بد بیاری وقتیه که اسم مدیرت رو تو کلاس مسخره بکنی اونم پشت سرت باشه......................نمیدونین چه بلاهایی سرم آورده کینه شتری تا این حد
@سالی · ۷۲۵ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۳۰ رأی)
بد بیاری وقتیه که اسم مدیرت رو تو کلاس مسخره بکنی اونم پشت سرت باشه......................نمیدونین چه بلاهایی سرم آورده کینه شتری تا این حد
هیچوقت به خاطر کسی گر یه نکن چون اون لیاقت اشکاتو نداره و اگرم لیاقت داشته باشه طاقت دیدنشونو نداره
دوست داشتن یا عشق
دوست دارمت با عشق
عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست
به مخاطب خاصم میگم شارژ میخوای گفت اره گفتم از نظر من مشکلی نداره میتونی بخوای چن وقته جوابمو نمیده به نظر شما چرا اخه
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
سال سوم دبیرستان تو کلاس ادبیات یکی از همکلاسیها به یکی دیگه نگاه کردو خندید معلمم دید و گفت دیوانه چو دیوانه بنگرد بخندد یکی از بچه ها از اون طرف گفت اگه به شما نگاه کردیمو خندیدیم اونوقت چی...هیچی دیگه تا آخر سال معلم نخندید
چن وقته دو سه روزی از دماغم خون میاد تو هم فک میکنی از اثرات سرطانه .
.
.
.
.
نخیییییییر نتیجه ی دست تو مماغ کردنه
دوشنبه رفتیم مدرسه همین که رفتیم تو حیاط دیدیم اهوووووووووووووووو همه جا دوربین مدار بسته گذاشتن طوری که جای امن فقط کلاسو دستشوییه
آیا به معجزه در این زمونه اعتقاد دارید؟ اگر اعتقاد ندارید بیاید مدرسه ما و بعد با نتیجه ی نمراتتون فکر میکنید خنگترین آدم دنیا هستین ولی اگه تو بیرون به کلاس خصوصی همون معلم برید و بعد به نمره ها نگاهی کنید فک میکنید از انیشتین هم نخبه ترین معجزه از این آشکار تر؟؟؟!!!
من نمیدونم چه حکمتیه وختی نذری داریم همه ی همسایه هامون مهمون دارن
اعتراف میکنم وختی جورابای تمیزمو میپوشم تا تا 3هفته که مستمر پوشیدمش خوب بو گرفت از این پودر های بوگیر میریزم تو کفش 2هفته هم اونجوری میپوشم مگه من بیکارم هر هفته جوراب بپوشم شمام اینجورین
آخه این سیب زمینیها چرا هوشمندن لامصب وقتی ناخونک میزنی تعم(طعم) در حد المپیک ولی اگه بیاد سر سفره قدرت تعم دهندگیش نصف میشه
داریم 6صب میدوییم دوستم میگه بازرگانی تن تاک (درازونشست)دیدم جوگیرشدم بهتر میدوم من موندم این دوست ما چه نقطه ی اشتراک بین درازونشست و دویدن پیدا کرده اصن چرا جوگیر شده
ی دوس داشتم سال دوم دبیرستان از معلم فیزیکمون خوشش نمیومد(سختگیر بود) میگفت آخر سال میرم تف میکنم تو صورتش میگم سرعتشو حساب کن خخخخخخخخخخخخخخخ تففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف
تفم تموم شد پشتیبانی کنید
((((راستی دیگه بزرگ شدین من که دیگه نباید بگم، خودتون لایک کنید))))
ی بار دوستم اومده بود پیشم که تو جزوه نوشتن کمکم کنه اون عادت داشت همیشه خودکار رو می جوید منم وقتی خودکار رو ازش می گرفتم که جزوه رو تکمیل کنم درتمام فرصت های مقتضی خودکار رو می کردم توی بینی ام و چند دور هم می چرخوندم!!یک ساعتی به همین منوال گذشت تا بالاخره دوزاریش جا افتاد!کصافط رفیق نیمه راه منو با یه عالمه جزوه تنها گذاشت
امروز با دوچرخه تو خیابون میرفتم گفتم ما که دوس دختر نداریم یکی بیاد با ماشین بامن تصادف کنه عاشق هم بشیم ازدواج کنیم همینجوری میرفتم دیدم یکی با ماشین کوبوند بهم گفتم خدا چه زود دعامو مستجاب کرد برگشتم دیدم یه مرد که سیبیلاش از اونا که خون میچیکه داره میاد طرفم هیچی دیگه زودی با پای چلاخ فرار کردم دوچرخمم موند اونجا
حالا یکم بهم پول بدین برم دوچرخه بخرم هییییییییییییییییییی..........1میلیون پولش بود
دم در خونمون ایستاده بودم دیدم یه خانومی با دخترش دارن میان طرفم! انگار یکم معذب بودن خانومه اومد جلو بم گفتش که ببخشید امکانش هست دخترم بره دستشوییییی؟؟!!منم گفتم بله چرا که نه؟!!! دستشوییتو حیاط بود خلاصه دختره که حدودا سالش بود رفت دستشویی حالا بگذریم که خیلیسانتی مانتالو از این با کلاسا بود در حد تیم ملییی!!! بعد مامانش شروع کرد به صحبت کردن که دخترم خیلیخجالتیه خیلیمودبه پزشکی میخونه منم هیمیگفتم بله از وجناتشون مشخصه واقعا!!!(تو دلمم میگفتم خوش به حال دوس پسرش!!!) خلاصه مامانه هیاز دخترش تعریفو تمجید میکرد که دختره اومد از دستشوییبیرون با کلیعشوه اومد جلو بم گفت مرسیییییییی... یهو مامانش داد زد دستاتو بشوووووور چند بار بت بگم از توالت میای بیرون باید دستاتو با صابون بشوریییییی؟؟؟!!!
دستهایم گرمی دستهایت را میخواهد دوباره
چشمانم ناز نگاه تو را کم می آورد
اسمت قشنگترین حرف روی لبان من است
اسم بچه هاي نسل آينده: :)))
.
.
.
.
.
.
.
مانيـــار ادمينيــان
بيتـــا فتو آپلوديان
محمد رضا فيسبوکچي
اتنــــا تگ زاده
اميد لايک پور
پريــــا لايک شدگان
مهرداد لايکي
مژگان پـُـستی
هليــــا پيج پوکيده
محسن اکتيو نيا
زهره پيجيان
نگين ريکويست پور
کيانــا ريموو تگ نيا
مير کامنت الله بلاک زاده!
صبح رفتم مغازه بقالی سر کوچه پنیر بخرم یه خانمی هم اومدمیگه:آقا چیپس دارین بقال گفت:نه خانم:چه بد پس بجاش یک کیلو بادمجان بدین لطفا من هنوز نتونستم نقطه اشتراک چیپس و بادمجان رو بفهمم...