ش

شِـیطون بَلا ^_^

@fatima-joon · ۳۳۲ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۱۵ رأی)

ش
شِـیطون بَلا ^_^ ۹ سال پیش
جوک

تـا میایم یکم از زندگیمون لذت ببریم و خداروشکر کنیم بازم یه آهنگ جدید از این
سه برادر خداوردی میاد بیرون:/
پـــــَدیده اینـا هستن شاندیز بَهانس!!
پَدیده کی بودی تو آخه ؟^_^
سه بَرادر خداوردی بشـم مورچه نگه داشتن تو خونع رو بَلدی بِـیبی؟^_^

ش
شِـیطون بَلا ^_^ ۹ سال پیش
جوک

مَثـلا با حِس بِشـ بگی : عشقـم! چِشـآت اذیـتت نمیکنهـ؟ ^_^
اونَم با حـالَتی هـنگ کردع بگِهـ: نَع ! چِطور ؟*_*
توعَم بگـی :هیچی اگهـ اذیــــــتت کَرد بگو بمن دکتر چِشم پزشکـ آشنا سُراغ دارم ^_^
هـــــآآآآآع؟؟ نکنهـ انتظار داشتین بگم تورو اذیـت نمیکنع ولی پِدر منو در آورده؟=/
نـآآآآچ! همیشع ک نَباید عاشقـانهـ باشهـ! ایـش 0_0

ا
جوک

تصور کن ما در زمان این سریال ماه_پیکر زندگی میکردیم!
چپ میرفتیم راست میرفتیم باید میگفتیم والده ام! سلطانم! سرورم!شاهزاده ام...:
اسم خودمونم یا میشد کوشمی یا دلربایی هوماشایی چیزی...
اخرشم شوهرمون یا شیخ ادبعلی یا ذوالفقار پاشایی یا حاجی اقایی چیزی در میومد!
+اون ترشیده هامونم زن یکی مثل بلبل میشدن (۰)_(۰)

ا
جوک

اولـ اومـدن مـشکلای خـونه زنـدگیشون رو با مـلت در میون گـذاشتن :|
خُدا شـاهده مـن یکـ ماه درگیـر این بودم خونـشون هنـوز مورچه دارهـ یا نـه!
نـاموسن خیـلی نگران بودم! :/
تـا اینـکه با اومـدن آهنـگ جـفور پغـور خیـالم راحـت شد که مشکل مـورچه
هـای خـونشون حـل شدهـ بحمـدالله :/الانـ مشکل جدیدشون اینـه دوز دخـتر
گرامش جیگـرشو نمیـده ایـشون جغـور پـغور بزنه باهـاش !! ^_^
بـرم یـه دو_سه مـاهی غصـه اینو بخـورم تا بـبینم مشکل بعدیشون چیه :/ خدا بزرگه!
3 بـرادر خُداوردی (با ریتم خـونده بـشه لدفن ^_^) :/

ا
جوک

یـادِش بخـیر یـه معـاون داشتـیم هر وقـت مـنو میـدید میگـفت :خیـلی اَنیـسی!
بـدبخ ستـایش زیاد نگـاه میکـرد ^_^
آخـرای فیلـم که اَنیـس فلـج شده بـود هـر وقت مـنو میدید میگـفت: دلـم خنک شـد! حـقت بود!
:/ بعـضی وقـتا حِس میـکردم واقعـن اَنیـس مـنم !

ا
جوک

پارسال عید برامون از شهرستان مهمون اومده بود(کلا شمال مثل
مدرسان شریف شده تقی به توقی میخوره میان رو سرمون اوار
میشن..ایلی تباری هم میان)!
بعد پسرشون برگشت بهم گفت :چقدر خوشگل میخندی!
خداشاهده بعد پنج روز که قصد برگشت کردن...پسره موقع رفتن از
ماشین پیاده شد گفت:غلط کردم بهت گفتم خوشگل میخندی خو
نیشتو ببند دگ پنج روزه نیشت بازه همش والا تو خواب هم دیدم
لبخند داری (۰)_(۰)غلط کردم خاهرم غلط!

ا
جوک

آیا از بی انگیزگی رنج میبرید ؟؟
آیا حوصله هیچکاری ندارید؟!
آیا حس میکنید مذخرف و بی خاصیت هستید ؟!
آیا زندگی شما یکنواخت و خشک است ؟!
آیا یارانه تان هنوز واریز نشده است ؟!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
از اونجایی که نه مشاورم نه متخصص نظری نمیتونم بدم بهت
اما بهت پیشنهاد میکنم خودکشی کنی!:
والا ...این زندگیه نکبتی چیه داری آخه...خودتو خلاص کن..:))

ا
جوک

کلا یک کنکوری داریم ما بین زنای فامیل...به اسم کنکور آشپزی
دروس عمومی:انواع خورشت-انواع ته چین-انواع شیرینی-انواع نون
دروس تخصصی:سالاد الویه با ضریب ۱۲
سالاد ماکارونی با ضریب ۱۰
سالاد شیرازی با ضریب ۸
سالاد فصل با ضریب ۶
تزیین سالاد با ضریب ۴
مامان منم ک فقط دنبال رتبه تک رقمی (۰)_(۰)
ما هم مث مشاورای کنکوری هیچ کاری نمیکنیم و فقط تشویقشون
میکنیم و این وسط فقط سود میکنیم•_√

ا
جوک

دیروز با بابام حرفم شد....ناراحت شدم اومدم تو اتاقم...
گفتم یکم پیانو بزنم حالم بهتر شه....
یاد م افتاد پیانو ندارم...(۰)_(۰)
گفتم عب نعره گیتار میزنن بهتر شم..
دیدم بدبختی گیتارم ندارم:
گفتم عی بابا خب ویولون سنتور یکی از اینا رو بزنم بهتر شم...
دیدم اینا رو هم ندارم +_+
هیچی دیه گفتم باید خودکشی کنم از شر این زندگی نکبتی راحت شم....
رفتم حموم رگمو بزنم...
دیدم نه تیغ داریم نه وان...عه این لگن قرمز بزرگا داریم توش جا نمیشم...
هیچی عاقا....خلاصه به این نتیجه رسیدم نون و شامپو بخورم بلکه بمییییییییییرم از دست این زندگی راحت شم....
ولی یادم افتاد به چل و پنج تومن یارانم....امید زندگی گرفتم...
خدا خیرشون بده یک جوون رو از مرگ‌نجات دادن(۰)_(۰)

ا
جوک

به مامآنم میگم:اگه یه روز...یه دفه ای...کاملن اتفاقی...گوشیت از دستم
بیوفته...ال سی دی گوشیت داغان بشه...چکار میکنی؟به قضا بلا اعتقاد داری دیه؟؟
مامانم:آره عزیزم...اصلا اشکالی نداره....فدای سرت....فوقش یجوری چکیت
میکنم یه ذره دست و پات میشکنه یه ذره هم چشم چپت کور میشه
دگ...عیبی نداره...قضا بلا بود :)) گوشی از بچه ی آدم که عزیز تر نیس!
من:||||||
هنوز مادرم مفهوم اصلی قضا بلا رو عمیــــــــقا درک نکرده...

ا
جوک

یه روز گفتم یکم شوک وارد کنم به خانواده..خودمو زدم به بیهوشی...
ماشالله انقدم بازیگره خوبیم همه باور کردن با جیغ ویغ مرا راهی بیمارستان کردن...
چشام بسته بود صدا میشنیدم....مث اورژانسیا سریع بردن منو اتاق اورژانس...
حالا اینو داشته باشین....
دکتر بعد از معاینات دقیق و حرفه ای (!)منو به علت سکته مغزی داشت و کما داشت میفرستاد سی سی یو...
که دیدم دارم زنده به گور میشم چشامو وا کردم...
مگه میشه؟مگه داریم؟ (۰)_(۰)
وطنم پاره ی تنم :
بعد اینکه خانواده فمیدن چ غلطی خوردم بلایی سرم آوردن که مثل
سرویس هشت تیکه آگرین پاچیده شدم در و دیوار :))

ا
جوک

جَدیدن همسآدمون یه پیــرمرده رو میشـــونه سَره صندلـــــی توی
مَغازش...
هَمینکــــه پآتو میذاری توی مَغـــازه شروع میکنهـ به خوندن شعر:
ای کـــــه در نسیـــــــه بَری همچون گُل خنــــــــدانی^_^
سَبـــــب از چیــست که دَر دآدن آن گــــــــریانی):
هیچـی دگ لآمصب انقَد آدمو شرمنده میکنـــه که بیس تومَن
گذاشتم روش بِدهیمو دادم....:))