ا

اشکان کیافرد

@اشکان باحال · ۴۳ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

ب
باحال ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم وقتی یه سال پیش تو تبریز زلزله اومد ماما بابام اومدن بیدارم کنن که فرار کنیم دویدیم تو راه پله ها منم هنوز خودمو پیدا نکرده بودم،با خونسردی تمام شلوارمو دادم دست مامانم، فکر میکردم مثل قدیما مامانم اومده بود بیدارم کنه که برم دستشویی،خواستم بشینم که کارمو بکنم جلومو گرفتن .تورو خدا کیا سه نفری میرن دستشویی؟
لایک:اونوقت باید از بوی بد راه پله ها فرار میکردین :|

ب
باحال ۱۳ سال پیش
جوک

یروزی یه زن وشوهرهی دعواشون میشه با پچشون میرن دادگاه طلاق بگیرن.بعد از طلاق منتظر میمونن تا ببینن قاضی وکالت بچرو به کی میده؟ میدونی به کی میده؟مگه تو بیکاری بشینی ببینی وکالتو به کی میده ؟دومن مگه فضولی به زندگی دیگران دخالت میکنی؟ لایک:هم بیکارم هم فضول.