امروز سر صف معاون میگفت که کم تر برید رو اون چمنا خراب میشن!!!!
من:آقا ببخشید پـــَ ما چی بخوریم(منظورم همون چمن بود)؟؟؟!!!
خلاصه مدرسمون رفت رو هوا و هنوز برنگشتن...........خعلی نگرانشون�
امیدوارم آروم بیوفتن زمین پول دیه سیصدنفرو ندارم
@مهدی جولاوند · ۸۷۲ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۲۸۹ رأی)
امروز سر صف معاون میگفت که کم تر برید رو اون چمنا خراب میشن!!!!
من:آقا ببخشید پـــَ ما چی بخوریم(منظورم همون چمن بود)؟؟؟!!!
خلاصه مدرسمون رفت رو هوا و هنوز برنگشتن...........خعلی نگرانشون�
امیدوارم آروم بیوفتن زمین پول دیه سیصدنفرو ندارم
یادش بخیر قدیما من بچه بودم(البته الانم بچم اما بچه تر بودم) یه آتاری سگا داشتیم که هر شب صدوبیست هزار نفر نه، اما حدود بیست نفر از اقوام،دوستان و آشنایان و دیگر بستگان میومدن خونمون اصن نوبت به کسی نمیرسید و بعضی وقتا خراب میشد و همه حالمون گرفته میشد
اما الان هر گودزیلایی پلی استیشن1 و 2 و 3 و ایکس باکس و ..........دارن و ناراضیم هستن
تکنولوژی تو حلقم
خیلی بدم میاد موقعی که بابام میگه من هم سن تو بودم این کارو میکردم اون کارو میکردم!!!!!!
خب پدر من تو اون موقع زن داشتی،حالا هم واسه من زن بگیر قول میدم خیلی بهتر از تو اون کارها رو انجام بدم
عاغا تا حالا شده انقد بخندید که گونه ها و فکتون درد بگیره؟؟؟
خدا شاهده امروز رفتیم اردو انقد خندیدیم که به زور حرف میزنم!!!
"شوق پرواز":سلام،این حرف تو رو همه میگن که انرژی دارم.......واقعا تو ذاتمه........یعنی یه دیقه شوخی نکنم یا نخندم حالم گرفته میشه........حدود هفت نفراز همکلاسام بخاطر من اومدن اردو و خدا رو شکر شرمندشون نشدم..........بد بختا دیگه دندون واسشون نذاشتم انقد خندوندمشون و اشیاء مختلفو گاز گرفتن
"هر روز ظهر کته":دوست عزیز من الان تنهام میخوام کته درست کنم جات خالی......امیدوارم که هرچه زود تر سربازیت تموم شه و با خیال راحت پست بذاری و کم مث داداش من دزدکی گوشی ببری پادگان........
من آخرش نفهمیدم این سوتی سیدمصطفی چی بوده!!!!یه نفر بهم بگه لدفن
*******علامت اختصاصیم کجا بود بابا*******
عاغا اوایل سال تحصیلی مدیر و معاون پرورشی اومدن سر کلاسمون گفتن واسه مسابقات فرهنگی هنری هر کی دوست داره اسم بنویسه(این تئاتر مئاتر و داستان نویسی و از این حرفا)خلاصه چن دیقه گذشت اومدن پیش من گفتن تو اسم نمی نویسی!!!
منم گفتم:والا من نه فرهنگ دارم نه هنرD:
خلاصه کلاسمون ترکید
و شد آنچه که شد
خبر فوری:
غضنفر در حمایت از مردم مظلوم فلسطین،گاو اسراییلی خود را به گلوله بست!!!!
اگه بخوام حساب کنم یک سوم از ایام مدرسه، من تو دفتر بودم!!! همش تعهد و .......
