<p>
از عشق های این روزا…
داستانی به بلندای شنگول و منگول هم نمیتوان نوشت…
چه برسد به شیرین و فرهاد!!!</p>
@bita · ۱۲ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
<p>
از عشق های این روزا…
داستانی به بلندای شنگول و منگول هم نمیتوان نوشت…
چه برسد به شیرین و فرهاد!!!</p>
<p>
تورا چه به فرهاد؟
یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقی!
تو همین یک وجب دیوار را بردار…
من باورت می کنم</p>
<p>
یه زمونه ای شده
اگه برای عشقت کوه هم بکنی
به پای فرهاد بودنت نمیذاره…
میذاره به پای کنه بودنت!!</p>
<p>
کافیست…
عاشق ترین مرد …
آدم بود
که بهشت را به لبخند حوا فروخت!!دوباره سیب بچین حوا
من خسته ا�
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند…</p>
<p>
چه فرقی میکند وسوسه سیب یا حوا…
برای کسی که آدم نیست؟؟</p>
<p>
دلم برایت تنگ شده !
می خواهم آنقدر اشک بریز�
تا غبار فاصله از قلبم تمیـــز شود .
ولی می ترسم …
” تهران” ، ” ونیــــز” شود !!!</p>
<p>
و حوا به آدم گفت:
آیا دوستم داری؟؟
و آدم پاسخ داد:
مگه خبر مرگم چاره دیگه ای هم دارم؟؟؟؟؟
(و اینگونه بود که عشق آغاز شد)</p>
<p>
بودم!
دیدم با دیگری شادتری.....
رفتم...!!</p>
<p>
عجیب است
که انسان نه می تواند برای تولدش شادی کند و نه برای مرگش عزا بگیرد . . .</p>
<p>
گفت: حالت را نمی پرس�
می دانم خوبی, عکس هایت همه با لبخندند!!
و نمی دانست عکاس که می گوید سیب…
من یاد حماقت حوا می افت�
و پوزخند می زنم…</p>
<p>
من به تو میگویم دوستــــــــــــت دار�
و تو به همـــــــــه
با گِل هم بسته نمی شود
دهانی که هرز می پــــــــــرد …. !</p>
<p>
هر جا که می بینم نوشته است :
” خواستن توانستن است ”
آتش می گیرم !
یعنی او نخواست که نشد ؟</p>