جوری که ساسی مانکن تو اهنگ جدیدش میگه با اون صدای خش دار و چشای وحشی ادم فک می کنه داره در مورد چنگیز سیبیل حرف میزنه!!!!!والا با اون الزایمرش
@Mr.GAGA · ۵۲ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۶ رأی)
جوری که ساسی مانکن تو اهنگ جدیدش میگه با اون صدای خش دار و چشای وحشی ادم فک می کنه داره در مورد چنگیز سیبیل حرف میزنه!!!!!والا با اون الزایمرش
دیشب دوستم واسه افطار دعوتم کرده (خونه دانشجویو ترم تابستونه و این حرفا)
سامی جون قهوه چایی نسکافه ابمیوه هرچی دلت میخواد بگو برات بیارم اصلا تعارف نکنیا....
نیم ساعت بعد :قوری رو پیدا نمی کنم نمی دونم بچه ها کجا گذاشتنش؛/
قهوه سازمون خراب شده کار نمیکنه.....
این ابمیوهه روش یکم کپک زده میخوری بیارم! ؟!؟؟
ما که اصلا هیچوقت نسکافه نداشتیم!!!!
45 مین بعد اذون: میخوایی بیا با اب باطل کن ثوابشم ( سواب؟صواب؟؟) بیشتره سالمترم هست =)
بچه ها اب تو یخچال نذاشتن واسا الان ا شیر برات اب میارم.....
ای بابا نمیدونم این ابو چرا راه ب راه قطع میکنن!!!!!!
نتیجه اخلاقی:هیچووووووووووووقت (نخ سوزن برا افطار) خونه دانشجویی نررررررررررررید :|
این مدت که کولر نبود بابام یه خورده از دوران اوجش فاصله گرفته ولی الان یه مدته که داره حسابی تمرین میکنه و سعی میکنه دوباره امادگیشو بدست بیاره!!!
برا تمرین اولش با هواکش اشپزخونه و توالت شروع کرد بعد کم کم رفت سراغ لامپ های اضافی (به تشخیص خودش) الانم داره رو تلویزیون کار میکنه و هر نیم ساعت یه بار میاد خاموشش میکنه:/
خودش که میگه یه کم دیگه تمرین کنه کولر مولرو بیخیال میشه و یه راست میره سراغ فیوز=)
ولی اینجور که پیش میره احتمالا تا یه مدت دیگه از نیروگاه برق سر درمیاره:~|
والا به قوران!!!
میگما یه وخ زشت نباشه!!!
.
.
.
استاد از من پرسید اخای فرساد محور اصلی فیلم twelve years a slave چیه؟؟
و من گفتم محور اصلی درباره ی 12 سال تحصیلی در مدرسه می باشد و محور فرعیشم هنوز افتتاح نشده^_^
.
.
.
زشت نیست؟؟ اگه نیست چرا از اون روز به بعد استاد هروخ میگه راجب فلان موضوع فکر کنید اخرش میگه با شما نبودم اقای فرساد؟؟
(لایک:افسوس که این اساتید هرگز به فکر عمه هاشون نیستن:/)
بابام دیروز اومده میگه راستی می دونستید اون دختره تو سریال پایتخت واقعا چینی بود؟!؟؟!
هیچی دیگه الان فقط اومدم تا از طریق این تریبون از پدر عزیز و مهربانم سپاس گزاری کنم که مارو از این غفلت و نادونی در اورد !!!
من یکی که خودم فکر میکردم مال دورو ورای بوسنی هرزگوین باشه^-^
داداشم بین المانی و هندی دو به شک بود●_○
مامانم که می گفت ایرونیه با فتوشاپ این شکلیش کردن:-}
خواهرمم که کلا هنگ بود:-؟
خلاصه که بدجوری خوددرگیری داشتیم این مدت!!!!
