ن

نسرین گلم

@Meloo · ۳۷۱ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۸۴ رأی)

M
Ms nasrin ۱۱ سال پیش
پیام

زنی به مشاور خانواده گفت:
من و همسرم زندگی کم نظیری داریم ؛
همه حسرت زندگی ما رو میخورند.
سراسر محبّت, شادی, توجّه, گذشت و هماهنگی.
امّا سؤالی از شوهرم پرسیدم که جواب او مرا سخت نگران کرده است.
پرسیدم اگر من و مادرت در دریا همزمان در حال غرق شدن باشیم,
چه کسی را نجات خواهی داد؟
و او بیدرنگ جواب داد: معلوم است, مادرم را ؛
چون مرا زاییده و بزرگ کرده و زحمتهای زیادی برایم کشیده!
از آن روز تا حالا خیلی عصبی و ناراحتم به من بگویید چکار کنم؟
مشاور جواب داد:
شنــا یـاد بگیــــر! همیشه در زندگی روی پای خود بایستید حتی با داشتن همسر خوب......
ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﻔﺖ ﺑﭽﺴﺒﯿﺪ ! ﻗﺪﺭ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ .... ﺍﺭﺯﺍﻥ ﻧﻔﺮﻭﺷﯿﺪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ؛ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ، ﺑﻪ ﺣﺮﻓﯽ ، ﺑﻪ ﻧﻘﻠﯽ ، ﺑﻪ ﻫﺪﯾﻪ ﺍﯼ ، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﮎ ﺗﻮﺟﻬﯽ ... ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﺪ . ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺘﺎﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﺪ . ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻗﺪﺭﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﺪ . ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ . ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﻔﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺭﺍ ﻣﻔﺖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ
ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ! ﮔــــــﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ

M
Ms nasrin ۱۱ سال پیش
پیام

یکی از محافظان مقام معظم رهبری در قالب خاطره ای گفت: یک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران برای کوه پیمایی رفته بودند، با دختر و پسری دانشجو برخورد می کنند که به لحاظ ظاهری وضع نامناسبی داشتند.آنها به یک باره در مقابل گروه ما قرار گرفتند و فرصت جمع و جور کردن و رسیدگی به وضع ظاهری خودشان نداشتند از رفتار آنها مشخص بود که خیلی ترسیده بودند واینگونه به نظر می رسید که آنها تصور می کردند که الآن آقا دستور دستگیری آنها را صادر خواهد کرد. ولی برخلاف تصور آنها، آقا با آنها سلام و علیک گرمی کرد و پرسید که شما زن و شوهر هستید؟؛ آن پسر وقتی با خلق زیبای آقا مواحه شد، واقعیت را گفت؛ و جواب داد خیر من و این دختر دوست هستیم.
آقا ابتدا درباره ورزش و مزایای آن با آنها صحبت کرد و بعد فرمود: بد نیست صیغه محرمیتی هم در میان شما برقرار شود و شما با هم ازدواج کنید. آقا به آنها پیشنهاد داد که اگر مایل بودید در فلان تاریخ بیائید، و من هم آمادگی دارم که شخصا خطبه عقد شما را بخوانم. آن دو خداحافظی کردند و طبق قرار همراه خانواده خود در همان تاریخ به محضر ایشان رسیدند .
آقا هم خطبه عقد آن دو را جاری کردند. با برخورد کریمانه ایشان این دو جوان مسیر زندگی خود را تغییر دادند آن دختر غیر محجبه به یک دختر محجبه و معنوی و آن پسر دانشجو هم به یک جوان مذهبی مبدل شدند.منبع/ نشریه ماه تمام، شماره ۳،ص۱۷

M
Ms nasrin ۱۱ سال پیش
پیام

ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺮگــــــــــــ ﮔﻔﺖ:ﺯﻧــــــــــــــدﮔﯽ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺪﻩ
ﮔﺮﮒ ﮔﻔـــــــــــــــﺖ : ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺗــــــﭙﻪ ﺑﭙـــــﺮ....
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔــــــــــــﺖ : ﭘﺎﯾﻢ ﻣﯿـــــــﺸـــــــﮑﻨﺪ....
گرگ ﮔﻔــــــــــــــﺖ : ﺑﭙﺮ میـــــــــــــگیرﻣﺖ...
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﭘﺮﯾﺪ ﮔــــــــــــــﺮﮒ ﻧﮕﺮﻓﺘـــــــــــﺶ...
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﭘﺮﺳــــــــــــــﯿﺪ : ﭼﺮﺍ نــــــــــــگرفتی؟ ؟ ؟
گـــــــــــــــرگ گفـــــــــــت درس اول : اعــــــــــــِتماد یـــــعنی مرگ ...

