عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنی�
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم
@28245 · ۵۹ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۲ رأی)
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنی�
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم
مثل باران چشمهایت دیدنیست
شهر خاموش نگاهت دیدنیست
زندگانی معنی لبخند توست
خنده هایت بی نهایت دیدنیست
کَسايی که باهاشون يه رَنگ بوديم ؛ وَ پُشتِ سَرمون هَفتاد رَنگ بودَن ... پاییزتون مُبارَک !
بامَعرِفتايی که تو غَمهاشون کِنارشون بوديم ؛ و تو شاديهاشون فَراموش شدیم ... شُما هَم پاییزتون مُبارَک !
عَزیزایى که دوستشون داشتيم ؛ وَلى دِلمون رو شِکوندن ... طوری نیست ، شُما هَم پاییزتون مُبارَک !
با مَرامایی کِه رو زخمهاشون مَرهَم گذاشتيم ؛ و رو زَخمهامون نَمَک پاشيدَن ... دَمِتون گرم پاییزتون مُبارَک !
اون خوبا ، اونایی کِه فِکر میکردَن خِیلی زِرَنگن ، که واسَمون نامردى کردَن ... شُما هَم پاییزتون مُبارَک !
اَمّا یه سِری دوستام هَستَن کِه هَمیشه بودَن وَ ايشالا پايَندِه باشَن , دوستِتون دارَم , دَمِتون گرم ...
پاییزتون مُبارَک ...!
گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق می زن�
مثل یک کتاب که فرصت ویرایشش به پایان نرسیده .
آخر بعضی فکرهایم نقطه میگذارم که بدانم بایدتمامشان کنم.
بین بعضی حرفهایم کاما (،)که بدانم باید کمی سکوت ادایشان کنم.
بعد بعضی رفتارهایم علامت تعجب وآخربرخی عادت هایم علامت سؤال.
خودم را هرچند شب یکبار ورق میزنم تافرصت ویرایش هست،حتی بعضی ازعقایدم را حذف میکنم اما بعضی راپررنگ...
یک روز این کتاب چاپ میشود و به دست من می دهند و فرصت ویرایش به پایان میرسد...
وکسی می گوید:
(اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا)
بخوان کتابت را امروز تو برای حسابرسی ازخودت کافی هستی...
( سوره إسرا : 14)
اندکی تامل:
آن چیزی که در دست توست،دست کم مپندار.
خیلی ها برای داشتن آن راز و نیاز می کنند.
میلاد علی بن موسی الرضا (ع)
مأوای دلشکستگان و تکیه گاه درماندگان بر دلدادگان بارگاه و حریمش مبارک.
دل من پشت سرت کاسه آبی شد و ریخت
کی شود پیش قدمهای تو اسفند شو�
دختر: بابا بوست کنمممم؟؟؟
.
.
.
.
.
.
بابا:دخترم پول ندارما...
عصری مامانت حسابی بوسم کرد :|
چندروز پیش بابام یه پماد خریده
رو شیشه اش نوشته پماد الاغ اصلی.جهت بیماری آرتروز و روماتیسم.
بعد داده به مامانم،میگه بزن به زانوت تا خوب بشه :|
بیسکویت هم بیسکویتهای قدیم.
امروز یه بیسکویت "مادر "خریدی�
مزه "پدر" میداد :))))
خواهرم واسه خرید کامپیوتر پول کم داشت من بهش قرض دادم.
بعد پسرش اومده ازم تشکر کنه،دستمو گرفته میگه:
خاله خیلی مردی.
من:جاااااان؟؟؟؟؟؟
قربون خواهرزاده ی هیجان زدم برم
آموزش و پرورش ذهن
بدون پرورش دل
هیچ ارزشی ندارد. ارسطو
زندگی کوزه آبی خنک ورنگین است
آب این کوزه گهی تلخ و گهی شور و گهی شیرین است
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
برادرم یه شهر دیگه زندگی میکنه،دلم واسش تنگ شده بود این smsرو براش فرستادم:
چاکر چشات،قربون صدات،مخلص نگات،بابا چه جوری بگم میمیرم برات.
بعد از چند دقیقه برام sms فرستاده:پس سیبیلام چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه اینم برادره که من دارم؟
پنج شنبه که رفتم کنکور ارشد بدم،قبل از ورود به جلسه بهمون بیسکویت و آبمیوه و آب معدنی دادن.
من خودم به شخصه دچار تردید شدم که دیگه برم کنکور بدم یا نه.بقیه رو نمیدونم
یکی از فانتزیام اینه که
مامان و بابام رو باخرج خودم بفرستم حج عمره.
اگه یه روز همه فراموشت کردن من با توا�
اگه همه ب تو ظلم کردن من با توا�
اما اگه همه دوستت داشتن شرمنده
"منم" با اونام
"مرور میکنم خاطراتم را
اما
کپی که برابر اصل نمیشود"
یکی از فانتزیام اینه که مامان و بابام واسه یه بارم که شده به هم بگن عزیزم.
نخند جدی نوشتم.
لحظه هایم مال تو به قیمت صفر تومان.
همین که تو کنار من باشی،ثروتمندترینم.