من وقتی کوچیک بودم تو روستا زندگی میکردیم.بعد روستا کم آبی داشت.اونایی که پولدار بودند واسه خودشون پمپ نصب کرده بودند این باعث شده بود که شبا هم دیگه خونه ی ما اصلا آب نیاد.بعد من که سن و سالی نداشتم میرفتم واسه گاوامون با فرغون آب میووردم.چندین بار این کار و میکردم تا گاوا سیراب بشن.باورتون نمیشه بعضی روزایی که خیلی خسته میشدم گاوا بهم نگا میکردن و آب کم میخوردن.ولی الان بزرگ شدم دارم داد میزنم ولی آدما حرفامو نمیفهن.