<p>
چه خوب !
که من بهشت را
به بوسه های تو بخشیدم !
حالا
همه جا بوی بهشت دارد و
من ،
عطر بوسه های تو !</p>
@hanames · ۲۷ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
<p>
چه خوب !
که من بهشت را
به بوسه های تو بخشیدم !
حالا
همه جا بوی بهشت دارد و
من ،
عطر بوسه های تو !</p>
<p>
به گوش دل ندا آمد، که یار دلربا آمد .... به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد.خدا داد آنچه را وعده،‌ بشد در ماه ذیقعده ... که آمد بهترین بنده، رضا آمد ، رضا آمد</p>
<p>
بارگاهی که به شهر قم بپاست هم برای من مدینه هم کربلاست،خاک پاکش را غرق بوسه می کنم چون که جای پای اربابم رضاست . . .میلاد نور مبارک</p>
<p>
رضاجان عمریست که گوشه نشین محبتم این گوشه را به وسعت دنیا نمیدهم یا امام الرئوف . . .</p>
<p>
اندکی صبر …
“زولبیا بامیه ” نزدیک است</p>
<p>
به طرف میگن چرا روزه نمیگیری؟
میگه : مشکل دارم، نمیشه
میگن مشکلت چیه ؟
میگه : گرسنه ام میشه !</p>
<p>
سلام واقعا ناراحت شدم شنیدم...انشالله خیلی زود خوب بشن...سر سفره افطارمون دعاشون کنیم که زودتر خوب بشن.</p>
<p>
دارم به خواهر زادم دیکته میگم ... رسیده آخر خط میگه دایی برم سر خط ؟! پَ نه پَ بقیشو رو فرش بنویس !</p>
<p>
بسته سیگارمو گرفته که از توش سیگار برداره ... میگه اِ اِ اِ همین یه نخه ؟پَ نه پَ این یه دونه چشم گذاشته، بقیه رفتن قایم شدن !</p>
<p>
بچه داداشمو بردم باغ وحش، كوهان شترو نشون ميده ميگه عمو كوهانشه؟ پـَـــ نــه پـَـــ همه غمو غصه ها رو ريخته تو دلش، قلمبه شده از توي كمرش زده بيرون</p>
<p>
با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟ میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش می کنیم</p>
<p>
رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ باند فرودگاه ! میخوام فرود بیام</p>
<p>
به دوستم میگم خودکارتو بده.میگه چیزی میچوای بنویسی ؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ واسش شلوارک گرفتم میخوام ببینم اندازشه یا نه</p>
<p>
یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین. دوستم میگه : معتاده؟!میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه</p>
<p>
تازگی ها توی شهرداری استخدام شدم!اگه دوست داری سر کوچه وایسا تا ببرمت!!</p>
<p>
جلو خواهرم سوسکه رو با دمپایی لهش کردم دل و رودش پخش زمین شده … خواهرم میگه مرده الان ؟ پَــــ نَ پَــــ این ترمیناتوره الان خودش رو جمع میکنه دوباره راه میافته</p>
<p>
روز را خورشید میسازد و روزگار را ما ما را قلب زنده نگه میدارد و قلب را عشق پس روزگار را عاشقانه بساز و عشق را عاقلانه</p>
<p>
اعتراف میکن�
اولین روزی که رفتم دانشگاه نیم ساعت تو حیاط نشسته بودم تا زنگ رو بزنن برم سر کلاس!</p>
<p>
همیشه فکر میکنم یه چیزی تو یخچال هست و من ازش بی خبرم!!!
ولی هرچی میگردم پیداش نمی کنم....
شماچطور؟</p>
<p>
ایستادن اجبار کوه بود ، رفتن سرنوشت آب ، افتادن تقدیر برگ و صبر پاداش آدمی ، پس بی هیچ پاداشی حراج محبت می کنیم که همه ی ما خاطره ایم !</p>