<p>
زمانِ ما "علم بهتر است یا ثروت ؟" یه سوال خیلی چالش برانگیز و فلسفی بود ، خوش به حال بچه های الان که دیگه فسفر نمیسوزونن :
.
.
.
.
هیچکدام ، مــــــــــــــــــُرغ!!!!!</p>
@hotboy797 · ۱۶۵ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۸ رأی)
<p>
زمانِ ما "علم بهتر است یا ثروت ؟" یه سوال خیلی چالش برانگیز و فلسفی بود ، خوش به حال بچه های الان که دیگه فسفر نمیسوزونن :
.
.
.
.
هیچکدام ، مــــــــــــــــــُرغ!!!!!</p>
<p>
پسر عمم تعریف میکرد:
کلاس زبان داشتم،کلی تیپ زده بودم و اینا! راه افتادم تو خیابون.همین جوری که میرفتم همه برمیگشتن و یه جوری نگام میکردن،منم باخودم گفتم عجب خوش تیپ شدما!
چند دقیقه بعد د یدم نه مثل اینکه قضیه یه چیز دیگست،خودمو تو ویترین مغازه ها نگاه کردم و دیدم نه بابا خیلی خوشتیپ و با کلاسم و دیگر هیچ! با اعتماد به نفس سرمو گرفتم بالا و رفتم کلاس.نشستم رو صندلی سرمو انداختم پایین دیدم ای داد بی داد بجای کفش دمپایی پام کردم! اونم نه از این دمپایی خوشگلا،یه جفت دمپایی پلاستیکی نارنجی...! :|</p>
<p>
هرروز صب که از خونه میام بیرون احساس اصحاب کهف بهم دست می‌ده. با پولایی که دیروزش گذاشتم جیبم هیچ‌کاری نمی‌شه کرد !!!</p>
<p>
آدم باس تو هر کاری یکی رو داشته باشه کنارش که قوت قلبش باشه… تکیه گاهش باشه… مشوقش باشه… حتی تو دزدی!… والا بوخودا… رابین هود هم اگه ماریانو نداشت همون اول کار واداده بود.</p>
<p>
دو هفته پیش مامانم رفته بود اصفهان دریغ از یه دونه گز یا پولکی که سوغاتی بیاره الان واسمون مهمون اومده مامانم خونه نبود زنگ زده میگه : چای دم کن بعد برو توی اتاق من توی کمد لباسام پشت چمدون سیاهه یه بالش آبیه اونو ور دار
( من :-O )
زیرش یه ملافه سبزه اونو وردار
( من :-O )
زیرش یه ساک قهوه ایه
( من :-O )
توی ساک قهوه ایه یه ساک زرشکیه
( من :-O )
توی ساک زرشکیه یه پلاستیک بنفشه
( من :-O )
از توی اون یه بسته سوهان عسلی بردار بزار جلو مهمون تا من بیام جاشونو دوباره عوض کنم حواست باشه دست به گز و پولکی ها نزنی ها !!!!!
( و همچنان قیافه من= :-O )</p>
<p>
بابای من توی خانواده پسر بزرگس یه بار که جبهه بوده عمه ام میخواسته بره خونه دوستش جشن تولد بعد ورداشته نامه نوشته به بابام تو جبهه ببینه اجازه میده بهش یا نه ؟!!! :D</p>
<p>
اینایی که با موبایل بهشون زنگ میزنی و یهو قطع میشه وسطش... بعد دوباره زنگ میزنی میبینی
اشغاله، میفهمی اون داره تو رو میگیره...بعد یه کم صبر میکنی اون زنگ بزنه هیچ خبری نمیشه،
میفهمی اون زنگ زده دیده اشغاله فهمیده تو داری زنگ میزنی صبر کرده تو زنگ بزنی...
بعد تو دوباره زنگ میزنی میبینی اشغاله...
میفهمی صبرش تموم شده و تصمیمگرفته خودش زنگ بزنه....دوباره صبر میکنی و همین طوری این
داستان ادامه داره....
