ديروز داشتم با دوستم در مورد خواهرش كه كلاه سرش رفته بود صحبت ميكردم بعد گفتم «خواهرت اينقدر خر نيست كه چك سفيد امضا دست كسي بده، پس نگران نباش
دوستم: چرا اتفاقا سفيد امضا بوده
من :!
دوستم :O
سازمان حمايت از سوتي دهندگان :P
@haj khanom · ۸۴ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۷ رأی)
ديروز داشتم با دوستم در مورد خواهرش كه كلاه سرش رفته بود صحبت ميكردم بعد گفتم «خواهرت اينقدر خر نيست كه چك سفيد امضا دست كسي بده، پس نگران نباش
دوستم: چرا اتفاقا سفيد امضا بوده
من :!
دوستم :O
سازمان حمايت از سوتي دهندگان :P
ي بارم سر كلاس نشسته بوديم اخراي كلاس بود با ي استاد پر كارو پر حرف
ما هم با تمام قدرت خسته نباشيد ميگفتيم تا فرار كنيم استاد گفت همين ي نكته رو هم بگم بعد بريم.ماشيناي دنده اتومات مصرف سوختشو از ماشيناي مشابه كه اين سيستم رو ندارن بيشتره.خوب خسته نباشين
ناگهان يكي از اقايون از ته كلاس برا نمك ريختن گفت استاد ماشين من پيكان دندشم اتومات نيست پس چرا مصرفش اينقدر بالاست
در همين حين استاد كيفشو گذاشت رو ميز اومد كه دوباره بره منبر
كه پسره دستاشو برد بالا گفت استاد بگم گوه خوردم قبوله؟؟؟؟؟
البته ديگه اون اقا رو سركلاس نديدم
داداشم وقتي رفته بود خواستگاري زنش . بهش گفته بود اگه به مامانم بگي بالا چشمت ابرويه طلاقت ميد�
براهمين بنده خدا خودش كه ميترسه هيچ،خانوادشم ميترسن
رفته بوديم خونشون داشتن معرفي ميكردن به زبون محلي
از خواهرش پرسيدم شما به مادر شوهر چي ميگن
خواهرش طفلي با ترس و لرز برگشته ميگه ما هيچي نميگيم بخدااااا
خدا منو ببخشه
ي بار با دوستم كه ي خواهر 38 ساله و ي خواهر 35 ساله داره داشتم در مورد ازدواج حرف ميزد�
بعد يهو گفتم امسال سال خوبيه برا ازدواج .
دوستم گفت چرا
:اخه امسال همه ا زدواج ميكنن حتما خواهراي تو هم ازدواج ميكنن
: براي چي ميگي
: اخه نموم دختر ترشيده ها ي فاميل ما ازدواج كردن
بعد از لحظاتي تازه فهميدم چي گفت�
اونموقع هنوز افق اختراع نشده بود مجبور شدم اب بشم برم زير زمين. الانم تو قنات گنابادم
بازن داداشم شب عيد ي كه مقارن با شب چهارشنبه سوري بود رفته بوديم خريد هوا تاريك شده بود و نم نم بارون ميومدو رعد وبرق ميزد (بيشتر شبيه فيلم وحشتناك شد) صداي ترقه هم كه گوشمونو كر كرده بود
يهو بارون شدت گرفت رعد و برقي زد كه باعث شد ي لحظه برقا قط بشه
منم حسابي ترسيد�
وقتي بخودم اومدم ديدم زن داداشم كه كنارم راه ميرفا نيست
اين ور و بگرد اونطرفو بگرد نبود كه نبود
يهو ديدم ي اقايي صداش مياد ميگه خانوم درو باز كن بابا
خانوم خطر بر طرف شد خانوم ممم و تمام مغازه داراي اطراف دارن ميخندن !