بابا جون فدایی داری=)
میگم اغا یه وخ زشت نباشه این بازیکنای پرسپولیس طفلیا هنوز یک سوم قرارداداشونم نگرفتن اونوخ ما اینجا داریم فرت فرت یارانه به بدن میزنیم!!!
به همین فرم دریافت یارانه قسم از دیشب که فهمیدم دلم جوجه کبابه براشون#_*
ما که پس از دیدن وضع اسف بار این بندگان خدا خونوادگی تصمیم گرفتیم انصراف بدیم :/
شمام همینکارو بکنید ثواب داره به خودا··········
جونم براتون بگه کلاس سوم ابتدایی بودم........ناظم وسط کلاس اومد منو دوستمو برد دفتر (اخه یکی از کلاس پنجمیا رو تو دستشویی زندونی کرده بودیم) خلاصه کلی دعوامون کرد و بعدم ازمون تعهد گرفت و برگشتیم سر کلاس......
تو کلاس دوستم دوتا شیرینی رو که از دفتر کش رفته بود از جیبش در اورد و فلچ و فولچ شروع کردیم به خوردن=)
یهو معلممون داد زد:اهای شما دوتا اون پشت!!! چه گهی دارید میخورید؟؟؟
منم هول شدم گفتم عاغا به خدا از همونه که شما زنگ تفریحا تو دفتر می خورید:)
دیگه چیز زیادی خاطرم نیس فقط یادمه معلممون یه خط کش چوبی داشت که از اون روز به بعد دیگه ندیدمش!!بچه ها می گفتن شکسته:/
فقط موندم پس کله ی من واسه چی تا دو هفته ور قلمبیده بود؟؟
یه مدته هروقت تو ماشین هندزفری میذارم تو گوشم کل اعضای خانواده ( به رهبری بابام ) هر دو دقیقه یه بار یه چیزی میگن بعد همگی باهم یه نگا به من میندازن و اخرش هر هر میزنن زیر خنده :~)
ینی لامصب ادم به تک تک سلولای بدنش شک میکنه:/
یه بار الکی هندزفری رو گذاشتم تو گوشم ببینم چی میگن دو مین بعد بابام برگشته میگه بچه ها سامی الان شبیه چیه؟؟
مامانم:وایسا وایسا اینبار من میگم............اهااااااااااااااا شبیه بزیه که تمرکز کرده!!!!
من:~{
خانواده ی پر احساسم=)
بز درحال تمرکز:/
بنیاد کودک (سازمان غیر دولتی، غیرمذهبی، غیر سیاسی) :-[
یونیسف :-¤
.
.
4جوک جان یه فکری به حال سر راهیا بکن گناه داریم به خدا.....
اولین روز تحصیلی من در سال جدید:
یکی از دخترای خود شیرین کلاس به محض ورود استاد:ااااااااااستااااااااد happy new year =)
یه صدا از ته کلاس:بعععععععععععععععععععععععlol
استاد:کی بووووووووووووووود؟؟؟؟
دوباره همون صداهه از ته کلاس:مهمه؟! مهمه؟!؟!مهمه؟!؟
استاد:اقایون ردیف اخر همگی بیروووووووووووووون:¤
و دوباره اون صداهه:every body listen and repeat......OUT
همه ی پسرا:OUT!!!!!!!
استاد:همه ی اقایون بیرووووووووون!!!
5 ثانیه بعد:همه ی ما بیرون کلاس...........10 مین بعد: تعطیلی کلاس توسط استاد.........
دلیل:یکی از دخترا به استاد گفته بود ای مجری!!!
و این بود اولین روز تحصیلی ما در سال 93!!!! استاد بی جنبه ست ما داریم؟!؟! بعد میگن چرا جوونا میرن معتاد میشن!!!
.
.
پی اس:مدیونید اگه فکر کنید اون صداهه از ته کلاس من بودم!!!
دیشب عموم اینا اومده بودن خونه مون .......
