چه تلخ است، علاقه ای که عادت شود، عادتی که باور شود ، باوری که خاطره شود، و خاطره ای که درد شود ......
@هایده · ۵۵ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
چه تلخ است، علاقه ای که عادت شود، عادتی که باور شود ، باوری که خاطره شود، و خاطره ای که درد شود ......
گاه همه چیز ساده آغاز میشود
گاه همه چیز آرام آغاز میشود
و گاه همه چیز ساده و آرام به پایان میرسد
بی آنکه بدانیم چرا؟
راستی چرا؟
دلم برای کسی تنگ است که آمد نماند و رفت و پایان داد به هرچه داشتم..........
مهم نیست هندونه شب یلدات شیرین نباشه
یا انارت ترش از آب در بیاد
یا چند تا ازگردوهایی که میشکونی پوک باشه
مهم اینه که عزیز کسی هستی که 4 روز زودتر
یلدارو بهت تبریک میگه....
همان یک شب از قصه با تو بودن دلداده ام کرد......
دگر نیاز نیست هزار شب نجوایش کنی
دورم اما بی وفا نیستم ،
دوست دارم اگر چه با محبت نیستم،
یه وقت فکر نکنی به فکر تو نیستم ،
بی خیال هرکی باشم بی خیال تو یکی نیستم.
همان یک شب از قصه با تو بودن دلداده ام کرد......
دگر نیاز نیست هزار شب نجوایش کنی
ای ابرها نبارید من دریا را به پایش ریختم برنگشت!
بخ سلامتی آغوش بی منتی که......
تورو واسه خودت میخواد.....
که وقتی تو اوج تنهایی هستی بهت بگه هستم نا آخرش....!!!
خدایا دنیات به این بزرگیست
خودت چقدر بزرگی؟
من از نسل ماسه نیستم که به نسیمی یا خرده موجی ردپای عزیزانم را از ذهنم پاک کنم،
من از نسل صدفم کوچکترین یادشان را به مرواریدی گرانبها مبدل میسازم.
همه میگویند چشمانش رنگارنگ است
اما من میگویم چشمانت عسلیست ،
نه برای رنگش ......
چون شیرین ترین خاطراتم در چشمانش بود......
چقدر دلتنگ حضورت هستم ،
کاش عکست هم بوی تو را داشت ......
بهانه ها چه بی رحمانه تو را از من میگیرند
بی آنکه بدانند تو تنها بهانه من برای زندگی کردن هستی........
تکلیک یامان درد اولار،
اونی چکن مرد اولار،
دوستان اوزاخ دوشنین،
قلب دولو درد اولار..........
ساله گذشت: هرگز ازخود نپرسیدم این سوال ساده را،
تو که مال من نیستی این همه دلهره و اضطراب چرا؟؟
شایدبرایت عجیب باشداین همه آرامشم…
خودمانی بگویم،به آخرکه برسی فقط نگاه میکنی
دردها فراموش میشوند....
ولی همدردها هرگز....
من بودن آنهایی را میخواهم که حتی یادشان زندگی را زیباتر میند.
پس همیشه باش....
اینجا جنوب شرق تهران است.
دیار بچه پروها......
اگر عقابی بخواهد بر فراز "آسمانش" پرواز کند باید پرهایش را باج دهد.
( پیغام بچه های ورامین به کل کشور)
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا به تو چه کسی میگوید،آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی روی تورا کاشکی میدیدم،شانه بالا زدنت را،بی قید تکان دادن دستت که مهم نیست و تکان دادن سرت را که عجیب عاقبت مرد،افسوس کاش میدیدم من با خود من میگفتم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا ،آتش عشق تو خاکستر کرد....