خوب كه دقت كردم ديدم زن داداشم موقع رعد و برق حسابي ترسيده رفته تو ي مغازه درو هم بسته بد بخت مغازه دار هم هي جز و ولز ميكنه ميخاد بره تو مغازه اونم ميترسه درو باز نميكنه :))))))
رفته بوديم عروسي . همه خانوما وسط داشتن ميرقصيدن يني اينطوري بگم همه صندلي ها خالي بود يهو يه دختر خانوم با لباس عربي و موهاي خيلي بلند فر اومد وسط و بقيه خانوما كشيدن كنار. خانومه شروع كرد به عربي رقصيدن همه هم ازش تعريف ميكردن يكي ميگفت چه اندامي يكي ميگفت چه صورتي منم اومدم حسوديمو مخفي كنم گفتم ماشالا چه موهايي داريه. همينطوري خانومه رقصد و رقصيد يهو اومد موهاشو بچرخونو كلاه گيسسش در رفت افتاد وسط جمعيت
منو ميگي :D
حضار رو به من :O
حضار رو به خانومه :@
موي مصنوعي ---------------`````````
چند وقت پيش ي خواستگار برام اومده بود نميدونم چرا حس ميكردم ي جايي ديدمش اتفاق خواهرم هم همينو ميگفت ميگفت نميدونم اين خواستگارت شبيه كي بود؟!!!
ديشب يهو خواهرم در حين بازي انگري بيردز شروع كرد به قهقه زدن گفتم چته؟ ميخنده ميگه يادم اومد خواستگاره رو كجا ديد�
گفتم اااا كجا؟
برگشته ميگه يارو شبيه پدربزرگ انگري بيردزه
من :&
خواهرم *:)
خواستگاره ;l
رفته بودم امتحان رانندگي همه داوطلبا رد شدن . ماشين كه خالي شد افسره اومد جلو ما كه در حال گريه كردن بوديم خود نمايي كنه رو صندلي شاگرد نشست و با سرعت زياد اومد دور بزن زد به ي موتوري بد بخت
ديشب تو دفتر كارم چند تا ارباب رجوع داشتيم كه منتظر همكارم بودن
منم از بيكاري نشسته بودم بازي حباب ها رو با دقت انجام ميدادم . حالا دقت كنين اسپيكر روشن ولي صداش خيلي زياد نبود با هر تركوندن حباب اين صدا توي فضاااااااااا مي پيچيييد ترررررررررررررررررررررررررر
ترررررررررررررررررررررررررر
منم حواسم به صدا نبود بهو ديدم ارباب رجوعه داره مثل يه موجود بي ادب بو گندو بهم نگاه ميكنه
من :-/
حباب ها ------
ارباب رجوع >:-Q
ديروز عطر زده بودم كه خواهر زادم كه 5 سالشه اومد بغلم رو پام نشست بعد شرو ع كرد به بو كردن يهو گفت خاله ي بويي ميدي
گفتم خاله چه بويي؟ خوبه؟:)
بذار فكر كنم اها اره بوي خانوم گاوه ميدي
من :o
گاو =:)
مسئولين رسيدگي كنن اين گودزيلاها خيلي دارن خطرناك ميشنا!!!!!
