ا

احسان

@e307l · ۹۴ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

e
e30 ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف ميكنم تو مغازه روبرو يه دختره كار ميكرد كه هميشه منو نگاه ميكرد. هميشه نگاهش به من بود. من فهميدم كه عاشقم شده خواستم سر حرفو باز كنم. گفتم خانم فلاني...
ديدم داره بغل منو نگاه ميكنه.
اون موقع بود كه به اشتباه خودم پي بردم.
خداروشكر بعد دو ماه چشماشو عمل كرد و خوب شد

e
e30 ۱۳ سال پیش
جوک

بچه خواهرم چهار سالشه.بهش گفتم برو از رو ميز من پول بردار بنداز تو قلكت.
گودزيلا بجاي اينكه پول خوردهارو برداره رفته يه دسته دوهزاري از رو ميز برداشته دونه دونه تا كرده انداخته تو قلكش.
يكي بياد اشكهاي منو پاك كنه اخه!!
فك و فاميلن اخه اينا؟؟؟؟

e
e30 ۱۳ سال پیش
پیام

خانم مهندس شهرزاد در محل کارم مافوق منه.از نظر قیافه و اخلاق با معیارهایی که مادرم برای عروس آینده اش در نظر دارد، کاملاً مطابقت دارد. تو یک نامه همه چیز را برایش توضیح دادم و آن را وارد سیکل اداری کردم.آبدارچی نامه منو اشتباهی روی میز یک مدیر دیگر گذاشت. من متوجه شدم و تا دیر نشده، یواشکی به دوستان خودم گفتم که مخصوصا این نامه را به آن خانم مدیر دادم تا بهش بخندیم. چند دقیقه بعد آن خانم بسیار خوشحال امد پیشم، همه بهش خندیدند و اونم ناراحت شد و ماجرا را برای خانم رئیس تعریف کرد. 5 دقیقه بعد رفتم اتاق خانم شهرزاد. اون پرسید(( ماجرای نامه چیست؟)) من گفتم که آن نامه به اشتباه به دست آن خانم رسیده و گیرنده واقعی خانم مهندس شهرزاد است.
عصر آن روز خانم مهندس شهرزاد به مادرش گفت که من ازش خواستگاری کرده م. مادرش گفت باید اول سطح فرهنگ خانواده داماد را بررسی کنم. مهندس شهرزاد با اطمینان کامل از کلاس بالای خانواده من شماره تلفن منزلمون را به مادرش داد.
-بله؟
-..{مادر مهندس شهرزاد سکوت می کند}
-الو؟!... چرا حرف نمیزنی؟!... لال شده ای؟!... فلان فلان شده؟!...{...}... بیا{....}،{...}!
مادر خانم شهرزاد گوشی را قطع می کند و می گوید:(( پدرش بود)).
محمود گوشی را محکم روی تلفن می کوبد و می گوید:(( مزاحم عوضی!))
ما درحال بنایی خونمون هستیم و محمود آقا کاشی کار است. او در آن لحظه مشغول نصب کاشی کف آشپزخانه بوده و چون کسی خانه نبوده، به تلفن جواب داده است. روز بعد خانم مهندس شهرزاد قضیه را برای مادرش تعریف می کند. قرار می شود که مادر خانم مهندس شهرزاد منو ببیند و با هم صحبت کنیم. ساعت 10 صبح مقابل یک بانک با یکدیگر قرار گذاشتیم.
ساعت 9:55 احساس تشنگی کردم. وارد بانک شدم، آب خوردم. وقتی از بانک خارج شدم، یک مرد به این بهانه که به مردم بد نگاه کردم، کتکم زد. پیاده رو شلوغ شد. آن مرد سارق بود و همکارش وقتی مشغول دفاع از خودم بودم کیفم را از دستم قاپید وفرار کرد.آن مرد منو کتلت کرد و گفت :(( چرا به مردم بد نگاه می کنی؟!هان؟!))
مادر خانم مهندس شهرزاد در اون حالت منو دید و شناخت. و با خودش فکر کرد که خواستگار دخترش یک لات بی سر و پاست که چشمش به دنبال مردم است. به بیمارستان دی رفتم و صورتمو بخیه زدم. با مادر خانم مهندس شهرزاد تماس گرفتم، با اجازه بزرگترها، چند روز بعد مقابل پارک ملت از تاکسی پیاده شدم. خانم مهندس شهرزاد رفت اونور خیابون بستنی بخره. خیلی خسته بودم، داخل پارک روی یک نیمکت نشستم. تصمیم گرفتم وقتی خانم مهندس شهرزاد برگشت مثل فیلم های هندی با درخت بازی کنم. دستمو دور درخت حلقه کردم و ادای آواز خواندن هندی ها را تمرین کردم. خانم مهندس شهرزاد از پشت امد. در یک لحظه چرخیدم به عقب و لبخند زدم اما یهو دیدم به جای خانم مهندس شهرزاد، یک مامور پلیس وایساده بود که بدجوری به چشمام زل زده است. بهم دستبند زد. در حین بازرسی بدنی گفتم:(( خسته نباشید، سرکار...! حتما فکر کرده اید که من هم از این مواد فروش های نامرد هستم... نه؟! در هر حال شما وظیفه تان را انجام می دهید.واقعا دستتان درد نکند که پارک ها را تحت نظر گرفته اید تا سودا گران مرگ را دستگیر کنید...)) یکی از مامور ها چند بسته مواد مخدر از داخل حفره درختی که با آن بازی می کرم کشف کرد.
یک دقیقه بعد خانم مهندس شهرزاد در حالی که دو بستنی در دستش بود ، کنار درخت ایستاده بود وفکر میکرد که من برای لوس بازی پنهان شده ام...

e
e30 ۱۳ سال پیش
جوک

اقا من کشف کردم استعداد این گودزیلاها فقط تو پررو بازیه وگرنه در مسایل علمی از یه غول غار نشین ضربه مغذی شده هم خنگترن. میپرسید چرا؟
e30شمارا ب شنیدن این داستان دعوت میکند:
تو امتحان جغرافی 4دبستان سوال امده دریا چیست؟ جوابشم اینه دریا گودالی است پر از اب .
حالا جوابا:
دریا چیزی است ک اب و ماهی دارد
دریا چیز خوبی است
ما در دریا شنا میکنی�
دریا در کنار ساحل است و.......
این گودزیلاها قراره اینده مملکتو بسازن؟
لایک:اره بتوچه!!!
لایک:نه بازم بتوچه!!!!

e
e30 ۱۳ سال پیش
جوک

اقا با بچه خواهرم (4سالشه) نشسته بودیم تخمه و پسته میخوردیم(ن اقا پولدار نیستیم کلا 4تا پسته توش بود) اخرین پسته رو برداشتم ک بخورم تا بازش کردم گودزیلا مغزه پسته رو برداشت خوردوگفت مرسی ک برام مغز کزدی دایی تخمه هارو هم مغز کن. من همسن این بودم داداشم پوست میوه هاشو با میوه های من عوض میکرد متوجه نمیشدم:D