من داشتم از رو جزو دوستم می نوشتم پسر عمومم که دوم راهنماییه باید واسه ریاضیش رسم میکشید........
یه بسته ورقه A4 خطی خطی کرد اخرشم نتونست درست درش بیاره منم دلم براش سوخت گفتم بده من می کشم واست به شرطی که توم این جزو رو برام بنویسی اونم قبولید و دست به کار شدیم........
یه ربع بعد بابام با عموم اومدن بعد نیم ساعت تفکر بابام میگه قربون بچه هامون برم ببین چه قشنگ دارن با هم هم زیستی می کنن!!!!درست عین انگل!!!!!@@
عموم برگشته میگه بی سواد انگلا که هم زیستی نمی کنن اون باکتریه که هم زیستی میکنه!!!!!این دوتا تک سلولی به درد ما که نخوردن خوبه لاقل به درد هم می خوردن!!!!!!
منکه از قبل می دونستم سرراهیم خیلی برام سخت نبود ولی بیچاره پسرعموم خیلی دوران سختی رو سپری میکنه در به در دنبال پدر مادر واقعیشه!!!!!
دیروز سرکلاس حوصله م سر رفته بود به داداشم که خونه بود اس دادم برو 4 جوک ببین پستم تایید شده یانه؟!!
ده دقیقه بعد اس فرستاده:نه تایید نشده!!!تازه پستتم پاک کردن به جاش یه صفحه سفید گذاشتن کلیم شرایط واسط گذاشتن تازه مصدودتم کردن!!!
از تعجب شبیه برادر کریس انجل شده بودم انقد تو کف بودم که تا اخر کلاس استاد دوبار ازم پرسید اتفاقی افتاده پسرم!؟!؟!
خلاصه کلاس تموم شد و با کلی استرس برگشتم خونه....
همین که رسیدم شیرجه زدم رو سیستمو اومدم 4جوک دیدم هیچ خبری نیست و پستمم تایید شده@@
داداشمو صدا زدم میگم چی بود اون خوزعبلاتی (خوضعبلاط؟!؟!خوضعبلات!؟!خوذعبلاط!؟!؟)که نوشته بودی!؟؟!
برگشته میگه بخدا پستتو پاک کردن تازه مصدودم شدی!!!وایسا الان بت نشون میدم اومده جلو سیستم رفته تو کنترل پنل ارسال جوکو زده میگه بیا بیبین جوکتو پاک کردن اینها زیرشم نوشته محدودیت ارسال!!!
اخه من چی بگم به این!؟!؟!نه واقعا چی بش بگم!؟!
نظریه ی من اینه که موقع خلقتش هرچی گل بوده ریختن تو قد و هیکلش دیگه واسه مغزش گل کم اومده طفلی:|
احتمالا به مغز بجاش پوست تخمه گذاشتن تو سرش!!!!!بعله^-^
داداش با سواته داریم!؟!!؟!؟!؟
چند وخ پیش خونه تنها بودم خواستم خیر سرم یه حالی به خودم بدم ورداشتم یه بشکه قهوه درست کردم بعدشم خیلی باکلاس مثه فیلما رفتم جلو تی وی نشستم که کوفتش کنم ولی هنوز لب نزده بودم که یه قطره قهوه از لیوان چکید پایین زیر پامو که نگا کردم دیدم یه لکه ی قهوه ایی کوپیک رو فرشه و از اونجایی که مامانم خیلی رو این مسایل حساسه مثه پلنگ شیرجه زدم روش که پاکش کنم........
