به پسر خالم ميگم : خوب ، چشمتون روشن ، قدم نو رسيده مبارک ، خدا واستون نگهش داره برگشته ميگه : خيلي ممنون ، خدا رفتگان شما رو هم نگه داره !!! پسر خالست داريم؟؟!!! فک و فاميله داريم؟؟
@یایک · ۸۳ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۳ رأی)
به پسر خالم ميگم : خوب ، چشمتون روشن ، قدم نو رسيده مبارک ، خدا واستون نگهش داره برگشته ميگه : خيلي ممنون ، خدا رفتگان شما رو هم نگه داره !!! پسر خالست داريم؟؟!!! فک و فاميله داريم؟؟
یه روزداداشم میخواست آب داغ بریزه مامانم گفت حسام جان میریزیش یه بسم الله بگوآب روجنانریزه داداشم گفت مامان زیاد خرافاتی هستی جن کجا بودخلاصه شب بودو رفتیم بخوابیم هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که جیغ داداشم بلندشدرفتیم تواتاقش میگم چی شده میگه نمیدونم همش یکی منو گازمیگیره مامانم گفت دیدی بهت گفتم مسخره کردی خلاصه تا صب چندبارجیغ کشیدماهم ازترس نتونستیم بخوابیم صب رفتم تواتاقش دیدم زل زده به دیواریهوخندیدمنم همش داشتم صلوات میدادم فکرکردم جن اونوگرفته دیدم یه سوسک تودستشه تازه فهمیدیم اون سوسکه رفته توشلوارشواینم هروقت تکون میخورده سوسکه گازش میگرفته.
پسرخاله 5سالم خطاب به خالم: مامان؟ بابا خيلي بيشوره نه؟ خيلي بي فکره نه؟ آخه اصلا نميگه پسرم 5ســــــالـــــ? ?ـش شده...گوشي لازم داره لپ تاپ لازم داره...بابا خيلي خره نه؟اخه اينم پسرخاله هست که ما داريم؟؟
یه روز برادرزاده ی دهه هشتادیم اومدخونم دیدم این بچه متحول شده ومهربونه منم بچه دوست گفتم بیا عمو به قربونت دیدم سریع اومدنشست بغلم داشتم بابچه شوخی میکردم که دیدم پاهام دارن گرم میشن خلاصه این بچه بلندشدبره که من بعدازرفتنش به عمق فاجعه پی بردم درست حدس زدید!!!!!این گودزیلا پای عموی عزیزشوبا دستشویی اشتباه گرفته بود
داششم اومدخونه داشت نفس نفس میزد میگم چته میگه یه سگ افتاده بوددنبالم اندازه تو!! فک وفامیله ما داریم
یه روزبایکی ازدوستام رفتم سرکلاسشون استاداونا عکس پای چندتاپرنده رو آوردونرسیده منوبلندکردوگفت این پا مربوط به چه پرندیه!!؟؟منومیگی کم نیاوردموهرچی پرنده بودوگفتم تازه کار به جایی رسیدکه اسم چنتاچارپاروبردم.خلاصه استادگفت لطف کن اسمتوبگومنم بچه پروپاچه ی شلوارمودادم بالاگفتم حالاشمابگیداسم من چیه؟؟؟؟یهوکلاس ترکیداستادم رفت کما بیچاره.بعدهافهمیدم استاده دربه دردنبالمه
یه برادرزاده دهه هشتادی دارم انیشتنی واسه خودش یه روز رفتم خونشون دیدم شیرگازوهی بازوبسته میکنه میگم عمونکن خطرناکه میگه عمواولاتونمیفهمی پس دخالت نکن دوما میخوام آقای ایمنی بیاداینجاوباهم بهش بخندیم واقعاماباهمچین موجوداتی میخواهیم زندگی کنیم
یه روزبایکی ازمخاطبای خاصم رفتم بیرون توچشام ذل زده میگه عشگم یه اعتراف کنم ناراحت نمیشی!!!!بگونه.من قبل ازاینکه عاشق توباشم عاشق یکی دیگه بودم الانم که دیدمش اون عشق دوباره زنده شد.منم غیرتی باپشت دست یکی زدم تودهنش اونم هیچی نمیگه ماهم منتظرفحشوجفتک پرونی!!!! دستشومیکنه توکیفش !منم منتظردیدن سلاح گرموسرد که منو باهاش بکشه دیدم یه آیینه ازتوکیفش درآوردو گفت خدابگم چیکارت نکنه رژلبموخراب کردی حالاچیکارکنم.بعدمیخنده میگه دیونه منظورم اون ماشینس .حالامیفهمم بی شوهری چه کارهاکه نمیکنه