از ما گفتن
ظهر رو زمين خوابيده بودم داداشم با 24 سال سن اومده منو بترسونه تا سرشو اورد پايين كه بگه پخخخ
در يك اقدام غافلگيرانه كاكلاشو گرفتم كشيدم يهو از ترس پاش سر خورد اومد بيفته روم با لگد زدم تو شيكمش افتاد زمين سرش خورد به ديوار كلا ضربه فني شد
اعتراف ميكنم وقتي همكار 50 سالم در مورد سالهاي دانشگاهش خاطره ميگه من ي كلاس پر زن و مرد 50 ساله تصور ميكنم . بعد تو دلم ميگم واقعا كه از اينا بعيده
اقا ما قديما ي مخاطب خاص داشتيم كه هر وقت بهش ميگفتم بيا ازدواج كنيم رم ميكرد
چند ماهي ميشد ازش خبري نبود يهو نصفه شبي زنگ زده منم خواب خواب
ميگم هاااااا؟؟؟ چي شده ؟
: ببخشيد مزاحمت شدم اگه مزاحمم قطع كنم ( خودشو لوس ميكرد)
: نه عزيزم خوبي چه خبرا؟
: دلم برات تنگ شده ميشه فردا همو ببينيم؟
:فردا كجا؟
: كافي شاپ سيب
ناگهان برق از سرم پريد ميدونستم ميخاد باز يا پول قرض بگيره يا خودشو داداششو مهمونم كنه كلا تو خط گوش بري بود
من: عزيزم خيلي بد شانسي
: چرا اخه؟
: اخه من الان قصدخودكشي دارم الان حسابي داغون�
: چرا گلم؟
: اخه مامانم ميخاد به زور شوهرم بده يهو قاطي كردم همش تقصير تويه
هي بهت ميگم بيا منو بگير بيا باهم ازدواج كنيم ميگي ن خدا ازت نگذره ازت راضي نيستم اصلا ديگه قهرم
و اه اه اه
:عزيزم الان حالت خوب نيست بعدا ميحرفيم باي
الان چند روزي ميشه ازش خبر ندار�
:7@
يادش بخير بچه كه بوديم هميشه تو همه كار با خواهرم تقسيم كار ميكردي�
مثلا وقتي شيطوني خفن ميكرديم مسئوليت خطير گريه زاري با من بود مسئوليت سهل كتك خوردن از خواهرم
ي معلم رياضي داشتيم هم تو مدرسه ما درس ميداد هم مدرسه داداش�
يه روز بهش گفتم اقا اجازه تو فلان مدرسه داداشم هم شاگرد شماست
دبيرمون خودشو گرفتو با جديت گفت ا اااا چه جالب فاميلش چيه؟
بعد از لحظاتي سكوت كلاس رفت به فضا
معلمه ماداريم؟
ما اعتقاد داريم ي مدل جن هست به نام ال كه قدش خيلي بلنده برا همين به ادماي قد بلند ميگيم ال
ي روز با داداشم رفته بوديم دكتر قدش 190 سانته. داداشم ميخاست بره تو مطب گفت بسم ا... يهو يكي از مريضا از اون پشت داد زد شما بسم ا.. نگو داداش ي وقتي غيب ميشي
اقا كل مطب منفجر شد
روز اول كه ميرفتم دانشگاه يكي از دغدغه هام اين بود كه اگه به صف نرسم بايد برم دفتر كلي معطل بشم تا بدونم تو كدوم كلاس افتادم :{×
<p>
آآآآآآآقاااااااااا من اومدم يه اعتراف كنم و بر�
روز اول كه دانشگاه كلاس داشتم دير رسيدم بدو بدو رفتم تو سالن دانشگاه
از يكي از دانشجوهاي ترم بالايي پرسيدم خيلي وقته زنگ خورده ؟
سالن رفت رو هوا
و من انروز نفهميدم كجاي حرفم خنده داشت</p>
<p>
وقتي بچه بودم يه سبد ميوه بزرگ داشتم ازاينا كه توش البالو ميچينن. بعد بهش طناب ميبستم و مينداختم دور كمر پسر همسايمون كه چند سال از من بزرگتره ميگفتم برو اسب من اونم چهار نعل ميتاخت . حالا بعد بيست سال اومده خواستگاريم تو چشام زل زده ميگه بچه بودم اسب بودم ميذاري از اين به بعد خر بش�
منم گفتم برام مهم نيست اخه من فكركردم شاهزاده ي سوار بر اسبو اوردي</p>
<p>
سلام اميدوارم دوستمون زودتر برگرده به جمعمون واقعا نبودنش احساس ميشه من امروز خوندم چي اتفاقي افتاده وا قعا هم ناراحت شدم سر افطار براش دعا ميكنم</p>