ص

صادق

@sadegh19 · ۷۹ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

ص
پیام

چقدرسخته یکی رو بیشتراز جونت دوست داشته باشی ولی حتی نتونی بهش بگی
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش جز سلام هیچ چیزدیگه ای نتونی بهش بگی
چقدرسخته عاشق چشاش باشی ولی وقتی دقیقا روبروت نشسته نتونی حتی توچشاش نگاه کنی
چقدر سخته.....

ص
پیام

گل قالی:بگیرم همینجا پنچرت کنم.اسم شهرمون مرزدارانه.عامیانه میگن مزدوران!!!کوچیکتم هستم شما بگو از آقا چی میخای برم بهش بگم البته واسطه شدن دل پاک میخواد که من....
____________________________
zari:خوبی فنچ کوچولو منم داداش صادقت!درسلامت کامل به سر میبری ها!
_____________________
kiana 7773 :خوشحالم یکی هست که آبجی بزرگه من شه.دستت درد نکنه.حالا ای خواهرمن اهل کجاست؟
_______________
fatemeh(Iman) :اعصاب نداریا!!!پس عربم داریم تو این سایت!!!ینی سایتمون بین المللیه....؟!؟!؟!؟!؟اشکال نداره فاطمه ایمان جون ایشالله هرچه زودتر یه اسم دیگه کنار اسمت بنویسی. اسم یه مرد ایرانی...
__________________
*azi* :سلام آبجی جونم خوشحالم که توهم کنارمی...عجب دنیاییه این دنیای مجازی...یکی از آرزوهامو که اینجا برآورده نمیشد برآوده کرد اونم به بهترین شکل ممکن...سال اولمه کنکور میدم...
_________________
Sogoli :ازاین حرفادوباره نزنی ها....یه خواهردارم همسن شماست از الآن فکرمیکنم دوتا خواهر کوچیکتر دارم....
__________________
حواسا اینور همگی حواسا اینور.....
من بدجورغیرتیم مواظب باشید کسی با خواهرای من تند حرف بزنه میام آسفالتش میکنم....

ص
جوک

یادش بخیر زمانی که تازه داشت پشت لبم سبز میشد همش میرفتم جلو آینه...باورکنید لاخ لاخ قربون صدقشون میرفتم...بماند که حالا پسرا واسه سبیلاشون ذوق نمیکنن که دارن شبیه پدرشون میشن،بلکه ابروهاشونم برمیدارن تا شبیه مادرشون بشن...

ص
جوک

من روی ملچ ملوچ کردن بقیه موقع غذاخوردن خیلی حساسم...یعنی آتیش میگیرم.....براهمین موقع غذا هنزفری رو میکردم توگوشم یه آهنگ دوپس دوپسیم میذاشتم تاچیزی نشنوم...یه بارمادرجانم اومد غذا بخوره...انگاریکی داره بامیخ میکوبه توسرم سریع رفتم سراغ هنزفری اینم گره تو گره شده بود حالا منم اعصابم داغون...گرفتم تیکه تیکش کردم بعدبا بیژامه ازخونه زدم بیرون...اینارو ول کن هنزفرییه اصل بود..دلم میخواد خودمو بزنم زمین هوابرم به نظرتون تاکجابرم....؟؟!؟؟!؟!؟

