دوستی ازم پرسید تو آشپزی ایرانی چقدر از پیاز استفاده میکنین؟
گفتم ما اول شروع میکنیم پیاز سرخ کردن، بعد تصمیم میگیریم چی درست کنیم
@shilan · ۲۰۰۰ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۸۵ رأی)
دوستی ازم پرسید تو آشپزی ایرانی چقدر از پیاز استفاده میکنین؟
گفتم ما اول شروع میکنیم پیاز سرخ کردن، بعد تصمیم میگیریم چی درست کنیم
ایستگاه صلواتی بود گفتم چایی دارچینی نمیدین؟
گفت مگه خونه عمته؟
حتی تو محرم هم عمه ها راحت نیستن
باید یه کتاب بنویسم تحت این عنوان:
«باشگاهی که هرگز نرفتم، شنبهای که هرگز نرسید»
دیشب مهمون داشتیم دوتا موز خورد، سر سومی دیگه اشکم دراومد
زیر لبی گفتم بسه دیگه نامسلمون، میدونی اونایی که کوفت میکنی دونه ای چند درمیاد؟
رو فرش های خونه شما هم موهایی هست که رنگ و جنسش به هیچ کدوم از اعضای خونه نمیخوره؟
یا فقط جن های خونه ما ریزش مو دارن!
از لپ تاپم بوی سوختگی میاد
امیدوارم حس بویایی ام دچار اختلال شده باشه وهیچ وقت درست نشه
ولی لپ تاپم سالم باشه
رفیقم هنوز گواهینامه نگرفته و رانندگی بلد نیست باباش براش پرادو خریده
بابا خودِ حضرت سلیمان هم اول با پادَری پرواز میکرد دستش که روون تر شد قالیچه گرفت!
اگه فرهنگ اینو ندارین که توی تاکسی نباید بلند بلند با تلفنتون صحبت کنید
حداقل شعور اینو داشته باشین که شماره ی ما رو بگیرین که بعدا بهمون خبر بدین آخرش مهسا تونست مامانش اینا رو بپیچونه و بره شمال یا نه؟؟؟
رفیقم داره میره پیش عمه آتوساش تو انگلیس،چطور ممکنه؟!
مگه عمه یه موجود فاطی نامی نبود که از شهرستان میاد یک ماه لنگر میندازه خونتون؟
یه خورده زیر زانوم درد میکرد، بیکار بودم گفتم برم دکتر نشون بدم، ۷۵۰هزار تومن خرجش شد
نهایتاً اندازه ی ۲۰هزار تومن درد میکرد
کلا تو خونه ی ما صحبت منطقی تعریف نشده س
فقط جنگ جنگ تا پیروزی
متاسفانه هنوزم بچه های مردم بهتر از ما هستن...
حتى اگه يه گوشه ساكن بتمرگى،
بازم عرق ميكنى
در وصف سادگىِ دهه شصتيا همين بس كه خانم رضايى ميگفت : عزيزم خيلى جلو تلويزيون نشستى، برو عقب، عقب، عقب تر...
چشم باز ميكرديم ميديديم سر كوچه ايم
انقد سریال ترکی دیدم که کوچه پس کوچه های استانبول رو مثل کف دستم بلدم
مگر میشود،
تو را داشت و بد بود؟
تو خوشحال ترین حال منی...
(عاشقتم همسری)
مامانم زنگ زده میگه برق رفته من میرم خونه مامان بزرگ شب بیا اونجا
بعد رسیده دوباره زنگ زده میگه اینجام برق نیست ما با مامان بزرگ میریم خونه خالت، شب بیا اونجا
فقط خدا کنه خالم اینا برق داشته باشن وگرنه بلند میشن با هم میرن آلمان خونه ی داییم
عشق و محبت مادرم رو وقتی فهمیدم که یه روز داشتم نیمرو میزد�
گفت به تعداد خط هایی که رو ماهیتابم بیفته همونقدر خط میندازم رو صورتت
یک ترم کامل میاد سر کلاس درس میده
بعد من یه شبه جمش میکن�
حالا کی دکتره؟ اون یا من؟
هیچوقت تجربه خیانت رفیقام با دوس پسرمو نداشت�
چون همیشه دوستام معتقد بودن ادم قحط بود با این عن دوست شدی!!!