یعنی این تابستون کاری نمیمونه که من انجام ندم..
.
.
.
.
.
.
کنکوریاش میفهمن چی میگم !!
@hyperblack · ۷۱ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۲ رأی)
یعنی این تابستون کاری نمیمونه که من انجام ندم..
.
.
.
.
.
.
کنکوریاش میفهمن چی میگم !!
این فیل ۴ جوکم فک کنم شکست عشقی خورده تا چن وقت پیش شنگول بود.
.
.
.
.
.
فیل هم نشدیم شکست عشقی بخوریم!!!!!
اقا ما يه معلم زبان داشتيم خيلي وسواسي بود..
يه روز اومد ديدروميز يه ذره كثيفه دوسه تا كاغذ دراوورد گذاشت روميز بعد كيفشو گذاشت رو اون..
آخر جلسه كتاباشو گذاشت تو كيفش يه لحظه رفت سمت در دوقدم اونور تر برگشت ديد كيفش ميخواد بيافته شيرجه زد كيفو بگيره كيفش افتاد هيچ خودشم با كله رفت توصندلي...
ديگه هيچ جوري نتونستيم جلوي خندمونو بگيريم.:-)
براي جلوگير از خنده طوري دستمو گاز گرفتم كه خون اومد...
<p>
ميام 4جوك..
ميبينم يه پست 99تالايك داره...
لايكش ميكونم كه رندش كنم...
بعدش ميبينم نوشت 104!!
آخه خداي من يعني چي؟؟؟؟
اون يكيا منتظرن من لايك كنم بعد لايك كنن ديگه...</p>
<p>
تو مدرسه داشتن پاكت هاي جشن عاطفه ها رو جمع ميكردن اونروزم دوست نزديكم شده بود فيلمبردار بهش گفتم من انداختني ازم مخصوص فيلم بگير فردا تو مانيتور مدرسه نشون دادني شهرت بشه..
صف ما كه رفت من با يه حركت خاصي داشتم به دوريبن لبخند ميزدم كه يهو پام گير كرد به گوشه پله با سر رفتم تو جعبه همه پاكت ها رفت هوا...
من:)
دوستم :((
ناظم سگمون:O
(من به حالت ناظم ميخنديدم كه فيلمشو خراب كرده بودم)</p>
<p>
به هم زبون هاي خودم تسليت ميگم واقعا سخته.
وقتي اينجا زلزله اومد رفتيم تو كوچه به همديگه ميگفتيم كه چجوري احساس كرديم زلزله رو ( آخه اينجا ضعيف بود) وميخنديديم اما ...
نميدونستيم همين الان از هم وطنامون دارن جون ميدن..
متآسفم.
(از ميانه)</p>