مشترك مورد نظر من.........
خسته شدم از طعنه هاي اين صداي تكراري......
باور كن اگر فقط يكبار خودت مي گفتي"خاموشي"
آرام ميگرفتم...
@Sweet poison · ۷۴ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۶ رأی)
مشترك مورد نظر من.........
خسته شدم از طعنه هاي اين صداي تكراري......
باور كن اگر فقط يكبار خودت مي گفتي"خاموشي"
آرام ميگرفتم...
همه ي خودم را مال تو كرده ا�
چقدر دنياي تو بزرگ است
كه...
هنوز از تنهايي سخن ميگويي!
چقدر كم هستم...!:(
اولين جرقه ي عشق،آخرين جرقه ي عقل است.
گاهي وقتا به خودم افتخار ميكنم...
از مغرور بودنم لذت ميبرم...
سر به زير بودنم رو دوست دارم...
ديوونه وار چادرم را دوست دارم...
از زيبايي كه با چادر بدست مياورم ميتوانم دل كوه را آب كنم...
چون چادرم وجودم را زيبا كرده...
افتخار مي كنم به قانون هاي شيرين دخترونه ...
به سلامتي همه دختراااا بنواز لايكو!!!!
خبر خيانت هايت به گوشم رسيد
انگار امروز فهميد�
بعد از اين همه سال
هنوز همان غريبه اي كه نميشناسمت...
شايد تعداد دخترايي كه سن و سال خودشون رو پذيرفته باشند
خيلي كم باشه
ولي
.
.
پسري كه متناسب با سن و سالش رفتار كنه اصلا وجود نداره!!!
آررررره دااااش اينجورياس،،،روشنه؟؟؟حالا ديگه به عجقم و عجيجم گير نده!
يك مرد ممكن است مغرور باشد و چاپلوس،يا خجالتي باشد و چاپلوس،يا خالي بند باشد و چاپلوس!!!درتمام تاريخ،چاپلوسي صفتي بوده كه دست از سر مردان برنداشته!!!
كاترين كراونتز
خيلي سخته داشتن دو تا حس متضاد؛
يكي عشق...
يكي نفرت...
عشق به چشمهاش...
ونفرت به رابطه اي كه تو رو عاشق چشمهاش كرده...
يكي از لذت هايي كه هنوزم هست،يكي از لذت هايي كه تا آخرش مي مونه،اينه كه:
با چشماي اشكي...
زل بزني به عكسي كه صد بار پارَش كردي ولي دوباره با گريه و پشيموني تكه هاش رو بهم چسبوندي...
با حسرت...
با يه حسرت دخترونه...
نگاه كني به عكسش...
نگاه كني به بازوهاي مردونش...
ياد روزايي بيوفتي كه بهشت،،،دستاي اون بود...
دختر كه باشي...
حتي نگاه كردن به دست هاي بزرگ و مردونش ميشه آرزوت...
همين...
يكي از لذت هايي كه ديگه نيست
اس بده بهم بگه: اگه گفتي الان كجام؟؟؟
منم سريع برم پنجره اتاقمو باز كن�
ببينم روبروم وايساده داره دست تكون ميده به�
منم يه لبخند پيروزمندانه بزنم و بگ�
ديدي چه زود فهميدم؟؟!!!!
كيا اين حس قشنگو تجربه كردن؟؟؟؟
حيف كه ديگه نشد.....ديگه نشد كه بشه....
هر كاري ميكردم ولي
بازم منو پس نزدي
خودم اينو خوب ميدون�
خيلي باهام راه اومدي
تويه گريه هاي من
هميشه همصدا بودي
من برات بنده نبود�
ولي تو خداااا بودي
كسي كه با خدا باشه
تموم عمر بي كس نيست
براي زندگي كردن
به دنيا اومدن بس نيست
يه جوري زندگي كن
كه بگن اهل پرهيزي
كه امروز آخرين روزه
واسه جبران هر چيزي...
بزن لايكو به عشقه پويا بياتي
يكي از فانتزي هام اينه كه وقتي تو راهرو دارم راه ميرم بخورم به يه دختره كل وسايلش بريزه زمين
منم از كنارش رد بشم و بگم
اوووووي مگه كوري؟؟؟
همش كه نبايد بريم وسايلش رو جمع كنيم بعد عاشقش بشيم،بعدم بريم بگيريمش!!!!مگه نه؟؟؟
لايك=حالا كي به تو زن ميده؟؟؟؟
اعتراف ميكنم وقتي كه دوم،سوم ابتدايي بود�
شبا كه ميخواستم بخوابم اول لباسايه مدرسمو مي پوشيدم بعد ميخوابيدم كه صبحش بيشتر بتونم بخوابم!!!
بعععععله يه همچين بچه ي روشن فكر و فعالي بودم من!
زندگي بر وفق مراده...
خوش به حال مراد!!!!
غمگين ترين جاي خاطره
اونجاييه كه كم ك�
احساس ميكني
چهرش هم داره از يادت ميره...
من ديشب فهميدم كه ٤ جوك چه قابليت هاي زيادي داره:
مثلا كه ديگه خيلي سراغ يخچال نميرم،
به مامانم نميگم ماماااااان چي بخووووورم؟؟!!!
سر به سر گودزيلامون نميذارم كه بعدش كتك بخورم!!!
اسم مخاطب خاصم تو گوشيم تار عنكبوت بسته!!!
و مهمتر از همه...
٤جوك آدما رو قانع ميكنه مثلا من به تاييد شدن يه پستم هم راضي شد�
ديشب كه تاييد شد رو ديدم از خوشحالي چشمام زده بود بيرون و مردمك چشمام شبيه قلب شده بود!!!!
خودتون تصور كنين ديگه...
خدايي اگه نيم درصد شبيه مني با لگد بكوب لايكووو!!!
همه جا هستي...
در نوشته هايم،در خيالم،در دنيا�
تنها جايي كه بايد باشي و ندارمت كنارم است...
يه وقتايي هست كه هي بيدار مي موني با خودت ميگي:
الانه كه زنگ بزنه...
الانه كه اس بده...
و همين روال ادامه پيدا ميكنه تا زمانيكه باورت ميشه
واقعا رفته...