اول یه قاشق چای خوری تف روش ریختم وسعی کردم با لباسم پاکش کنم ولی نشد بعد به مایع ظرفشویی و اسفنج اشپزخونه پناه اوردم ولی بازم پاک نشد بعدش از رو چیزی که قبلن شنیده بودم یکم شیرو سرکه رو قاطی کردم ریختم روش ولی بدتر شد که بهتر نشد تو مرحله ی بعد رفتم اینترنت تحقیقات به عمل اوردم و با توجه به نتیجه ی تحقیقات ورداشتم یکم ماست ریجتم رو فرش0o
اما بازم پاک نشد!!!در مرحله ی اخر با کلی بدبختی میز و مبلا رو جابه جا کردم و فرشو 180 درجه چرخوندم که لکه بره زیر پایه ی یکی از مبلا و معلوم نشه کلی به خودم افتخار کردم که چه کلکی زدم ولی همین که خواستم بشینم دیدم اینور فرشم یه دونه لکه دقیقا مثه اون قبلیه هست@@
وقتی خوب دقت کردم دیدم 4 طرف فرش از این لکه ها داره و کلا یارو اصلا لکه نبوده و طرح خوده فرشه#_*
در همون حالت بهت و حیرت زدگی چشمم به پاچه ی شلوارم افتاد که کثیف شده بود وتازه فهمیدم اون یه قطره قهوه ریخته رو شلوار خودم!!!!
و دراین هنگام بود که بر عقل خویش درودی فرستادندی و بی درنگ اسپندی از برای خود دود بکردندی!!!!:)
دخترعمه م دانشگاه قبول شده دقیقا همون رشته ی من!!!
یه روز قبل از شروع شدن کلاساش اومده خونمون نشسته میگه به نظرت واسه فلان درس یه دفتر هشتاد برگ بذارم تا اخر سال(دقت کنید تا اخر سال!!!!) جواب میده؟!!؟وسطای سال تحصیلی کم نیاره یه وخ؟!؟!؟!
خواهر و داداشم که در شعاع دو متری حادثه بودن مردن!!!
منم از بازماندگانم^-^
تازه عمه م می پرسه به چی میخندید خو بگید مام بخندیم:|
فقط من بدونم کی اینو دانشگاه پذیرفته@@ یعنی میبوسمش به غرعان*-*
دخترعمه ی دانشگاه ندیده ست داریم!؟!؟!؟عایا!؟؟!!؟
شیش هفت سالم که بود به شدت تحت تاثیر فیلمای قدیمی بودم در حدی که وقتی موهام یکم بلند میشد ور میداشتم یکمیشو قیچی میکردم(موهام به شدت فرفری بود)بعد با این چسب ماتیکیا می چسپوندم به زیر بغل و سینه م=)
یه شلوار کردیم می پوشیدم با یه دونه از این رکابیها که یغه ش دو سانت با نافت فاصله داره بعدش می رفتم جلو تی وی می شستم اخبار نیگا میکردم یا روزنامه ورق میزدم لامصب حس مردونگی که بهم دست میدادو بهروز وثوق تو فیلم قیصر نداشت*-*
یه بار تو همین حالت به شدت جوگیر شدم صدامو انداختم تو سرمو به مامانم گفتم ضییفه پاشو یه لیوان ع*سگی (فقط تو فیلما شنیده بودم به غران فک میکردم یه چیزی مثه عرق بیدمشکه)وردار بیار گلمون خوشکید!!!
چشتون روز بد نبینه چنان کتکی خوردم که تا یه ماه هرکی می دید فک میکرد پیکان از روم رد شده O_*
تازه موهامم از ته زد:(
مامان بی جنبه ست ما داریم!؟!؟!؟
چند وخ پیش یکی از فامیلامون جشن فارغ التحصیلی گرفته بود همه فک و فامیلم دعوت کرده بود منم که واسه شکم چرونی اماده به خدمت بودم....
خلاصه اخر شب کیک اوردن منم عین هیولا یه تیکه گنده رو بلعیدم!!!!
