من اونقدر عاشقت هستم که با این حال!!!
میخوام پشت سرت حرفای خوب باشه!!!
دلم میخواد که هر جای جهان هستی!!!
تو قلب تو یه دریا زندگی جاشه!!!!
@e307l · ۹۴ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
من اونقدر عاشقت هستم که با این حال!!!
میخوام پشت سرت حرفای خوب باشه!!!
دلم میخواد که هر جای جهان هستی!!!
تو قلب تو یه دریا زندگی جاشه!!!!
اعتراف ميكنم تو مغازه روبرو يه دختره كار ميكرد كه هميشه منو نگاه ميكرد. هميشه نگاهش به من بود. من فهميدم كه عاشقم شده خواستم سر حرفو باز كنم. گفتم خانم فلاني...
ديدم داره بغل منو نگاه ميكنه.
اون موقع بود كه به اشتباه خودم پي بردم.
خداروشكر بعد دو ماه چشماشو عمل كرد و خوب شد
اقا به یه دختره شماره دادم. زنگ زده میگه از چیه من خوشت امده ک شماره دادی؟
منم گفتم از صداقتت ورفتار خوبت و از خانواده ت و از اعتقاداتت. خخخخخخخخخخ
خب ای کیو من که کلا 30 ثانیه با تو اشنا شدم باید از چی خوشم میومد؟؟؟//
یکی از دخترای دانشگاه امده بهم میگه:
خیلی نامردی، چرا این چند وقته دیگه نمیای از من جزوه بگیری؟
فک کنم سختی ترم تابستون بدجور بهش فشار اورده!!!!
اقا امروز صبح ساعت 6 سوار BRTشدم یخ زدم.
این BRTها بابا ندارن بلند شه کولرشونو خاموش کنه؟ آیا؟؟؟
بچه خواهرم چهار سالشه.بهش گفتم برو از رو ميز من پول بردار بنداز تو قلكت.
گودزيلا بجاي اينكه پول خوردهارو برداره رفته يه دسته دوهزاري از رو ميز برداشته دونه دونه تا كرده انداخته تو قلكش.
يكي بياد اشكهاي منو پاك كنه اخه!!
فك و فاميلن اخه اينا؟؟؟؟
يه چيز بگم باور ميكنيد؟ چند روز پيش گودزيلامون رو گول زدم. يه ده هزاري ازش گرفتم و سه تا دوتومني بهش دادم.
اونم به يه دهه هشتادي فكرشو بكن؟؟؟
نامرد هم خودتونين!!!
امروز تو صف نونوایی بودم که یه دفعه نونوا گفت کی سیر خورده؟
گفتم من
گفت بیا جلو نونتو بدم برو سریع!
تا حالا اینجوری تخریب شخصیتی نشده بودم!
تنهات99 درصد مردها هستند که باعث بدنامی یک درصد باقی مانده می شوند!
یادش بخیر...
برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز می کردیم، می بردیم سر کلاس چنان پز می دادیم انگار درخت گردو سبز کردیم!
کیا یادشونه؟
خانم مهندس شهرزاد در محل کارم مافوق منه.از نظر قیافه و اخلاق با معیارهایی که مادرم برای عروس آینده اش در نظر دارد، کاملاً مطابقت دارد. تو یک نامه همه چیز را برایش توضیح دادم و آن را وارد سیکل اداری کردم.آبدارچی نامه منو اشتباهی روی میز یک مدیر دیگر گذاشت. من متوجه شدم و تا دیر نشده، یواشکی به دوستان خودم گفتم که مخصوصا این نامه را به آن خانم مدیر دادم تا بهش بخندیم. چند دقیقه بعد آن خانم بسیار خوشحال امد پیشم، همه بهش خندیدند و اونم ناراحت شد و ماجرا را برای خانم رئیس تعریف کرد. 5 دقیقه بعد رفتم اتاق خانم شهرزاد. اون پرسید(( ماجرای نامه چیست؟)) من گفتم که آن نامه به اشتباه به دست آن خانم رسیده و گیرنده واقعی خانم مهندس شهرزاد است.
عصر آن روز خانم مهندس شهرزاد به مادرش گفت که من ازش خواستگاری کرده م. مادرش گفت باید اول سطح فرهنگ خانواده داماد را بررسی کنم. مهندس شهرزاد با اطمینان کامل از کلاس بالای خانواده من شماره تلفن منزلمون را به مادرش داد.
-بله؟
-..{مادر مهندس شهرزاد سکوت می کند}
-الو؟!... چرا حرف نمیزنی؟!... لال شده ای؟!... فلان فلان شده؟!...{...}... بیا{....}،{...}!
مادر خانم شهرزاد گوشی را قطع می کند و می گوید:(( پدرش بود)).
محمود گوشی را محکم روی تلفن می کوبد و می گوید:(( مزاحم عوضی!))
ما درحال بنایی خونمون هستیم و محمود آقا کاشی کار است. او در آن لحظه مشغول نصب کاشی کف آشپزخانه بوده و چون کسی خانه نبوده، به تلفن جواب داده است. روز بعد خانم مهندس شهرزاد قضیه را برای مادرش تعریف می کند. قرار می شود که مادر خانم مهندس شهرزاد منو ببیند و با هم صحبت کنیم. ساعت 10 صبح مقابل یک بانک با یکدیگر قرار گذاشتیم.