M
Ms nasrin ۱۱ سال پیش
پیام

نقاش مشهوری درحال اتمام نقاشی اش بود. آن نقاشی بطورباورنکردنی زیبا بود و میبایست در مراسم ازدواج شاهزاده خانمی نمایش داده میشد.
نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشی اش بود که ناخودآگاه در حالیکه آن نقاشی را تحسین میکرد، چند قدم به طرف عقب رفت. نقاش هنگام عقب رفتن پشتش را نگاه نکرد که یک قدم به لبه پرتگاه ساختمان بلندش فاصله دارد.شخصی متوجه شد که نقاش چه میکند .میخواست فریاد بزند،اما ممکن بود نقاش بر حسب ترس غافلگیر شود و یک قدم به عقب برود و نابود شود،مرد به سرعت قلمویی رابرداشت و روی آن نقاشی زیبا را خط خطی کرد.نقاش که این صحنه را دید باسرعت و عصبانیت تمام جلو آمد تا آن مرد را بزند.اما آن مرد تمام جریان را که شاهدش بود را برایش تعریف کرد که چگونه در حال سقوط بود.
براستی گاهی آینده مان را بسیار زیبا ترسیم میکنیم، اما گویا خالق هستی میبیند چه خطری در مقابل ماست و نقاشی زیبای مارا خراب میکند.گاهی اوقات از آنچه زندگی بر سرمان آورده ناراحت میشویم اما یک مطلب را هرگز فراموش نکنیم:
"خالق هستی همیشه بهترین ها را برایمان مهیا کرده است. خدایا به خاطر مهربانیت شکر.

M
Ms nasrin ۱۱ سال پیش
پیام

وقتي مياي تو نت
.
.
.
.
.
.
.
انگار اومدي بيمارستان بخش CCU؟
همه قلب ها شکسته...؟؟
ناراحت؟؟؟؟
يکي داره ميميره...؟؟؟؟
يکي تصميم به مردن داره...؟؟
اصن يه وضعي
دااااغون
والا منم الان حس ميکنم يکي ولم کرده رفته:|||||||
هرکيه خودش بياد بگه،،ميبخشمش

M
Ms nasrin ۱۱ سال پیش
پیام

" به مردی دل ببند که از علاقه اش به خودت مطمئنی"
قانون ِ رابطه های دوتایی این است
مرد باید عاشق تر باشد
مرد است که باید برای داشتنت تلاش کند
مرد است که باید پر باشد از نیاز ِ به تو
مرد است که باید بجنگد
تو چرا نشستی کنج اتاق و زانوهایت را بغل گرفتی
و اشک میریزی و روزهایت را آتش میزنی.هان؟
چند سالت است مگر؟
اینکه مینویسی خسته شده ای..
اینکه مینویسی دیگر کشش نداری..
این فاجعه است !
میفهمی؟فاجعه...
این روزهایت، بهترین روزهایت هستند...
حالاست که باید بخندی ،
حالاست که باید رها باشی و آزاد
حالاست که باید دخترانگی کنی ،
نه که همه را خط بزنی و بنشینی کنج اتاق
و دیوارهایش را خراش دهی و زار بزنی
برای نداشتن ِ مردی که حواسش هم به تو نیست !
برگرد دختر...برگرد به زندگی!

M
Ms nasrin ۱۱ سال پیش
پیام

دوست خوبم تاآخر بخون .......
بعد لایک بزن لطفا .......ضرر نمیکنی....
میگن شیطان با بنده ای همسفرشد موقع نمازصبح بنده نماز نخوند موقع ظهر وعصرهم نمازنخوند موقع مغرب وعشاء رسید بازم بنده نماز بجای نیاورد
موقع خواب شیطان به بنده گفت من باتو زیریک سقف نمیخوابم چون پنج وقت موقع نماز شد وتویک نماز نخوندی میترسم غضبی از آسمان براین سقف نازل بشه که من هم باتو شامل بش�
بنده گفت توشیطانی ومن بنده خدا .چطور غضب برمن نازل بشه؟
شیطان درجواب گفت من فقط یک سجده اونم به بنده خدانکردم ازبهشت رانده شدم وتاروز قیامت لعن شدم درصورتیکه تو از صبح تاحالا بایدچندسجده به خالق میکردی ونکردی وای به حال تو که ازمن بدتری؟؟؟؟