سلـــــــــــــــــام دوستان
عطا جوانرودی:بابا منال جووانرو.........خِش خِش خِش خِش خِش نرمه دردت وبانی سَرمَه..........چه خبر از جووانرو؟؟؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نرمین خانوم:کوره بـو خدا مه میدانِم کسرا کجاس!!!خانه پسرخالم اونجاس!!!معاون میراث فرهنگی کرمانشاهه(اصغر رشنو).........البته اول رییس میراث فرهنگی اسلام آباد بود اما دیگه شد معاون استان و پسر خاله پدرم رییس عقیدتی سیاسی کرمانشاه و زندان دیزل آباد بوده(جلیل عبدلپور)
فامیل زیاد داریم تو جعفرآباد،رسالت،گاراژ،شهرک آریا و شهر صحنه............
راستی چه خبر از بچت؟؟؟خدا حفظش کنه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سایلار: چَکار مِکِنی؟نیرنگ مِکِنی؟؟؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هر روز ظهر کته:داش من به جا تو باشم اصن از سربازی برنمیگردم خونه این همه خنده!!!!!!!!!میگم من و تو یه هماهنگی باید داشته باشیم که پستامون تو یه صفحه نباشن!!!خسته شدم دیگه بالایی هر روز ظهر کته پایینی مهدیf16
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه بوتیکی تو شهرمون بود که لباساشو 77%تخفیف میداد
من موندم استاندارد سودکردن مغازه ها از جنساشون اگه 30%درصد باشه یعنی اون مغازه از فروش هر لباسش 47%ضرر میکنه عایا؟؟؟؟!!!!
ننویس برادر من،ننویس که همه میدونن دروغ نوشتی
دروغم بلد نیستی بنویسی؟؟؟
من نمیدونم چرا موقع شهریه باشگاه من که میاد بابام باهام قهر میکنه!!!
شــــــــــــــما نمیدونید چرا؟؟
دیشب به بابام گفتم از این به بعد میخوام دستم تو جیب خودم باشه!!!
یعنی از دیشب تا حالا بابام اندازه این 16سال بهم محبت کرده
بحث مال حلال بود.............شوهرخالم میگه من نه دزدی کردم،نه از دیوار کسی رفتم بالا،نه سرقت کردم.............چه فرقی با هم داشتن خدا میدونه!!!!!!!!!
پدر بزرگ بدبخت شدی واسه دامادت
سلــــــــــــــــــــام بر دوستان عزیز تاج سر
در جواب هانا جون..................من متولد7/10/1375 اَم(شونزده سال و سه ماه و اَندی)
بعله شبی که من بدنیا اومدم سنگ باریده(خخخخخخخخخخخ)
البته خعععععععععععلی دوران دیدهَ م هاااااااااااا
سلــــــــــــــــــــــــــــام دوستان
هانا جون................گل قالی ...............dead ــهِ عزیز...............کلانترm ...........dokhi17....................و رامسررر ...........نرمین خانوم و مهسا1375و دیگر دوستان عزیزی که احوال مادرمو پرسیدید............باید بگم که خدا رو شکر عملش با موفقیت انجام شد و الان مرخص شده(خدا رو شکر).............اما دوستان امیدوارم که اینبار واسه مسابقات انتخابی نوجوانان که تو تبریزه دعام کنید!!!حریفام خعععععلی چقر و بدبدنن...........اگه اول بشم مستقیم یا ازبکستان یا تایلند اگه هم اول نشدم برمیگردم فوتسال میرم کره جنوبی خخخخخخخخخخخخخخخخخ..................به این میگن سیاست ریاضت اقتصادی!!!!بله ما اینیم دیگه چیکار کنیمD:
به قران بغض گلومو گرفته به زور خودمو گرفتم..................یعنی امیر21هم مث shay2nak رفت؟؟؟!!!!آخه پــَ ما چی؟خدا شاهده نگا سایت میکنم انگار غروب جمعه و سیزده بدر ِ...........خیلی سرد و حالگیرِ..........شما رو به قران بر گردید
به خدا الان بغضم تِرِکید!!!نه......تو رو خدا برگردید.....خواهش میکنم نرید
