شما هم اینجوریه یا فقط ما در تعیین زمان انقدرخجسته ایم؟
برگشته میگه دوستت دار�
میگم چندتا؟ میگه:بی با تا
میگم خو یعنی چی؟؟ برگشته میگه:یعنی:بی نهایت باصداقت تاقیامت!
یعنی روی هرچی خلاصه کنه سفیدکرده!!
نه شمابگین من چی بگم به این آخه؟؟
کجامیری بدون لایک؟؟هان؟؟
سلومٌ علیک(آره داداش ما ازاون دخترای لوس نیستیم!)
اتفاق نادری افتادکه من نه تنهابه برادرگرام کلاس دومی ام امیدوارشدم تازه باهمه ی گدابودنم(توضیح:چون خیلی اهل خرج کردن نیستم مادرمحترمه بهم میگه گدا)جایزه هم میخوام براش بخرم!
توخانواده ی مااصلارسم نیست فردی روکه حداقل 2بارتجدیدنشده دانش آموزحساب کنن اون این داداشـِ گودزیلای من کصافط نمیدونم به کی رفته نمره پایین خیلی خوب نمیاره خونه!
عاقا(من که غیرمستقیم گفتم بی سوادم)این چهارشنبه بالبخندی ملیح و سرشارازاحساس اومدخونه برگه ی ریاضیشوتحویل مامانم داد
مامانم بعدازده ثانیه*_*
بعدشم بایه صدای خون آشامی نام داداشم و برزبان راند!
جویاشدیم چه اتفاقی افتاده که کاشف به عمل اومد نمره ی ریاضی جناب شده قابل قبول!
منوابجیم هم خوشحال ازاین اتفاق داشتیم تدارکات جشن دونفره مونومیدیدیم که داداشم یه نگاه خبیث اندرضعیف بهم انداخت بعدبایه حالت معصوم به مامانم گفت:آخه این آبجی ستاره دیشب گفت کسی که نمره اش بدنشه اصلادانش آموزنیس منم خواستم دانش آموزشم!!
من درحال قورت دادن آب دهنم ــــ _ ــــ
دیگه واردبقیه ی جزئیات نمیشم فقط همین که الان دارم بادست شکسته وسرچهارتابخیه خورده براتون پست میزارم !!!