یارو میره فرانسه بهش میگن صبحانه چی میخوری ؟
میگه : کـَقـه مُـقبا با نون بَـقبَـقی :))))))))
@MRS HIVA · ۶۶ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
یارو میره فرانسه بهش میگن صبحانه چی میخوری ؟
میگه : کـَقـه مُـقبا با نون بَـقبَـقی :))))))))
مشکل جامعۀ ما اینه که تا پا مونو میذاریم تو جامعه، جامعه هم پاشو میذاره تو ما !
دوستم میگه واسه عید یه مانتو گرفتم میگم چه رنگیه ؟ میگه کرم بی رنگ
اصلا مگه کرم بیرنگ داریم؟ o-O
اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم اون دونه کوچیکای توی کیوی رو در میارن وخاکشیر درست میکنن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چیه خوب بچه بودم دیگه !:)))))))))))))))))))))
لولو خور خوره چیست ؟ .
.
لولویی که خور خور میکند :o
امروز به یه مورچه زل(ذل. ظل .ضل )زده بودمو بهش میگفتم چرا اینقدر شیرینی میخوری اونم گفت . . . واسه چی میای پایین ؟ آخه مگه مورچه هم حرف میزنه ؟لابد دانشجو هم هستی؟:))))))))))))))))))))))))))))))))))
صفحه ی آخر شناسنامه مهم نیست
گاهی
باید در آینه نگاه کنی ، ببینی هنوز زنده ای!!!
ادلی کراب�
.
.
.
.
نفهمیدی ؟ خدایی نفهمیدی ؟! برعکس بخون ^_^
“آساکاتوکو” چیست؟
جمله ای است که یک اصفهانی هنگامی که دنبال ساکهای دستی کسی میگردد میگوید!
کی گفته گرونی شده؟
من خودم به شخصه پارسال دو هزار تومن تُخمه میخرید�
امسالم دوهزار تومن تخمه میخرم!
فقط پارسال تو مُشما میداد امسال میگه جیبتو بیار جلو ..!
فیزیک كنكور : سرعت نور چه قدر است؟ 1- بد نیست 2- خوب است 3- الحمدالله 4- تو خوبی؟
داستان قشنگیه بازم معذرت اگه طولانیه ... مدت زیادی از زمان ازدواجشان میگذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیبهای خاص خودش را داشت.
یک روز روز زن که از ساعتهای زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده میدید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد.
مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمیدر دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان میشود را بنویسید و در مورد آنها بحث و تبادل نظر کنند.
زن که گلههای بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود:
"دوستت دارم عزیزم"
گاهی بی صدا نگاهت میکنم …
مرا ببخش برای این نگاه های پنهانی ،
شاید اگر بغضم فرو نشیند
صدایت کنم …:((
من بابام وقتي يهو از خواب ميپره دنبال کنترل تلويزيون ميگرده ، کاري هم نداره چند نفر دارن اون فيلمو ميبينن ؛ کانالو عوض ميکنه دوباره ميگيره ميخوابه ! D:
کلوپ محصولات فرهنگی زدم به بابام میگم ی پیشنهاد بده واس افزایش فروش‘برگشته میگه روشیشه بزن همه رقم فیلم موجود است.
.
.
.
.
.وقتی مغازمو پلمپ کردن فهمیدم اون جمله یعنی چی!
به يکجايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي هميشه يک ذره حقيقت پشت هر"فقط يه شوخي بود" هست.
يک کم کنجکاوي پشت "همين طوري پرسيدم" هست.
قدري احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.
مقداري خرد پشت "چه ميدونم" هست.
و اندکي درد پشت "اشکالي نداره" هست.
عاشقی از زبان عینک فروش
اگر روزی بگویم عاشقم بر من نخندید
که شغلم عاشقی دارد فراوان
بسازم بهر هر چشمی من عینک
گرفتارم کند چشمی چه آسان^_^
فرزندم بدان که زیبایی زن به چهره و لباسی که می پوشد نیست. زیبایی زن در چشمان او نهفته است. چون چشمان زنان که هر از گاهی از اشک تر می شود، دریچه قلب مهربان آنهاست.
داشتیم میرفتیم باداداشم بستنی بخریم (آره رفتم تو فاز بستنی ) میگم چی میخوای ؟ میخواست بگه بستنی فالوده گفت بستنی تفاله میخوام من :0 داداشم :D
داداشم میگه چه بستنی ای میخوای ؟ میگم لیوانی شکلاتی می خواست بگه بستنی قیفی نمیخوای گفت بستنی سیخی نمی خوای !!! من :O داداشم :)