عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .
@rozita1234 · ۶۲ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم .
خـــــدایا
مــرا از خـــودم رهــــا کـــن
چـــون هـیـچکـس مــرا انــدازه ی خــودم آزار نـــداد...
ایـن روزهــا
عجیـب دلـم بـچگـی مـی خواهـد …
"خستـه ام"
فـقط یـک قـلم لطـفاً …
می خواهـم خـودم را خط خـطی کنـم!
مهم نیست عمر کوتاه باشد یا بلند . . .
مهم . . . مهم نفسهایی ست که بی تو بلند و با تو کوتاه کشیده میشود. . .
به قول فروغ شهامت میخواهد سرد باشی و گرم بخندی . . .
آنقدر از حادثه پرم که وقتی به خانه میرسم تلویزیون لم میدهد روی کاناپه تا مرا تماشا کند . .
سکوت
یعنی اما … یعنی اگر …
یعنی هزار و یک دلیل که “دل” میترسد بلند بگوید …
سرخاک من…اونی که بیشتراذیتم کردبیشترگریه میکنه
…اونی که منونخواست…بالاخره میاددیدن جسد�
…اونی که حتی نیومدتولد�
زیرتابوتمومیگیره…
اونی که سلام نمیکردمیادبرای خدافظی
…عجب روزیه اون روزحیف که خودم نیستم
دوستی مثل متکا میمونه
وقتی خسته ای بهش تکیه میکنی
وقتی خوشحالی بهش تکیه میکنی
وقتی غصه داری روش گریه میکنی
وقتی شوخیت میگیره پرتش میکنی
وقتی سرت شلوغ از جلو دست و پا برش میداری
اما دیر یا زود باز هم بهش احتیاج پیدا میکنی
به سلامتی همه دوستای با معرفت …
لحظه به لحظه ی زندگی میتونه عاشقونه باشه ....
به شرطی که عشق
تو دلت
تو فکرت
و تو عملت باشه ..........
عاشقونه زندگی کنیم ..............
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
اینجا من هستم!!
نیمکتی چوبی و چتری که بسته است...!
دلم تنگ نیست...
تنها منتظر بارانم...
که قطره هایش بهانه ای باشد...
برای نمناک بودن لحظه هایم...
و...
اثبات بی گناهی چشمانم ...
++همه چـــــــــــی داشت خوب پیش می رفت، تا اینکــــــه…. بزرگـــــــــــ شـدیــــــم…
اذان صبح آوایی ست که همگان آن را
می شنوند اما فقط آنهایی که اهل قیامتند به پا می خیزند.
نه من آنم که ز فيض نگهت چشم بپوش�
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد ، نروم باز به جايی
پشت ديوار نشينم ، چو گدا بر سر راهی
کس به غير از تو نخواه�
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهی
بلیط ماندن است مانده روی دستهای من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟
رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر
سفارش مریض حضرت امام را ببر
هزاران زائر درد آشنا من هم یکی
زین همه مسکین سر تا پا گدا،من هم یکی
هرطرف بسته دلی قفل ضریح مهرتو
مهر شد با خون دل ،این قفل ها ،من هم یکی
صندلی کنار صندلی ام بگذار!ها...
همنشینی با تو یعنی...
تعطیل رسمی تمام درد...
از آدمها بگذر!.
دلت را گندهتر کن .
ناراحت این نباش
که چرا جادهی رفاقت با تو همیشه یکطرفه است ؛ مهم نیست اگر همیشه یکطرفهای !
شاد باش که چیزی کم نگذاشتهای و بدهکار خودت ، رفاقتت و خدایت نیستی !