خيلي شوخ بود. هر وقت بود خنده هم بود. هر جايي بود در هر حالتي دست بردار نبود. خمپاره كه منفجر شد تركش كه خورد گفت: «بچهها ناراحت نباشيد، من ميروم عقب، امام تنها نباشد.» امدادگرها كه ميگذاشتندش روي برانكارد، از خنده رودهبر شده بودند.
@omid70 · ۲۲۷ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۵۷ رأی)
خيلي شوخ بود. هر وقت بود خنده هم بود. هر جايي بود در هر حالتي دست بردار نبود. خمپاره كه منفجر شد تركش كه خورد گفت: «بچهها ناراحت نباشيد، من ميروم عقب، امام تنها نباشد.» امدادگرها كه ميگذاشتندش روي برانكارد، از خنده رودهبر شده بودند.
یه روزی میاد که بعدش دیگه مهم نیست فردایی در کار هست یا نه ؟
اون روز روزیه که مادرت پیشت نیست …
خـــــط می کشم رو دیوار، همیشه روزی یک بار
تــو هـم شبـیـه مـن بـاش حــسـابـتـو نـگـه دار
توی پاییز مجاور...
وسطای ماه آذر...
شدقرارمون که باهم ...
بزنیم به سیم آخر...
مادرم مي گفت
دوستانت را ببين ، همه به جايي رسيده اند
نميدانست ، منتظر نشسته ام تا به تو برسم
دیشب مردی چشم از جهان فرو بست، مردی که با پایداری، مهربانی و گذشت، دیوار اختناق و دیکتاتوری نژادپرستانه را شکست،از مرز رنگ و نژاد و کشورها گذشت. به قلب جهانیان وارد شد و دنیا را با زیبائی افکارش تحت تاثیر قرار داد. درگذشت نلسون ماندلا را به همهٔ جهانیان باید تسلیت گفت او متعلق به همه مردم جهان بود. یادش جاودان
در دل من چيزي است ،
مثل يك بيشه نور،
مثل خواب دم صبحو چنان بي تابم ،
كه دلم مي خواهدبدوم تا ته دشت ،
بروم تا سر كوه ،
دورها آوايي است ،
كه مرا مي خواند.
" سهراب سپهری "
هیچکس نمیتواند خودش را با کوروش مقایسه کند
به همین دلیل من کتابم را درباره ی ایران و یونان نوشت�
تا هیچگاه کردار این دو ملت به فراموشی سپرده نشود
"هردوت"
از نظر گاندي هفت موردي که بدون هفت مورد ديگر خطرناک هستند:
ثروت، بدون زحمت
لذت، بدون وجدان
دانش، بدون شخصيت
تجارت، بدون اخلاق
علم، بدون انسانيت
عبادت، بدون ايثار
سياست، بدون شرافت
ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ 1 ﻣﺘﺮ ﻭ 20 ﺳﺎﻧﺘﯽ ﻣﺘﺮ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﮐﺎﺭ
ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﻤﻠﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺴﻠﺢ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﻭ
ﻓﺮﺩ ﻣﺴﻠﺤﯽ ﺏ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ 1 ﻣﺘﺮ ﻭ 75 ﺳﺎﻧﺘﯽ ﻣﺘﺮ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ
ﺗﻔﻨﮓ ﮐﺎﻟﯿﺒﺮ 45 ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﻠﯿﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺍﮔﺮ
ﺳﺮﻋﺖ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺣﺪﻭﺩ 90 ﻣﺘﺮ ﺑﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﮐﻠﯿﭙﺲ
ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺏ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺛﺎﺑﺖ ﻧﮑﻨﺪ؟ ) g~10 ، ﺍﺯ
ﺍﺻﻄﺤﮑﺎﮎ ﺑﯿﻦ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻭ ﮐﯿﻠﯿﭙﺲ ﺻﺮﻑ ﻧﻈﺮ ﮐﻨﯿﺪ ( 1 ( 10m 2)
100m 3)200m 4 ( ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻧﺎﻗﺺ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﭘﺎﺷﻨﻪ
ﮐﻔﺶ ﻧﯿﺰ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﯾﻢ " ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ "96
خیلی سخته
شبهایت را
کنارِ عشقی به صبح برسانی...