M
Ms nasrin ۱۱ سال پیش
جوک

دﯾﺮوز دراز ﮐﺸﯿﺪه ﺑﻮدم داﺷﺘﻢ ﭼﻨﺘﺎ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺣﻞ
ﻣﯿﮑﺮدم …
ﺑﺎﺑﺎم اوﻣﺪه ﻣﻨﻮ دﯾﺪه ﻣﺤﮑﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﻨﻮ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﻧﻢ
ﺗﮑﻮن ﺑﺨﻮرم ﺑﻌﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﺎﻧﻮم ﭘﺎﺷﻮ ﺑﯿﺎ
اون دورﺑﯿﻦ ﻋﮑﺎﺳﯽ رو ﻫﻢ ﺑﯿﺎر ﯾﻪ ﺻﺤﻨﻪ ی ﻧﺎدر
ﭘﯿﺶ اوﻣﺪه !
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ دورﺑﯿﻨﻮ آورده ﺑﺎﺑﺎم ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ازم ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ
اﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺮ ﺻﺪﺳﺎل ﯾﻪ ﺑﺎر ﭘﯿﺶ ﻣﯿﺎد !!! اﮔﻪ اﯾﻦ
ﻋﮑﺴﻮ ﺑﺬارم اﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻣﻌﺮوف ﺗﺮﯾﻦ آدم دﻧﯿﺎ ﻣﯿﺸﻢ…
آﯾﺎ ﻣﻦ ﺳﺮ راﻫﯿﻢ ؟؟؟
آﯾﺎ ﻓﮏ و ﻓﺎﻣﯿﻠﻪ دارﯾﻢ ؟؟؟
آﯾﺎ اﯾﻦ داﺳﺘﺎن واﻗﻌﯽ اﺳﺖ ؟؟؟

M
Ms nasrin ۱۱ سال پیش
پیام

آﻣﺪی ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﺖ وﻟﯽ ﺣﺎﻻ ﭼﺮا
ﺑﯽ وﻓﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻣﻦ اﻓﺘﺎده ام از ﭘﺎ ﭼﺮا ؟
ﻧﻮش داروﯾﯽ و ﺑﻌﺪ از ﻣﺮگ ﺳﻬﺮاب آﻣﺪی
ﺳﻨﮕﺪل اﯾﻦ زودﺗﺮ ﻣﯿﺨﻮاﺳﺘﯽ ﺣﺎﻻ ﭼﺮا ؟
ﻋﻤﺮ ﻣﺎ را ﻣﻬﻠﺖ اﻣﺮوز و ﻓﺮدای ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﯾﮏ اﻣﺮوز ﻣﻬﻤﺎن ﺗﻮ ام ﻓﺮدا ﭼﺮا ؟
ﻧﺎزﻧﯿﻨﺎ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﺎز ﺗﻮ ﺟﻮاﻧﯽ داده اﯾﻢ
دﯾﮕﺮ اﮐﻨﻮن ﺑﺎ ﺟﻮاﻧﺎن ﻧﺎزﮐﻦ ﺑﺎ ﻣﺎ ﭼﺮا ؟
وه ﮐﻪ ﺑﺎ اﯾﻦ ﻋﻤﺮﻫﺎی ﮐﻮﺗﻪ ﺑﯽ اﻋﺘﺒﺎر
اﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻏﺎﻓﻞ ﺷﺪن از ﭼﻮن ﻣﻦ ﺷﯿﺪا ﭼﺮا ؟
ﺷﻮر ﻓﺮﻫﺎدم ﺑﭙﺮس ﺳﺮ ﺑﻪ زﯾﺮ اﻓﮑﻨﺪه ﺑﻮد
ای ﻟﺐ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺟﻮاب ﺗﻠﺦ ﺳﺮﺑﺎﻻ ﭼﺮا ؟
ای ﺷﺐ ﻫﺠﺮان ﮐﻪ ﯾﮏ دم در ﺗﻮ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﻧﺨﻔﺖ
اﯾﻨﻘﺪر ﺑﺎ ﺑﺨﺖ ﺧﻮاب آﻟﻮد ﻣﻦ ﻻﻻ ﭼﺮا ؟
آﺳﻤﺎن ﭼﻮ ﺟﻤﻊ ﻣﺸﺘﺎﻗﺎن ﭘﺮﯾﺸﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
در ﺷﮕﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﭘﺎﺷﺪ ز ﻫﻢ دﻧﯿﺎ ﭼﺮا ؟
در ﺧﺰان ﻫﺠﺮ ﮔﻞ ای ﺑﻠﺒﻞ ﻃﺒﻊ ﺣﺰﯾﻦ
ﺧﺎﻣﺸﯽ ﺷﺮط وﻓﺎداری ﺑﻮد ﺧﻮﺧﺎ ﭼﺮا ؟
ﺷﻬﺮﯾﺎرا ﺑﯽ ﺣﺒﯿﺐ ﺧﻮد ﻧﻤﯽ ﮐﺮدی ﺳﻔﺮ
راه ﻣﺮگ اﺳﺖ اﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺑﯽ ﻣﻮﻧﺲ و ﺗﻨﻬﺎ ﭼﺮا ؟
ﺷﻬﺮﯾﺎر

M
Ms nasrin ۱۱ سال پیش
جوک

استادمون هر جلسه به طور اتفاقی از چند نفری درس می پرسه،یه پسر بدشانس هم تو کلاسمونه که همیشه قرعه به اسم اون میخوره!
این دفعه آخریه رو شاکی شد گفت:استاد من 10سال پیش تو بانک صادرات یه حساب وا کردم هنوز یه تک تومنی برنده نشدم!! اونوقت سر کلاس شما همیشه قرعه به اسم من در میاد...!
ینی اشک همه رو دراورد!!