روز پنچ شنبه دوباره
وعده دیدن یاره...
روی سنگ سردی از غ�
میریزه اشکای خستم...
تا که قاصدک دوباره
خبری از ت بیاره...
با یه دسته گل ارزون
پیشتم من زیر بارون...
@ramin1368 · ۲۳۵ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۸۱ رأی)
روز پنچ شنبه دوباره
وعده دیدن یاره...
روی سنگ سردی از غ�
میریزه اشکای خستم...
تا که قاصدک دوباره
خبری از ت بیاره...
با یه دسته گل ارزون
پیشتم من زیر بارون...
هوای دلم ابریست "پدرم" ....
و "من"
میبارمو میبارم و میبارم....
خوابم نمی برد،،
بغض
روی ثانیه هایم راه می رود...
دوباره تو را کم آورده ام،،
تو را
و عطر صبوری هایت را،،
کودکانه در آغوشم بگیر "پدر"
به یادروزهای دوران طفولیت که بهانه گریه ام گرسنگی بود
میخواهم به جایش برای دلتنگی ام گریه کنم....
معنی "حسرت" رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت...
روی هیچ
صفحه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد...
با هیچ زبونی نمیشه توضیح داد....
حسرت خلاصه میشه تو همین فاصله ی من و تو
"پدر"...
در سطح مرکزی ِ کره زمین، کمی متمایل به شرق، سرزمینی 4 فصل وجود دارد که مردمانش فقط یک
فصلش را تجربه میکنند این روزها.
«فصل اندوه»
گاهی دلم برایت تنگ می شود "پدر"...
به آسمان نگاه می کنم،
شکنجه قشنگیست
انبوه ابرا ها مرا به یاد "اندوه" نداشتنت می اندازد...
یادت اما از درون به من زخم میزند...
هر وقت می آیم کنارت وسلام میکنم جوابی نمی شنوم...
وقتی دستانم را به رویت می کشم لطافت آن موقع را ندارد ولی آرامشم میدهد...
وقتی اشک میریزم دیگر دستانت گونه هایم را لمس نمی کند...
وقتی نگاهت میکنم چشمانت به من خیره نمی شود...
وقتی به دو زانو کنارت مینشینم وحرف میزنم جوابی نمیشنو�
وقتی به آغوشت میکشم گرمای تنت را حس نمی کنم...
وقتی زیاد حرف میزنم ودرد دلم را میگویم دستانت گیسوانم را نوازش نمی دهد...
وقتی هنگام رفتن به نیمرخ عکس بالای سرت نگاه میکنم صدایی نمی شنوم که نرو...
حس بدیست که سنگ قبرت
اینگونه حسرتت را در دلم بگذارد....
خیلی سخته اونی که همش تو خیالته، بی خیالته ..
آرزومند آرزوهایت هستم...
"اما"شاید قانون دنیا این باشد که تو صاحب آرزویی باشی که شیرینی تعبیرش. از آن دیگری است.
آخ!!!!!
امشب جایی میان سینه ام....
آنجا که خون پمپاژ میکند...
سنگین است...
خیلی سنگین!!!
به حساب خیال بافی ام نگذارید!!
اما ستاره ای دارم در"" تاریک ترین"" شبها فقط خواستم بدانید که می توان دل خوش کرد به چراغ های کوچک هواپیما...
روز دوم مهر بود زنگ تفریح رفتم پیش یکی از خرخونای کلاس نشستم ببینم مظنه بازار چنده؟^_^همیجو داشتن میحرفیدن بحث اینترنت و وایرلس و اینا پیش اومد.یهو ورداشت گف: اصن هرچی مودم بزرگتر باشه میشه میشه بیشتر دان کرد.o_Oبعد سرشو چرخوند سمت من گفت: مگه نه؟ من اصلا وحشت کردم با سر گفتم نه ترک کردم اون مکان نفرین شدرو.ینی دریچه وسیعی به سمت علوم فناوری این برا من وا کرد.
هییییس هیچی نگین.فقط دو دقه خفه خون |:
تو همان آرزویی هستی که مانند مژه بر گونه ام افتادی.
می پرسند: کدام را میخواهی؟
میگویم:چپی را.
و از گونه چپم "برت" می دارند و می گویند: او هیچگاه برآورده نمی شود.
> هر رو ز عصر کتک< ~~[^-^]~~
یک نکته که در حد مرگ مهم هستش
رو من میخوام یاد اوری کنم:
لیذیز اند جنتلمنز : پسران بد نیستند..( موج مکزیکی، هلیکوپتری، نیم وارو)
.
.
.
.
.
.
.
.
اونا بد تر و بد ترین دارند.
لیدی جون بشین سر جات فقط دست بزن ادب و حیات کجا رفته؟ ^-^
>هر روز عصر کتک< ~~[^-^]
یادت باشه همیشه یکی هست که بخاطر خودت نفس میکشه
..
..
..
دماغت
خو عنتر/: کی واسه تو ایکبیری نکبت نفس میکشه.؟؟؟ والا