از اونور دیدم دخترخاله ی گودزیلام(معرف حضورتون هست همون نه ساله از تهران)داره با دقت و ظرافت تمام خامه های روی کیکو پاک میکنه مامانم بهش میگه عزیزم خامه دوست نداری!؟!؟!؟
برگشته میگه نه خاله جون دوست که دارم ولی من حساب کردم یه پاکت خامه 800 کیلو کالری داره و خوده این کیکم احتمالا یه چیزی حدود 300 کالریه اگه خامه ی روش 400 کالریم باشه با خوردن این تیکه کیک حدودا 700 کالری به بدنم میرسه تازه امشب کلیم شام خوردم از طرفی امروز بخاطر این مهمونی نتونستم برنامه ی رقص یک ساعته مو پیاده کنم و کالری بسوزنم خو اگه اینجوری پیش برم میشم شبیه سامی(من)!!!!!
گودزیلا:-)
من:-(
مامانم0o
کالری:|
یعنی اگه پول داشتم دیه شو بدم در همون لحظه میبردم زیر چار چرخ ماشینم همچی محوش میکردم که یادش بره کالری با کدوم ک نوشته میشه:-(
به غران من تا چند سال پیش فک میکردم کالری یه نوع میکروب بی خطره که تو همه ی غذاها یافت میشه:|
عاغا ما یه همسایه داریم اینا سه تا دختر دارن سه قلو!!!!
یعنی لامصبا انگار کپی پیستشون کردی مادرشونم اعتراف کرده که نمیتونه تشخیصشون بده!!!!!سه تاشونو باهم ببینی کفت میبره.....حالا اسماشون:پروانه پریسا پریا که به هرسه تاشون میگن پری!!!!کلا ملتی رو سرکار گذاشتن......
حالا چند وخ پیش یکیشون قرار بود عروسی کنه منم واسه اینکه محکم کاری شه رفتم به سه تاشون تبریک گفتم بعدا فهمیدم سه بار به یکیشون که عروسم نبوده تبریک گفتم*-*
حالا این هیچی تو عروسی به بابام میگم فک کنم این دوماده بین این سه تا ده بیس سی چل کرده این یکی رو انتخاب فرموده اخه اینا که اصلا باهم فرق ندارن بابام برگشته میگه خاک تو سرت بچه مردم نصفه توه رفته یه زن گرفته با دوتا زاپاس تو یه دونه پنچرشم نمیتونی بگیری!!!!!!!
دیگه وسط عروسی افق گیر نمیومد رفتم تو فلش دوربین فیلم بردار محو شدم:|
عاغا ما یه دختر خاله داریم(گودزیلا نه ساله از تهران)این انقده لاغره ادم می بینتش گریه ش میگیره یه بار خاله م اینو فرستاده بود خونه ی ما به خواهرم سپرده بود نصحیتش کنه بلکه م یکم غذا بخوره شبیه ادمیزاد بشه....
خواهر بیچاره ی منم(نصل سوخته از همه جا بی خبر) مثلا داشت اینو نصیحتش میکرد...ببین سارا جون اگه همین جوری لاغر بمونی ده دوازده سال دیگه که بزرگ شدی هیچ پسری نگاتم نمیکنه چه برسه به اینکه بیاد خواستگاریت!!!!اصلا کلا پسرا از دخترای خیلی لاغر خوششون نمیاد....
گودزیلام نه گذاشت و نه برداشت بش گفت ببین هانی این تفکرات قدیمیه ماله نصل شماهاست الان دوره زمونه چنج شده تو هم بهتره طرز فکرتو اپ دیت کنی تا الانم همین جوری فکر کردی که رو دست خاله و شوهر خالم موندی دیگه تازه من میخوام ادامه تحصیل بدم اگه قصد ازدواج داشتم تا حالا ده بار اینکارو کرده بودم این پسرای بیچاره ایم که هی فرت و فرت دنبالمن افسردگی نمیگرفتن!!!!
یعنی خداییش گودزیلاهای شما باید بیان جلو این ملق بزنن.....
بروبچز پست اوله به زندگی امیدوارم کنید