عاغا دیشب خونه خالم اینا بودیم داشتیم شام کــــــــوفت میکردیم من جام خوب نبود،حدود ده سانت بلند شدم بهتر وایسم که خالم گفت:چرا نمیخوری؟دست پختم بد بود؟!!...........هیچی دیگه منم تو رودربایستی گیر کردم نخوردم ،از گشنگی داشتم تلف میشدم اما اون نامردا مث اژدها میخوردن.................یعنی یه بغضی گلومو گرفته بود که نمیشد نفس بکِش�
یه نصیحت دارم:اگه شما هم این بلا سرتون اومد تو رودربایستی گیر نکنید
اعــــــــتـــــــــرافات تکان دهـــنده من از دوران فنچولیت:
1-از همسایمون بدم میومد رفتم لاستیک خودروشو با هر زحمتی که شده پنچر کردم و رفتم درِ خونشون گفتم لاستیک ماشینت پنچره(تا بهم شک نکنه)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
2-دفتر ثبت نمرات کلاس دومی رو آتییییییش زد�
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
3-کلاس سوم بودم که اجتماعی تو دفتر 10 داشتم دفترو دزدیدم یِ دندونه بهش اضافه کردم شد 20
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
3-یه روز صبح ساعت 4:53 بامداد به افق تهران از خواب بیدار شدم میگفتم من الان باید برم مدرسه.........خلاصه نذاشتن برم مدرسه منم گرفتم خوابیدم تا اذان ظهر.......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
4-اولین روز مهد کودکم، از مهد کودک فرار کرد�
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
5-سر کلاس اول ابتدایی روم نمیشد به معلمم بگم دستشویی دارم خودمو کلاسو به آب کشید�
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
6-و در نهایت با همسایمون رفتیم مغازه کوچمون اون صاحب مغازه رو برد ته مغازه قیمت جنسا رو ازش میپرسید از اون آدامسا که عکس بازیکنا توشون بود حدود سی چهل تایی دزدید�
حالا به نظر شما حکم من چیه؟
شلوار کردی abas-m223تو حلقم اگه دروغ بگ�
ضایع شـــــــــــدم در حـــــــــــــــــد المــــــــــــــپیک:
عاغا دیشب عروسی رفته بودیم منم داشتم میرقصیدم(یا به قول خودمون چوپی میکردم،نرمین خانم و مهسا1375 چون همشهریمن بهتر میدونن چطوره)خلاصه حدود ده نفر بودیم منم جلو از همه بودم(سر چوپی)خلاصه من رفتم وسط دستمالمو هلی کوپتری میچرخوندم و به معنای کلی ترکوندم!!! و همینجور بهم پول میدادن!!!دیدم یه دختر در حد شکیرا یِ ده هزاری دستش بود داشت میومد.......منم از خدا خواسته رفتم جلوش دستمو بردم که بهم بده که از من رد شد و به یکی دیگه داد(البته واسه پولم نبود،لامصب خععععععلی ناجور خوشگل بود)............دیدم صدای دندونای خواننده تو میاد که میکرفونو گاز میگرفت
منم راه افقو گم کرده بودم از این به بعد میخوام یه افق نما بخرم، دیگه همونجا موندم
خب دختره یِ بی شعور و عوضی اون پولو بهم میدادی تا پنجاه هزار بهت بدم،حتما باید اینطور ضایم میکردی؟؟؟؟فک کرده ازش خوشم میاد تازه به دوران رسیده یِ عقده ای
میگن "پا" قلب دوم آدمه راست میگن خدا وکیلی ــــــــــــــــــــــــ واقعا بعضی وقتا که جوراب پامه احساس خفگی میکنم اما وقتی درشون میارم نفسم باز میشه.....................نمیدونم چه رازی پشت این موضوعه
لایک=آی حرف دلمو زدی
رفـــــتم داروخانه واسه بابام قرص بخرم میگم بابام سرما خورده چن تا قرص بده!میگه:قرص سرما خوردگی؟میگم:پــ.........میگه خفه شو کصافط...... این4جوک چکار با جوونای مملکت کرده!!!میگم ببخشید خواستم یگم:پماد سوختگی هم میخوام!میگه قرصارو میبری خونه؟میگم:پــَ نــَ پــَ بده خودم همینجا بجا بابام میخورم و واسش فاتحه میفرستم!!!!
بعدش فرار کردم