ص
پیام

ياس من:سلام خوش اومدی!!!!چند سالت بود؟هدفت از اومدن نو این سایت چیه؟چه جوری با این سایت آشنا شدی؟آیا سایتو تا حالا به کسه دیگه ای هم معرفی کردی؟خخخخخخخخخ باور کنید همینارو دیشب یکی تو خواب ازم میپرسید یعنی ممکنه خانوم صادقی بوده باشه....
________________________
fatemeh(Iman) :سلام.آی کیف میکنم دوتا اسمو کنار هم میبینم....خوش باشید
_______________________
roza :دستت درد نکنه و خسته نباشی؟وقتی اومدی تو این سایت باید انقد وقت داشته باشی که فقط پست بخونی...
______________________
Azi :ای بابا یعنی یکی بزرگتر از من توی این سایت نیست آبجی بزرگه ی من شه؟شماچی؟راستی پستای کنکوریت عالی بودن...
_____________________
zari :سلام فنچ!زری خانوم خواهری...منم بچه مشهدم...احساس میکنم بچه های مشهد دارن یواش یواش زیاد میشن اصلا موافقین یه بخش بنام مشهدی ها درست کنیم....
____________________
هعیی روزگار :آخی چه آهی از ته دل کشیدی بیخیال دنیا دو روزه اومدی اینجا بخندی جون فرمون برو اسمتو عوض کن داداشی...
___________________
سینا مشهد :ای کلک طیُ الارض کردی شایدم گوی جادویی داری که امیر21رو دیدی و اون تورو ندیده....
___________________
"هرروز ظهرکته":دِ آخه عشقی خدا سنگو براچی آفریده پس....اصلا من پرتاب میکردی پایین....راستی چیزای باحال دوران سربازی چیه؟آخه خدارو چه دیدی بلکم کنکور قبول نشدم و رفتم سربازی...دلمو به چیش خوش کن�
__________________
65127 و 65122:اینا دو از پستای دوران خوابگاهمن ولی فکر کنم هیچکی ندیدشون......بجان خدابیامرز عمه مادربزرگم انقدرام بد نیستن....بخونیدشون

ص
پیام

سایلار:نه فکر نکنم لازمم شه.ضمنا من بچه مشهدم الآنم خودم مشهدم ولی خونوادم شهرستان اند(اسمش مزدورانِ خخخخخخخخ)تا حالام 2باربیشتر نرفتم سرخس.اخه اگه اسممو عوض کنم بذارم "صادق--بچه مزدوران"بهم نمیخندین؟؟؟؟
__________________
"هر روز ظهرکته":بالآخره ازشر پشه ها خلاص شدی؟خدا صبرت بده... چرا خبرداری بیخیال بابا آزاد...منم....سرگرد بعدا میاد
__________________
abbas-m223:کجایی نیستی میری میای؟چندچندی باخودت مشتی کپل...
_________________
امیر21 :جون ما بیخبال بابا بیا با ما باش پادشاهی کن دمت گرم.....
_________________
D$D$D :حلالت به مولا آخه اینا پست تو میذاری یا گوله نمکه ها...ها...باید پاسخ گو باشی....
_________________
محمدرسول:خوشتیپ قشنگ اسمی باحال بامرام لوتی...دِ آخه نوکرتم با این وضعی که منو تو داریم و هر روز 25 ساعت پای کامپیوتر پلاسیم به نظرت پزشکی قبول میشیم؟؟؟؟؟هَل عایا؟؟؟؟؟
___________________
آخ آخ آخ من بچم رو گازه باید برم طفلک سوخت.....فعلا.....

ص
جوک

کارای من به محض رسیدن به خونه:1-اول کفشامو قشنگ جفت میکنم بعد شوتشون میکنم یه گوشه...
2-کیفمو یه گوشه پرتاب میکنم 3-میرم جلو آینه ببینم عایا موهام خراب شده بودن(وقتی بیرون بودم) 4-فشار دادن دکمه کامپیوتر برای روشن کردنش 5-صندلی رو میکشم عقب 6-پای راستم روی میز،جوراب پس از اومدن از پام با یه پرتاب عالی میره پشت میزکامپیوتر 7-همون اعمال روی پای چپ 8-بقیه ی لباسامو عوض میکنم 9-در یخچالو بازمیکنم اگه چیزی مطابق میلم نباشه.... 10-میام تو 4jokپست میذارم 11-بعد 1 ساعت میرم کتابامو برمیدارم میندازم توکیفم ومیرم کتابخونه....

ص
پیام

مـسـیـحا G1.Killer :دمت گرم عجب پستایی عجب پستایی کارت عالیه معرکن پستات...
______________________
"هرروزظهرکته":دمت گرم سریال روزهای سخت سربازیت چقدر باحال بودن هم خنده دار هم تکان دهنده کلا خیلی باحالی پسر...
_____________________
گل قالی:خوبی روبراهی باگرونی بنزین چیکارمیکنی؟(خودمم ربطشو نمیدونم)کلاخوبی؟
_____________________
senzo :خوبی روبراهی یاروبه بزرگراهی(یکم سرم درد میکنه دری وری میگم)اشکال نداره شاید واقعاپستات مورد داشته آخه پستای منم یک خط در میون تایید میشن...من وتو درک نمیکنیم حتما واقعا مورد داشتن
____________________
شـــــايـــــانـــــsh_m0 :دمت گرم راستی بچه کجا بودی شما؟موهات فرفریه(گفتم قاط زدم)

ص
جوک

%%%خاطرات شیرین(شایدم تلخ) خوابگاه%%%
اول دبیرستان خوابگاه بودم بعد از ناهار(امتحانای خرداد)هر کی میرفت رو تختش یه چرتی میخابید .تو یه روز به شدت گرم موقع چرت بعداز ناهار شیطنتم فوران کرد.رفتم یه پلاستیک تقریبابزرگ رو آب کردم سرشم بستم.رفتم تو خوابگاه دیدم به به گنده لات خوابگاه(همه ازش حساب میبردن)به شانه خوابیده.دلو زدم به دریا پلاستیک روکنارش گذاشتم یکم چسبوندم به پشتش جوری که کافی بود برگرده تا...خلاصه پلاستیکو گذاشتمو رفتم روتخت خودم.ازهمون جا آروم کناریش روصداکردم :ممد...ممد...ممد ....هوی...همو فرهادِ صداکن کارش دِرُم.
ممد:گُمرو یَرَه مِخِی مُو رِ بُکُشَ.
مُو(ببخشید من):بیدارش کن یَرَه کارش دِرُم...
عاقا صداکردن ممد همانا و برگشتن فرهاد همانا و بووووومممم..... هم ممد هم فرهاد خیس آب.جاتون خالی آقاممد قصه ما اون روز یَک کتکی خورد که نگو....البته منم قِسِر در نرفتم.(فرهاد تا یه هفته مجبورم کرد هرشب تشکمو خیس کنم بخوابم روش یَک بویی گرفته بود کسافط فرهاد...)

ص
جوک

%%%%%%خاطرات شیرین(شایدم تلخ)خوابگاه%%%%%
ساعت 10 شب خاموشی زدن با رفیقم(روتخت کناریم بود) هماهنگ بودیم...یَک صدای نکره ای داشت که نگو...ساعت 1 شب بیدارش کردم:پاشو...پاشو تو که مُگُفتی دل و جراتُم زیاده اگه راس میگی یک داد بلند با صدای آسمان خراشت بزن ببینُم...
رفیق ماهم مگه کم بیار بود.چنان دادی زد که تا نیم ساعت همه اینور اونور میدویدن.آدم بود که میخورد به درو دیوار...سرپرست خوابگا اومد کروکی کشید.هرکوممون محکوم به سه روز ظرف شستن و طی کشیدن حموما و دستشویییا شدیم اَه تُف براین لعنت.
(اینکه بچه ها چجوری تلافی کردن بماند آخه خیلی گریه داره.همین الآن که یادش میفتم دردم میگیره.)

ص
پیام

sogoliخانوم.من متولد5/8/1373هستم و همیشه دوست داشتم یه خواهر بزگتر از خودم میداشتم تا باهاش درد دل کنم وخودمو بریزم بیرون پیشش.شما چندسالتونه؟اصلا خواهر یه بچه پایین شهری میشی؟شایدم من باید خان داداش شما باشم!!!!
______________________________________
leylaخوش اومدی!!البته خودم تازه واردما!!!
______________________________________
ننه مشهدی:حتی فکرشم نمیکردم یه پیره زن انقد حوصله داشته باشه بیخیال برو برا نوه هات قصه بگو(بقول بچه ها:خخخخخخخخخخخ)
__________________________________
Aref7:فکر کنم باتو دیگه همسن باشم نه؟مرامتو پسر...خوش اومدی
_______________________________
خدایا دستم به آسمانت توکه دستت به زمین میرسد بلندم کن:خوش تیپ اسم زیاده که.یکم کوتاه ترش کن دادا.موفق باشی
_________________________
"هرروز ظهر کته":امیدوارم سربازیت یکی از بهترین دورانهای زندگیت باشه خیلی با معرفتی که تو اون شرایط به ما(منظورم سایت بود)سرمیزنی.
______________________
سید مصطفی:خوشحالم که یه بزرگی مثل شما اینجاست.راستی پستاتم خیلی عالیه....
____________________
سینامشهد:خوشحالم که یه همشهری دارم توسایت...پستاتم معرکس پسر
___________________
محمدرسول:اگه دستم بهت برسه...اگه دستم بهت برسه...ای بابا نمیرسه لامصب...وگرنه روی ماهتو میبوسیدم...
___________________
سایلار دمت گرم عجب پستایی میزاری.........

ص
پیام

سلام...
.abbas--m223دمت گرم خداییش پستات خیلی باحاله.آخه آدمیزاد انقد شوخ طبع.
___________________
سینا مشهد فوق العاده ای پسر مرامت رو عشقه...
___________________
مترسک خاطراتت با معلمات خیلی باحاله میتونی یه کتاب بدی بیرون ها!!!
__________________
محمدرسول دمت گرم رفیق پایه ای پزشکی قبول شیم تا مایه ی افتخار4jokباشی�
_________________
El Jefecito دمت گرم که برامون حدیث نقل میکنی.اجرت با شاه مردان...

ص
پیام

همین الان که این مطلب رو خوندی بدون دلیل این کارو انجام بده :
۱ – اگه مادرت پیشته بوسش کن
۲ – اگه پیشت نیست زنگ بزن حالشو بپرس و بوسش کن
۳ – اگه قهری آشتی کن
۴ – اگه از دستت ناراحته ، دلشو به دست بیار
۵ – اگه در قید حیات نیست عکسشو ببوس ، بغض نکن . . .

ص
پیام

%%%%--صادق--%%%%
سلام محمدرسول خیلی باحالی پسر.دمت گرم منم مثل تو کنکوریم(تجربی)...عجب کاری کردم تابستون رو نخوندما...!الآن هرچی نگا میکنم هیچی نمیفهمم...ولش کن کنکورچیه خودت خوبی؟بروبچ همگی روبراهین؟.....اوه اوه من بچم رو گذار باید برم فعلا...

ص
جوک

%%%%--صادق--%%%%
هم کلاسیم تعریف میکرد:یه روز داشتم خسته میرفتم خونه دیدم 2نفر دارن میان سمت من باخودم گفتم بدبخت شدم نکنه اینا دنبال دردسرباشن وبهم یه گیری بدن.آغامن همینجوری باترس ولرز میرفتم جلو باخودم میگفتم الآنه که یه چی بگن اونام همینجور به من نگا میکردن وباهم حرف میزدن ومیخندیدن تارسیدم بهشون انقدترسیده بودم که نفهمیدم چی شد که ناخواسته پام اومدبالاو یه لقد(لگد لغد جفتک...)زدم به ساق پای یکیشون یارو آخ گفت و پاشوگرفت یکی دیگم همینجورکه دستش روشونه اون یکی بود به من نیگا میکرد حدود30ثانیه به هم زل زده بودیم داشتم می-ری_دم به خودم مونده بودم جیغ بزنم یا گریه کنم بگم غلط کردم شدت تپش قلبم داشت دماغم رو میکند جرئت نمیکردم چشم از چشمشون بردارم یه نیگا به هم دیگه کردن و در اوج ناباوری من رفتن.خشکم زده بود فک کنم 3-4دِیقه همونجوری بودم.... .