که هنوز رنگِ چشمهایش را ه�
از نزدیک ندیده ای...
خاطراتی از بچه ها در جنگ
عادت داشتند با هم بروند منطقه؛ بچههاي يك روستا بودند. فرماندهشان كه يك سپاهي بود از اهالي همان روستا، شهيد شد. همهشان پكر بودند. ميگفتند شرمشان ميشود بدون حسن برگردند روستايشان.
همان شب بچهها را براي مأموريت ديگري فرستادند خط. هيچ كدامشان برنگشتند. ديگر شرمندهي اهالي روستايشان نميشدند.
خاطراتی از بچه ها در جنگ
مخمان تاب برداشت، از بس كه اين بچه التماس و گريه كرد. فرستادمش گردان مخابرات تا بيسيمچي بشود. وقتي برگشت بيسيمچي خودم شد. ديگر حرف نميزد. يك شب توي عمليات كه آتش دشمن زياد شد، همه پناه گرفتند و خوابيدند زمين. يك لحظه او را ديدم كه بيسيم روي كولش نيست. فكر كردم از ترس آنرا انداخته زمين. زدم توي سرش و گفتم: «بچه بيسيم كو؟» با دست زير بدنش را نشان داد و گفت: «اگه من تركش بخورم يكي ديگه بيسيم رو برميداره، ولي اگر بيسيم تركش بخوره عمليات خراب ميشه.» مخم باز داشت تاب برميداشت.
بغض كرده بود. از بس گفته بودند: «بچه است؛ زخمي بشود آه و ناله ميكند و عمليات را لو ميدهد.»
شايد هم حق داشتند. نه اروند با كسي شوخي داشت، نه عراقيها. اگر عمليات لو ميرفت، غواصها - كه فقط يك چاقو داشتند - قتل عام ميشدند. فرمانده كه بغضش را ديد و اشتياقش را، موافقت كرد.
* * *
بغض كرده بود. توي گل و لاي كنار اروند، در ساحل فاو دراز كشيده بود. جفت پاهايش زودتر از خودش رفته بودند. يا كوسه برده بود يا خمپاره. دهانش را هم پر از گِل كرده بود كه عمليات را لو ندهد.
من با هيچكــــس بر سر آيين و باوری كه دارد نمی جنگم . . . چرا كه خـــدای هر كس همانيست كه خـــرد او می گويد . . .
" کوروش بزرگ "
خداوند مهربانى خود را فقط با واحد مهربانى مادر بيان كرد، جقدر بزرك است مادر!
جقدر باعاطفه...
جقدر مظلوم...
واقعا او مظهر تجلاى بزركى و باكى و مهربانى و قدرت خلقت خداوند است، كاش همواره اين درك را با خود داشته باشم تا سرتا با خود را صدره برايش فدا كنم.
رب عالميان كفت، در مقابلش اف مكو، ولو كافرهم باشد، همين برايمان بسنده است!
او همواره در خانه بسر ميبرد، كارش، فقط و فقط خدمت به من و تو است و بس
دغدغهء روزمره ام ، بودن توست !
نفس کشيدنت ..
ايستادنت ..
خنديدنت ..
“مــــــــــادرم”
تو باشي و خدا
دنيا برايم بس است ..
به سلامتـــي اوني که هر شـــب مســـته ولي خيلـــي وقـــته صداي دينـــگه پيکشـــو کسي نشنيـــده
پرسيد : ناهار چي داريم مادر ؟
مادر گفت : باقالي پلو با ماهي
با خنده رو به مادر کرد و گفت : ما امروز اين ماهي ها را مي خوري�
و يه روزي اين ماهي ها ما را مي خورند
چند وقت بعد ..عمليات والفجر 8 ... درون اروند رود گم شد...
و مادر تا آخر عمرش ماهي نخورد...
خدا در مکتب صبر علی پرداخت زینب را برای کربلا با شیر زهرا ساخت زینب رابسان لیلة القدری که مخفی ماند قدر او کسی غیر از حسین بن علی نشناخت زینب را