حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه ↳
بـــرتـــریــن زهـــد ، پنهـــان داشتـــن زهـــد اســـتــ .
@آرینا منتظر · ۸۸ امتیاز
★☆☆☆☆ ۱ از ۵ (۱ رأی)
حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه ↳
بـــرتـــریــن زهـــد ، پنهـــان داشتـــن زهـــد اســـتــ .
حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه ↳
عفـتـ ورزیــدن ، زینـتـــ فقـــر و شکـــرگـــذاری زینـــتــ بـــی نیـــازی اســـتــ 05:06
حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه ↳
در شــگفتــــم از کســـی کــه مــی تـــوانـــد استــغفــار کنـــد و نــاامیـــد اســتـــ .08:50
حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه .↳
از بخشش اندک شرم مدار که محروم کردن ، از آن کمتر است .4:38
حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه ↳
هیــچ بــی نیــازی چــون عقــل و هیــچ فــقری چــون نــادانــی نیســت .↳
هیــچ اثــری چــون ادب و هیــچ پیشتــیبانــی چــون مشــورت نیســت .4:35
حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه ↳
از دســـتــ دادن حـــاجتــ بهتـــر از درخـــواســتــ کـــردن از نــااهـــل اســتــ .
☼ حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه ☼ ↳
چــون تــو را ستــودنــد ، بهتــر از آنــان ستــایــش کــن . ↳
و چــون به تو احســان کــردند ، بیشتــر از آنــان ببخــش . .↳
به هــر حــال پــاداش بیشتــر از آن کســی است که آغــاز کــرد .
* * * حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه * * * .↳
از ویـــژگی هـــای انســـان در شـــگفتــی مـــانیـــد ، کـــه بـــا پـــاره ای " پـــی " مـــی نــگـــرد ، و بـــا " گـــوشتــ " سخـــن مـــی گــویــد ، بـــا " استخـــوان " می شنـــود و از " شــکــافــی " نفـــس میـــکشـــد !
<<< حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه >>> . ↳
زبـــان تـــربیــتــ نـــشده ، درنـــده ایســـتــ کــه اگـــر رهـــایـــش کـــنی مــی گـــزد .
* * * حکمــتـ هــایی از نهــج البــلاغــه * * * ای فــرزنــد آدم ! زمــانی کــه خــدا را مــی بینــی انــواع نعمــت هــا را بــه تــو مــی رســانــد ، و تــو معصــیت کــاری ، بتــرس .
°•°• حکمت هایی از نهج البلاغه •°•°↳
شما را به پنج چیز سفارش می کنم↳
کسی از شما جز به پروردگار خود امیدوار نباشد↳
و جز از گناه نترسد↳
اگر از یکی سؤال کردند و نمی داند ، شرم نکند و بگوید نمی نم↳
کسی شرم نکند در آنچه نمی داند بیاموزد ↳
و بر شما باد به شکیبایی ، که شکیبایی ایمان را چون سر است بر بدن . که ایمان بدون شکیبایی چون بدن بی سر ارزشی ندارد .
::::: حکمت هایی از نهج البلاغه ::::: ↳
ارزش هر کس به مقدار دانایی و تخصص اوست .
• گـر چـه میگـوینـد این دنیـا به غیـر از خـواب نیست/↳
• ای اجـل ! مهمـان نـوازی کن که دیگـر تــاب نیس↳
• بیــن مــاهی های اقیــانوس و مــاهی های تنـ↳
• هیــچ فــرقی نیست وقـتی چـاره ای جـز آب نیست !↳
• مـا رعیــت ها کجــا ! محصــول باغســتان کجا ؟↳
• روستــای سیــب های ســرخ بی اربــاب نیس↳
• ای پلنــگ از کـوه بالا رفتنـت بیهـوده ا↳
• از کمیـن بیــرون نـزن امشـب شب مهتــاب نیس↳
• در نمـازت شعـر میخـوانی و می رقصی دری↳
• جای این دیوانـگی ها گوشه محــراب نیس↳
• گردبــادی مثل تو یک عمـر سرگـردان چیس↳
• گوهـری ماننـد مـرگ آنقدر هم نایــاب نیست! . ↳
* * * استــاد فاضــل نظــری * * *
* * * حکمت هایی از نهج البلاغه * * * ↳
اگر بر دشمنت دست یافتی ، بخشیدن او را شکرانه پیروزی قرار ده .
**** حکمت هایی از نهج البلاغه **** : چون خبری را شنیدید ، آن را درک کرده و عمل کنید ، نه بشنوید و نقل کنید . . . . زیرا راویان علم فراوان و عمل کنندگان آن اندکند . . .
**** حکمت هایی از نهج البلاغه **** در فتنه ها همچون شتر دو ساله باش : نه پشتی دارد که سواری دهد ، و نه پستانی تا او را بدوشند.
(ادامه ی پست بالا)_ _ _ _ ای گــل گمــان مــکن که به جــشن می روی/ شایــد به خــاک مــرده ای ارزانی ات کننــد _ _ _ _ _ _ یک نقطــه بیــش فــرق رحیــم و رجیــم نیست / از نقطــه ای بتــرس که شیطــانی ات کننــد _ _ _ _ _ _ آب طــلب نکــرده همیــشه مــراد نیســت/ گــاهی بهــانه ایســت که قربــانی ات کننــد ((( استــــــاد فاظــــــل نظــــــری)))
از بــاغ میبــرند چراغــانی ات کننــد/ تــا کــاج جشــن های زمستــانی ات کننــد_ _ _ _ _ _ پوشــانده اند"صبــح" تو را "ابــرهای تــار" /تنهــا به این بهــانه که بــارانی ات کننــد _ _ _ _ _ _ یوســف! به این رهــا شدن از چــاه دل مبند/ این بار میبرند که زنــدانی ات کننــد _ _ _ _ _( ادامه در پست پایین)
شکسته شد تمام دل در ابتدای دوریت/توماندی وخدای خود،من وخدای دوریت........نرو که خواب دیده ام به دور ها رسیده ای/ومن فقط رسیده ام به ردپای دوریت.......فدای رد پای تو،منم مسافر دلت/همان غریب آشنا که خم شدم ز دوریت.......وکاش مثل قصه ها پرنده میشدم،ولی/پرنده هم نمیرسد به انتهای دوریت........
بہ خداحافظے تلخ تو سوگند،نشد ■ ■ ■ ■ کہ تو رفتے و دلم ثانیہ اے بند نشد ■ ■ ■ ■ لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم ■ ■ ■ ■هر چہ از طعم لب سرخ تو دل کند،نشد ■ ■ ■ ■ با چراغے همہ جا گشتم و گشتم در شهر ■ ■ ■ ■ هیچ کس هیچ کس بہ تو مانند نشد ■ ■ ■ ■ هر کسے در دل من جاے خودش را دارد ■ ■ ■ ■ جانشین تو در این سینه، خداوند نشد ■ ■ ■ ■ خواستند از تو بگویند شبے شاعرها ■ ■ ■ ■ عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد