س

ستایش

@ستایش@ · ۱۶۰ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۹ رأی)

س
ستایش ۱۲ سال پیش
جوک

امشب نشسته بودم با آبجی کوتولم واسه مدممون شارژ بگیره
برای این که وارد حسابه کاربریمون بشیم باید رمز میزد
بعد این خواهر خل وضع به اصطلاح تحصیل کرده ما هیچ وقت نباید کم بیاره
یعنی اگه من الان بگم دوتا آدم کشتم اون میگه من 4 تا کشت�
بعد بهش میگم مهسا من رمزشو حفظم نمیخواد بری از روش ببینی
برگشته با عشوه به من میگه: نه که من بلد نیستمممممم�
بعد رمزو زد
عرور داد
منم پففففففف ترکید�
شرط کردم تو4جوک ببینتش

س
ستایش ۱۲ سال پیش
جوک

بدجوری با آبجیم دعوام شد با کله رفتم تو دماغش
بعد همون لحظه یاد اون پسته توی 4 افتادم که گفته بودمامان این وحشی رو از کجا اوردین...
گفتم الان حتما مامان منم میگه باغ وحش!
گفتم:
مامااااااان این موجیتونو از کجا آوردین؟؟؟؟
مامانم:از همون جایی که تورو آوردیم جغندر
باور کنید من فقط یکمی ریزم.
من:((
آبجیم:0_o
مامانم:)))
نه واقعا میخوام بدونم بیچاره تر از منم وجود داره اینجا؟؟؟!!!

س
ستایش ۱۲ سال پیش
جوک

دوست پسرم بعد از چند ماه که جواب اس ام اس و تلفن هامو نمیداد امروز اس ام اس داده
میگه: سلام، خوبی گلم؟؟ دلم واست یه ذره شده راستی عزیزم چند روز دیگه تولدمه ،
چی می خوای واسم بخری؟؟ نوشتم: یه چیز که به زیبایی خودت باشه، یه چیز که
هروقت نگاش کنی قشنگ بتونی باش همزادپنداری کنی!
اون: وااااای! چی هست؟؟ من: سنگ پا قزوین کیصافط
هیچی دیگه خدا شکر بلوکم کرده.

س
ستایش ۱۲ سال پیش
جوک

بایــــد بــــه بعضــــی پســــرا گفــــت :
آهــــای پســــر ...
حواســــت باشــــه ...!
ایــــن دختــــری كــــه بــــه تــــو دل داده ,
خیلی هــــا در " آرزوی نیــــم نگاهــــش " هستنــــد ...
لیاقــــت داشتــــه بــــاش ..............!

س
ستایش ۱۲ سال پیش
جوک

دیدی که سخــــت نیســـــت
تنها بدون مــــــــــن ؟!!
دیدی صبح می شود
شب ها بدون مـــــــــن !!
این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…
فرقی نمی کند
با مــــــن …بدون مــــــن…
دیــــــروز گر چه ســـــــخت
امروزم هم گذشت …!!!
طوری نمی شود
فردا بدون مــــــن !!!

س
ستایش ۱۲ سال پیش
جوک

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت
با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.
بچه ماشین بهش زد و فرار کرد.
پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.
پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.
خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میار�
پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.
اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت:
این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.
صبح روز بعد…
همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید............