ر

ردپای باران

@kelara · ۴۰ امتیاز

★☆☆☆☆ ۱ از ۵ (۱ رأی)

ر
ردپای باران ۱۱ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم کودک که بود�
میرفتم تواتاقم میشستم شیطان را نصیحت میکرد�
میگفتم اخه توکه اخرسرمیمیری پس بیابرو توبه کن هم ماراحتیم
هم تو و.......کلا نیم ساعتی باهاش حرف میزد�
بعدبه نتیجه نمیرسیدم اتاق رو ترک میکردم تابشینه فکراشوبکنه
مدیونین فکرکنین مقطع راهنمایی بود�
:))

ر
ردپای باران ۱۱ سال پیش
جوک

سال سوم راهنمایی بودم یه معلم داشتیم به هرکی که کاراشتباهی میکردمیگفت نکبت:|
منم شاگردخوبه ی کلاس بودم یه روز اومدتکالیف رونگاه کنه من یه چیزی رواشتباه نوشته بودم بهم گفت نکبت:|
اقاازاون روز به بعددوستام صدام میزدن نکبت(مدیونین فکرکنین منم جواب میدم بله)تاروزی کلاس ارام بود همه داشتیم تمرین حل میکردیم یکی ازبچه ها کارخطایی انجام دادزدنکبت.......منم سریع پاشدم گفتم بله خانم؟
دیگه ازاوضاع احوالات معلم وبچه ها نمیگم همه به درودیوار چسبیده بودن
اصن یه وضعی......

k
kelara ۱۲ سال پیش
پیام

یکی ازفانتزی های من اینه که عاشق بشم بعد طرف ولم کنه منم شکست عشقی بخورم بعد پدرم وضعیت افسردگی من رو ببینه بگه عزیزدلم میخوای بفرستمت اونور درس بخونی؟؟؟
آخ خدا یعنی میشه؟؟؟
هویی چیه نگاه میکنی؟؟؟؟؟؟مگه خودت آرزو نداری به آرزوهای مردم نگاه میکنی؟؟؟خب حالا نرو مزاح فرمودم لایک کن بعدهرجامیخوای بری برو

k
kelara ۱۲ سال پیش
پیام

بچه دیروز یه پسره ی خوشتیپ وخوش هیکل باچشمای خوش رنگ اومده بود مدرسمون
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دنبال آبجیش !!!!اِوا چیه لابد انتظارداری بگم رفتم باهاش حرف زدم؟؟؟؟؟
مگه من مثه شمام اصن چه معنی داره دختر توی این سن بایه پسر هم کلام شه؟؟؟