بابام از بیرون امده خونه.بعداز سلام و احوال پرسی بهش توجه کردم دیدم سیبلاشو زده.بهش گفتم بابا سیبلاتوزدی؟گفت؛پ ن پ فرستادمشون مزرعه تا علف بشن و غذای گوسفندها بشن.
@SAMS · ۵ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
بابام از بیرون امده خونه.بعداز سلام و احوال پرسی بهش توجه کردم دیدم سیبلاشو زده.بهش گفتم بابا سیبلاتوزدی؟گفت؛پ ن پ فرستادمشون مزرعه تا علف بشن و غذای گوسفندها بشن.
رفتم خونه عموم اینا بعداز تموم شدن مهمونی منو کشید کنار و از تو جیبش یه ۲۰۰۰هزاری داد بهم گفت فردا بیا ی دوباره بهت میدم.خب عموی من چی میشد همه رو یکجا بدی که من دوباره مجبور نشم یک ساعت راهو بیام!؟فک و فامیل داریم ما؟؟؟تو افق محو شدم...
(اول سلام بر بروبچ 4جوک عزیز) اقا ما دیروز رفته بودیم خونه خالم. بعداز احوال پرسی و خوشوبش یعدفعی چشمم به پسته افتاد دیگه. وای یعنی داشتم اون لحظه از خوشحالی تو افق محو میشدم..بعداز چندتا تکون دادن دختر خالم به خودم امدم وبعد بلند بلند بهم گفت :مممممممممگه پسته ندیدییییییییییییی. گفتم:چرا دیدمممممم. خیلی از این کارش ناراحت شدم. فک وفامیل داریم ما؟؟؟؟؟؟؟؟