شمام هروقت میرین بوفه یه خوراکی میخرید یه کمش رو میخورین بقیه اش رو کنار سطل آشغال می خورین تا تموم شه پوستشو دور بندازین یا فقط من اینجوریم؟!
خدایی از این به بعد دقت کنین!
بیشتر تجمع ها کنار سطل آشغال هاست!!!
@سروری · ۱۳ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
شمام هروقت میرین بوفه یه خوراکی میخرید یه کمش رو میخورین بقیه اش رو کنار سطل آشغال می خورین تا تموم شه پوستشو دور بندازین یا فقط من اینجوریم؟!
خدایی از این به بعد دقت کنین!
بیشتر تجمع ها کنار سطل آشغال هاست!!!
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم......
.
.
.
فک نکن یاد تو بودم! کار نداشتم، ول میگشتم!!!
یکی از فانتزیام اینه برم باغ وحش همه ی حیووناشو آزاد کنم بفرستم برن خونه ها شون
خو گناه دارن بنده های خدا همه اش هی توی قفس!
والا!!!
خودتون بودین خسته نمیشدین؟
آقا پارسال که کنکور دادم گفته بودن باید کارت ورود به جلسه رو پرینت بگیرین بیارین با خودتون...
منم رفتم کارتو پرینت گرفتم یهو جو گیر شدم گفتم بذار پرس هم بکنم کارته رو...
حالا فرداش رفتم سر جلسه میبینم باید زیر کارت رو انگشت میزدیم آخر جلسه تحویل میدادیم به مراقب...!
اصلا این قد ترس گرفتم که نگو!
گفتم الان میگن حق نداری کنکور بدی!
ولی کم نیاوردم انگشت زدم روی همون پرس!!
البته تا آخر جلسه پاک شد!
منم سریع تو شلوغی کارتم رو تحویل داد جیم شدم!!!
وقتی بودی، کلا گوشیم روی ویبره یا سایلنت بود... چون مدام صداش در می اومد...
منم خوشم نمی اومد همه بگن کیه این قد اس میده؟ کی بود زنگ زد؟!
اما حالا که رفتی... صدای گوشیمو تا آخر زدم بالا... تا اگه صداش اومد فورا بفهمم، شاید تو باشی...
ولی......
مثل دریا باش!
صاف و زلال و آبی و پهناور...
تا حتی اگر عصبانی شدی موج های بلندتری برداری... اما از زلالیت تو کم نشود... :-)
رفتم سوپری سر کوچه یه خرده چیز میز بگیرم واسه خونه یه دختره اومده خیلی شیک میگه: آقا ببخشید تخم مرغ شتر مرغ دارین؟؟؟!!!
من: ^_^
مغازه دار: :-)))))
شترمرغ: O_o
مثل هیچ چیزی نبوده که تا حالا تجربه اش کرده باشم...
آروم بود... آهسته و مداوم...
حالا که به خودم نگاه می کنم نمی دونم از کجا شروع شد... اولش کجا بود؟
انگار "احساس من به تو" یه چیزیه که همیشه در درونم بوده... از اول... حتی قبل اینکه بشناسمت! فقط قبلا درکش نمیکردم...
آقا خواهر بزرگ من چپ میاد راست میره دماغ منو میکشه! کلا بی چاره کرده منو
اون روزی باز اومد دماغمو بکشه مامانمم اونجا وایساده بود... یهو من اعتراض کردم گفتم ا؟ مامان؟ دیدی این هی به من گیر میده؟
مامانم برگشته به خواهرم میگه: راست میگه دیگه! دماغشو ول کن کردیش اندازه ی خرطوم فیل!!!
این الآن طرفداری از من بود دیگه؟؟؟!
من :-((
خواهرم :-)))))))))))))
خرطوم فیل :-|