خاطره یعنی یه سکوت غیر منتظره میون خنده های بلند....
@hornaz · ۸۵ امتیاز
★☆☆☆☆ ۱ از ۵ (۱ رأی)
خاطره یعنی یه سکوت غیر منتظره میون خنده های بلند....
به افتخار همه ی مامانا......... دست وجیغ وهورااااااااااااا
خوبه.حداقل مطمئن شدم اینجاهم کسی نگران من نیست.منتظرم نیست چه 1 روز چه1 هفته چه...... انقدبی حوصلم که دیگه حوصله نوشتنم ندارم.تنهاکارم شده شمردن روزای نفس کشیدنم...
ان ها که میگویند دوری و دوستی.... یا طعم دوستی رانچشیده اند و یا درد دوری را نکشیده اند.....
متل یک سکوت تلخ چه ساده باختم میان بی توجهی های تو.....
سخت است فراموش کردن کسی که با او همه چیز را فراموش میکردی..........
گیرم که بران هم امد/همه چیز راهم شست/هواهم عالی شد/فایده اش برای من چیست؟هوای دل من بی تو پس است........
مسیحا...... دیدی گفتم داداشی.... یه روز از اون حرفایی که بهت زدم گذشت.رفت... دیدی گفتم اونی مه یبار میره اگه برگرده هم..... یادته گفتم از دستش ناراحتم؟بهش گفتم.جای دلداری.جای معذرت........رفت.جواب نداد.دلم واسش تنگ شده.ولی میزارمش به حال خودش.تومیگی خوب کاریه؟اخه میترسم.میدونم حق بامن ولی اونم داره میشه متل من.فکرکنم داره باورش میشه به دردهم نمیخوریم.باورش میشه که همچی دوست داشتن نیست.اخه ماهی10بارقهرودعوا؟!تاکی؟کاش الان یکی بود بهم میگفت اخر قصه چی میشه......
می ایی عاشق میکنی محومیشوی.... تافراموشت میکنم دوباره می ایی...تازه میکنی خاطرات را....محو میشوی به راستی که سراب ازتو باتبات تراست...
داداشی من.مسیحا.......... دوس داشتی باهام حرف بزن.برادری ندارم.دوست دارم حالابین این همه خواهربرادر4جوکی که دارم وداری منم عین بقیه بدونی.هر وقت دلت گرفت رو من حساب کن
مسیحا.... داداشی... فکرش ونکن میدونم سخته.میدونم خنده داره ولی بسپاربه خودش.بهش اعتمادکن.همون که جداتون کرد خودش یه چیزی میدونست که... من ودیدی؟باهمیم.5ساله.ولی حتی همین الانم باهم قهریم.1ساعت دیگه اشتی میکنیم.خیلیم ازش عصبانیم ولی1هفته دیگه بازسر1بهانه ی دیگه.......... چون راه رفتن ویادگرفتم.چون به چیزایی فکرمیکنم که اون فکرنمیکنه.چون دنبال بهونم تابرم وزندگیش وخراب نکتم.چون میدونم نمیتونم خوشبختش کنم
مسیحا... نمیدونم پستم و خوندی یانه ولی شایددوست داشته ولی نه اونجوری که تودوسش داشتی.نه اونجوری که تو میخواستی.خودت وسرزنش نکن.شایدچیزایی ومیدیده که تونمیدیدی.20سالمه واون23سالش.میمیره برام ولی من فقط دئسش دارم.دلم نمیاد ناراحتش کنم ولی بین دو راهی موندم همش میگم 1.2ماه ناراحتی بهتراز1عمرناراحتی وخراب شدن زنگیمون.شاید رفت چون میدونست نمیتونه مپل تو عاشقت باشه.شایدچون دوست داشت رفت....
مسیحا....... عزیزم.غصه نخور.درست میشه.بسپرش به خدا.زندگیتو زندگیشو.جوابتو میده.باورکن. تاحالا100بارگفتم تموم ورفتم ولی با1000روش برم گردونده.ادمی که1باربره حتی وقتی که برگرده نمیتونه بشه مپل قبل.هرباردلم سوخت وبرگشتم.ولی ته دلم یه غم بزرگه.نگرانم.نگران هردوتامون.زندگیمون.ایندمون.چون اون عاشقمه ومن فقط یه دوست داشتن ساده....
بیا با هم خانه ای بسازیم بی هیچ دریچه ای به بیرون.تنهادریچه ای کافیست تابه خیابان نگاه کنیم وبخندیم به این زندانی های سر گردان....
اولین روز بارانی را به یاد داری؟ غافلگیرشدیم.... چترنداشیم... خندیدیم وبه شالاپ شلوپ های گل الود عشق ورزیدیم... دومین روز بارانی را چطور؟ پیش بینیش را میکردی... چتراورده بودی.. من غافلگیر شدم... سعی میکردی من خیس نشوم و شانه ی سمت چپ توکاملاخیس بود.. سومین روز را چطور؟گفتی سرت درد میکند وحوصله ی سرماخوردن نداشتی. چترکاملابالای سرخودت بود وشانه ی سمت راست من خیس..... وچندروز پیش را چطور؟به خاطر داری که بایک چتراضافه امده بودی ومجبوربودیم برای اینکه پین های چرمان در چش و چارمان نرود دو قدم دورتر از هم قدم بزنیم؟ فردا یگر برای قدم زدن نمی ایم.... تنها برو..........
من وتو یه عکس دونفره به این دنیا بدهکاریم..