p

pouyan

@p0y@n · ۴۱۱ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۶ رأی)

pouyan ۱۲ سال پیش
پیام

من وقتی کوچیک بودم تو روستا زندگی میکردیم.بعد روستا کم آبی داشت.اونایی که پولدار بودند واسه خودشون پمپ نصب کرده بودند این باعث شده بود که شبا هم دیگه خونه ی ما اصلا آب نیاد.بعد من که سن و سالی نداشتم میرفتم واسه گاوامون با فرغون آب میووردم.چندین بار این کار و میکردم تا گاوا سیراب بشن.باورتون نمیشه بعضی روزایی که خیلی خسته میشدم گاوا بهم نگا میکردن و آب کم میخوردن.ولی الان بزرگ شدم دارم داد میزنم ولی آدما حرفامو نمیفهن.

p
pouyan ۱۲ سال پیش
پیام

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟
گفت : 4 اصل
اول : دانستم که رزق مرا دیگری نمیخورد , پس آرام شد�
دوم : دانستم که خدا مرا میبیند , پس حیا کرد�
سوم : دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد , پس تلاش کرد�
چهارم : دانستم که پایان کارم مرگ است , پس مهیا شدم.

p
pouyan ۱۲ سال پیش
پیام

گابریل گارسیا مارکز یکی از معدود نویسندگانی بود که می‌توانست ورای عرف داستان بگوید و کلمات را کنار هم بچیند.
وقتی از او می‌پرسند چه رنگی را دوست داری نمی‌گوید قرمز یا آبی یا سفید. می‌گوید رنگ دریای کارائیب در ساعت ۳ بعدازظهر وقتی آفتاب مایل می‌تابد.

p
pouyan ۱۲ سال پیش
جوک

مقدمه جدید گلستان سعدی
منت خدای را عزوجل که زن را قند و عسل قرار داد. همو که ازدواجش موجب محنت است
و به طلاق اندرش مزيد رحمت. هر لنگه كفشی كه بر سر ما می خورد مضر حيات است
و چون مكرر فرود آید موجب ممات. پس در هر لنگه كفش دو ضربت موجود و بر هر ضربت آخی واجب.