N

Nesa

@منوخودم · ۷۹ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۳ رأی)

این خواهرگودزیلای من اون روز داشت تلفنی با عمه ی گرام صحبت میکرد که یه سوتی داد درحد خنده های کفاشیان میخواست بگه سرامتحان بایدبیشترازیک ساعت میموندیم اومد باکلاسش کنه برگشت گفت:شصت دقیقه الی یک ساعت باید میموندیم!!
عمه امO_o
خودش بعد از فهمیدن سوتی*_*
مدیونین اگه فکرکنین من نصف میزو جویدم از خنده!!!

ب
بسه دیگه خوش گذشت ۱۲ سال پیش
جوک

آقا یه سوال باران که تموم شد ولی من هنوز گیر اینم که باران مگه از5سالگی نرفت پیش شکیب؟خب پس مدرسه نرفته بود دیگه پس چجوری وقی خودش مدرسه نرفته به اون بچه های کوچیک درس میداد که بی سوادنشن؟؟
آقای نویسنده کجایی؟بیاتوضیح بده!!

ب
بسه دیگه خوش گذشت ۱۲ سال پیش
جوک

اون روز مثلا با مادر گرام(که جانم فدای او)رفتیم یه کم بیرون بگردیم دلمون وا شه همینجورسلانه سلانه طول و عرض و ارتفاع خیابون رو طی میکردیم که یهو مادر اینگونه شدO_o
من:مادرم چه شدی؟
مادرم:س..ست..ستاره اون جا رو
فکرمیکنین چی دیدیم؟یعنی به لوزالمعده ام قسم یه پسره لاک زده بود اونم لاک آبی!
پسرای مملکت ان ماداریم؟؟
مسئـــــولا یه گشت ارشاد بزارین واسه بی حجابی پسرا!!

ب
بسه دیگه خوش گذشت ۱۲ سال پیش
پیام

میدونی چرادلت تنگ میشه؟
چون هرکسی که توی دیدت نباشه مجبوری توی دلت جاش کنی وقتی هم تودلت جاشه لامصب انقدرجامیگیره که جاواسه بقیه تنگه!
هیچی دیگه همین میشه که توبه خاطر همون یه نفردلت "تنگ" میشه
که میشی دلتنگ اون یه نفر!
الان قشنگ فهمیدی یابیشترتوضیح بدم؟این همه راهنمایی علمی کردم یه لایک نمیدی؟

ب
بسه دیگه خوش گذشت ۱۲ سال پیش
جوک

یادمه یه زمانی تو خونمون هرکی ساعت میپرسید جوابش این بود:
نیم ساعت به جومونگ!!
چهل و پنج دقیقه به جومونگ!
دوساعت به جومونگ!!
الان جدیدا این جورشده:
نیم ساعت به باران!!
دوساعت و چهل و هشت دقیقه و سی ثانیه به باران!!
خونه شما هم اینجوریه یا فقط ما در تعیین زمان انقدرخجسته ایم؟

ب
بسه دیگه خوش گذشت ۱۲ سال پیش
جوک

سلومٌ علیک(آره داداش ما ازاون دخترای لوس نیستیم!)
اتفاق نادری افتادکه من نه تنهابه برادرگرام کلاس دومی ام امیدوارشدم تازه باهمه ی گدابودنم(توضیح:چون خیلی اهل خرج کردن نیستم مادرمحترمه بهم میگه گدا)جایزه هم میخوام براش بخرم!
توخانواده ی مااصلارسم نیست فردی روکه حداقل 2بارتجدیدنشده دانش آموزحساب کنن اون این داداشـِ گودزیلای من کصافط نمیدونم به کی رفته نمره پایین خیلی خوب نمیاره خونه!
عاقا(من که غیرمستقیم گفتم بی سوادم)این چهارشنبه بالبخندی ملیح و سرشارازاحساس اومدخونه برگه ی ریاضیشوتحویل مامانم داد
مامانم بعدازده ثانیه*_*
بعدشم بایه صدای خون آشامی نام داداشم و برزبان راند!
جویاشدیم چه اتفاقی افتاده که کاشف به عمل اومد نمره ی ریاضی جناب شده قابل قبول!
منوابجیم هم خوشحال ازاین اتفاق داشتیم تدارکات جشن دونفره مونومیدیدیم که داداشم یه نگاه خبیث اندرضعیف بهم انداخت بعدبایه حالت معصوم به مامانم گفت:آخه این آبجی ستاره دیشب گفت کسی که نمره اش بدنشه اصلادانش آموزنیس منم خواستم دانش آموزشم!!
من درحال قورت دادن آب دهنم ــــ _ ــــ
دیگه واردبقیه ی جزئیات نمیشم فقط همین که الان دارم بادست شکسته وسرچهارتابخیه خورده براتون پست میزارم !!!