داداشم یه فندک پیدا کرده بود داشت امتحانش میکرد،
یه لحظه دیدیم بوی کله پاچه میاد؛نگو این نابغه ی قرن فندکو روشن کرده گرفته دم گوشش ببینه صدا میده یا نه....
خدایا، اخه اینا چی ان می افرینی؟
@ققنوس شب · ۴۸ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)
داداشم یه فندک پیدا کرده بود داشت امتحانش میکرد،
یه لحظه دیدیم بوی کله پاچه میاد؛نگو این نابغه ی قرن فندکو روشن کرده گرفته دم گوشش ببینه صدا میده یا نه....
خدایا، اخه اینا چی ان می افرینی؟
یه وقتایی هست میبینی فقط خودتی وخودت...
دوست داری,همدرد نداری
خانواده داری,پشتیبان نداری
عشق داری,تکیه گاه نداری
مثل همیشه ;همه چی داری وهیچی نداری...
・・・○o 。S 90。o○・・・
دارم رو داداش دهه هشتادیم روش بستن شال گردنو امتحان میکنم بعد از سه ساعت اینوراونور کردن و شل وسفت کردن که به نتیجه ای هم نرسیدم, یه نگاه تخریب گر بهم انداخت گفت مطمئنی این روش بستن شال گردنه؟
گفتم اره چطور؟
شالو پرت کرد تو صورت�
گفت بیشتر بنظر میاد روش جدید اعدام باشه
بعدشم رفت...
جلل الخالق:|
・・・○o 。S 90。o○・・・
مکالمه ی دو تا از دخترای فامیلمون...
اولی:من خیلی دختر بچه ها رو دوس دارم امیدوارم یه روز دختر دار بش�
دومی:من از لحاظ منطقی حتما پسردارمیشم اماخودم حس میکنم بچه م دختر میشه
اولی:چطوری فهمیدی از لحاظ منطقی بچه ت پسر میشه؟
دومی:حس کردم :|
・・・○o 。S 90。o○・・・
اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی منو جو اسکی رو یخ میگرفت یه پلاستیک فریزر پام میکردم رو فرش هم روغن میمالیدم بعد روش لیز میخوردم :|
・・・○o 。S 90。o○・・・
سه دسته از ادما بدجور رو اعصابن: 1_اونایی که فکرمیکنن بقیه هیچی حالیشون نیست و از عهد دقیانوس اومدن؛
2_اونایی که همیشه چرت وپرت میگن و وقتی محلشون نمیذاری میگن هیچکس حریف زبون من نمیشه…
3_اون کره خرای دبیرستانی که وقتی تو مدرسه دعواشون میشه فرداش مامان باباشونو میبرن مدرسه واسه دعوا (این گروه از اولویت بیشتری برخوردارند)
اینجور ادما رو باسیم تلفن از پنکه سقفی اویزون کنید... مسئولیتش بامن
・・・○o 。S 90。o○・・・
یادش بخیر...بابهترین دوستم اول دبستان آشنا شد�
روز اول مدرسه مامانم تاظهر موند پیشم در واقع نذاشتم بره خونه...
روز دوم که تنها رفتم عررررررر میزدم که من مامانمو میخوا�
خلاصه دوستم اومد گفت" ای بابا...گریه نکن ظهر باهم برمیگردیم ما دیگه بزرگ شدیم اینکارا زشته ... حالا هم برو صورتتو بشور وبیا"
اقا رفتم صورتمو یه ابی زدمو اومدم بیرون دیدم دوستم نیست یه گوشه ی مدرسه هم خیلی شلوغ بود...
رفتم دیدم یه جمعیتی وایسادن هرکسی هم یه چیزی میگه
یکم رفتم جلو دیدم این دوست ما آژیر میکشه و میگه من مامانمو میخوااااام...از دماغشم عین شیلنگ اتشنشانی اب میزد بیرون...
منو که دید یه چند ثانیه خیره شدیم به هم بعد من همونجا عین مربا پهن شدم رو زمین و ازخنده غش کردم ...تا اینکه اومدن منو باکاردک جمع کردن بردن سرکلاس!!!
یعنی تا این حد ثبات شخصیتی داشتیم...D:
تادوم دبیرستان هم با این دوستم همکلاسی بودم تا اینکه ترک تحصیل کرد...
یادمه بچه که بودم یه بار غذای مامانم شور شد منم که دلسوووووز
به محض اینکه پاشو گذاشت بیرون یه قندون قند ریختم تو قابلمه. این قندا هم درسته شناور موندن رو غذا ...
هیچی دیگه... مامانم وقتی رسید که من داشتم قندارو با گوشکوب میکوبیدم...
ازاون جایی که من همیشه کلاسای اخروخواب میرم دیروز هم سرکلاس یکی ازدبیرامون خوابم برد اون بیچاره هم هیچی نمیگفت فقط هرازگاهی بیدارم میکردمیگفت عزیزم این تیکه ش مهمه پاشوگوش بده بعددوباره بخواب!!!
خراب این معرفتشونم به مولا...
اغامایه دوست خودشیرینی داریم اولین روزمهر سرکلاس یه دبیرخیلی سختگیروجدی نشسته بودیم
دبیرداشت خیلی شیک راجع به مباحث ویژوال بیسیک وسی پلاس پلاس و...صحبت میکرداخرش گفت هرکی سوال داره بپرسه
این دوست ماهم خیلی جدی برگشته میگه خانوم اجازه اگه تشنه مون شداجازه میدیدبریم اب بخوریم؟
دوستم:^_^
دبیر:O-o
اغامن چندشب پیش خواب دیدم بابام بایه خانومی ازدواج کرده وزنشواورده خونه منم هرچه ازدهنم دراومدبه خانومه گفتم فرداش به بابام گفتم بابا من خواب دیدم شما دوباره ازدواج کردین
بابام باذوق: قربون دخترم برم توچیکارکردی؟
من باافتخار:هرچی فحش بلدبودم نثارش کرد�
بابام بافریاد:توغلط کردی دختره ی بیشعورادم بازن باباش اینجوری رفتارمیکنه؟؟؟؟؟؟
الانم سه روزه که باهام قهره !!!ببخشین شمایه پرورشگاه خوب وابرومندسراغ ندارین؟؟؟؟؟
اغامن سرکلاس حالم بدشدبرگشتم به دبیرمون گفتم ببخشید چندلحظه....؟؟؟؟دبیرمون گفت جلسه ؟گفتم نه خانم چندلحظه میتونم برم؟؟ گفت بری جلسه؟گفتم نه چندلحظه... برم بیرون؟؟برگشته میگه بیرون جلسه ست؟؟؟
هنوزم بیچاره ذهنش درگیره که چرااونروز خبرش نکرده بودن جلسه ست!!!!!
اغا ما یه دوستی داشتیم دور از جون شماخیلی با استعداد بود... همیشه براش سوال بودکه این کتابا رو کی مینویسه که اینقدر دستخطش قشنگ و خواناست؟؟؟؟؟