ساعت 9:55 احساس تشنگی کردم. وارد بانک شدم، آب خوردم. وقتی از بانک خارج شدم، یک مرد به این بهانه که به مردم بد نگاه کردم، کتکم زد. پیاده رو شلوغ شد. آن مرد سارق بود و همکارش وقتی مشغول دفاع از خودم بودم کیفم را از دستم قاپید وفرار کرد.آن مرد منو کتلت کرد و گفت :(( چرا به مردم بد نگاه می کنی؟!هان؟!))
مادر خانم مهندس شهرزاد در اون حالت منو دید و شناخت. و با خودش فکر کرد که خواستگار دخترش یک لات بی سر و پاست که چشمش به دنبال مردم است. به بیمارستان دی رفتم و صورتمو بخیه زدم. با مادر خانم مهندس شهرزاد تماس گرفتم، با اجازه بزرگترها، چند روز بعد مقابل پارک ملت از تاکسی پیاده شدم. خانم مهندس شهرزاد رفت اونور خیابون بستنی بخره. خیلی خسته بودم، داخل پارک روی یک نیمکت نشستم. تصمیم گرفتم وقتی خانم مهندس شهرزاد برگشت مثل فیلم های هندی با درخت بازی کنم. دستمو دور درخت حلقه کردم و ادای آواز خواندن هندی ها را تمرین کردم. خانم مهندس شهرزاد از پشت امد. در یک لحظه چرخیدم به عقب و لبخند زدم اما یهو دیدم به جای خانم مهندس شهرزاد، یک مامور پلیس وایساده بود که بدجوری به چشمام زل زده است. بهم دستبند زد. در حین بازرسی بدنی گفتم:(( خسته نباشید، سرکار...! حتما فکر کرده اید که من هم از این مواد فروش های نامرد هستم... نه؟! در هر حال شما وظیفه تان را انجام می دهید.واقعا دستتان درد نکند که پارک ها را تحت نظر گرفته اید تا سودا گران مرگ را دستگیر کنید...)) یکی از مامور ها چند بسته مواد مخدر از داخل حفره درختی که با آن بازی می کرم کشف کرد.
یک دقیقه بعد خانم مهندس شهرزاد در حالی که دو بستنی در دستش بود ، کنار درخت ایستاده بود وفکر میکرد که من برای لوس بازی پنهان شده ام...
دردهایم در اغوشی مداوا شد....
که نمیدانستم وقتی ندارمش بزرگترین دردم میشود!
اقا ما یه روز رفتیم برای ماشین رفیقم دزدگیر مجیکار بخریم.
حالا اسمهایی ک اونجا دیدیم:
majikar
majicar
majigar
magikal
majigal
الان به اصل یا چینی بودن خودم هم شک دارم والا
مسوولین رسیدگی کنن لطفا!!
مهم ترین فانتزیم اینه :
اونقدر که مامانم میگه خوشتیپ باشم.
یا اونقدری ک بچه م قپی میاد پولدار باشم.
یا اونقدری ک زنم بهم شک داره زن داشته باشم.
سلامتی اعدامی ک جرم رفیقشو گردن گرفت، بالای چوبه دار ازش پرسیدن حرف اخر؟
گفت ب رفیقم بگید ازین بیشتر از دستم بر نیومد.
اقا من کشف کردم استعداد این گودزیلاها فقط تو پررو بازیه وگرنه در مسایل علمی از یه غول غار نشین ضربه مغذی شده هم خنگترن. میپرسید چرا؟
e30شمارا ب شنیدن این داستان دعوت میکند:
تو امتحان جغرافی 4دبستان سوال امده دریا چیست؟ جوابشم اینه دریا گودالی است پر از اب .
حالا جوابا:
دریا چیزی است ک اب و ماهی دارد
دریا چیز خوبی است
ما در دریا شنا میکنی�
دریا در کنار ساحل است و.......
این گودزیلاها قراره اینده مملکتو بسازن؟
لایک:اره بتوچه!!!
لایک:نه بازم بتوچه!!!!
اقا با بچه خواهرم (4سالشه) نشسته بودیم تخمه و پسته میخوردیم(ن اقا پولدار نیستیم کلا 4تا پسته توش بود) اخرین پسته رو برداشتم ک بخورم تا بازش کردم گودزیلا مغزه پسته رو برداشت خوردوگفت مرسی ک برام مغز کزدی دایی تخمه هارو هم مغز کن. من همسن این بودم داداشم پوست میوه هاشو با میوه های من عوض میکرد متوجه نمیشدم:D
من یه بار زده بودم یکی از نوارهایی که بابام خیلی دوست داشت روش صدای خودم رو ضبط کردم بعد برای اینکه کسی نفهمه کار منه آخرش گفتم راستی من احسان نیستم من میثمم ( اسم داداشم رو گفتم )
7تا مخاطب خاص هم نداریم برنامه ریزی کنیم هر روز با یکیشون بریم بیرون. از شانس بدم 8تا دارم کل برنامه هام بهم ریخته.
مخاطبای خاصه ک من دارم؟؟؟؟؟