خو لامصب میبینی که من زنگ زدم از اول! قطع شد صبر کن خودم میگیرم چرا رو اعصاب خودت و خود�
رژه میری ؟؟</p>
<p>
يکي از کرم‌هاي که علاقه دارم بريزم اينه که واسه يه فيلم زيرنويس فارسي بدم بيرون، بعد اول فيلم بنويسم اين يارو رو مي‌بيني؟ آخر فيلم مي‌ميره!!!</p>
<p>
سر شب لپتاپ رو خاموش کردم رفتم نشستم تو پذیرایی در جوار خانواده
5 دقیقه اول خونواده :o
5 دقیقه دوم خونواده :|
1 دقیقه بعد مامانم : لپتاپت سوخته ؟
من : نه
3 دقیقه بعد بابام : اینترنتت شارژش تموم شد ؟
من : نه
اندکی بعد بابام : چی شده حالت خوب نیست؟
من : نه چطور ؟
یذره بعد مامانم : تو چته ؟ چرا سرت تو لپتاپ نیست ؟
من : خب گفتم یکم بیام پیش شما بشین�
بابام : مطمئنی طوری نشده ؟
مامانم : خب بگو چرا اینجوری میکنی آخه ؟
مرد پسرت معتاد شده.....
من : :0
بابام : زد تو گوشم.
هیچی دیگه پا شدم اومدم لپتاپ رو روشن کردم :|
الانم تو 4jok هستم.
داستان داریم ما با بابا مامانمون....والا</p>
<p>
برادر زاده‌م 6 سالشه،
مامانش بهش گفته خیلی خودسر شدی!
اومدم میبینم چندتا از لباس‌هاش و دو سه تا عروسک و بسته آدامسش و دفتر مشقش رو گذاشته تو کوله پشتیش.
میگم چیکار داری میکنی؟
خیلی جدی کوله رو میندازه رو پشتش، میگه:
"تو خونه ای که به من توهین بشه جام نیست! دارم میرم!"</p>
<p>
يني اگر تو ایران فیلمی ساخته شد که لیوان شکست و طرف موقع جمع کردنش دستش رو نبرید، من بهش اسکار میدم!</p>
<p>
مادرم روزی 10 تا میسکال داره
8تاش از خونه خودش به گوشیش زده که پیداش کنه
2تاش هم بابام زده اونم واسه اینکه گوشی مامانم رو پیدا کنه
تازه میگه یه آیفون باید بخرم :/</p>
<p>
يك دوست واقعي شايد در دفترچه حضور و غياب شما زياد غيبت بخورد
ولي در زماني كه نياز به كمك داريد هرگز !!!</p>
<p>
مامانم اومده کنارم میگه این همه پست میذاری آخر چی بهت میدن
منم اشک تو چشمام جمع شد گفتم . . . لایک !
یعنی یه همچین آدمه احساساتییم من:))</p>
<p>
یکی‌ از خلاقیت‌های من تو تابستون پاره کردن دمپایی بود ، که دمپایی کهنه بدم جوجه رنگی‌ بگیرم</p>
<p>
سعی کنید اختلاف طبقاتیتون با دوستتون انقد نباشه که وقتی ازش پرسیدین چه خبر بگه عروسی پسرعمه‌شه داره می‌ره جمهوری دومینیکن.</p>
<p>
پسره پدرش ایرانیه مادرش آلمانی … تمام عمرش آلمان بوده
عین بلبل فارسی حرف میزنه انگار ۴۵۶ سال تو ایران بوده
حالا پسره از ایران ۶ ماه میره خارج !
حرف که میزنه آدم میخواد با خاک انداز یه ۷ امتیازی بذاره تو صورتش :|
لحجش عوض شده ! شینش میزنه ، سینش میزنه ، ت دسته دارش هم میزنه !</p>
<p>
در فامیل ما هر جا سخن از انحراف است ، نام زيباي من ميدرخشد !!!</p>
<p>
یه آجرُ وردار بپیچ تو کیسه نایلون سیاه، بذار بالای یخچال، به بقیه هم بگو بش دست نزنن و سراغش نرن. تا خود صبح همه انگولکش می‌کنن ببینن توش چیه!</p>
<p>
دقت کردین این گربه ها هم آدم شدن واسه ما ؟
قبلنا هیبتی داشتیم.از دور پخ میکردیم 3متر رو هوا بودن،
حالا از کنارمون رد میشن،نگاه معنادار چن ثانیه ای هم میکنن!
همینمون مونده به نشانه افسوس سرم تکون بدن</p>