با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد...
@_atousa_ · ۸۱ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۹ رأی)
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد...
اعتراف میکنم هر وقت ک خودکار جدید خریدم انگیزم واس نوشتن بیشتر شده...شومام مث من هستین؟؟؟؟؟
خدایی بیاین اعتراف کنیم همه ما حداقل یکبار سعی کردیم با زدن شماره های چرت و پرت خط اعتباریمون رو شارژ کنیم :)))
دارم تورو می عشق مو
توام منو می عشقی و
تو قلبامون پا میگیره یه ماجرای عشقی و
کار داره بالا میگیره ، نفسم حالا می گیره
اینکه توام بهم بگی و ، فکر نمی کردم این یکیو
یهـــو ، دل بده و
این گره و یهو وا کن تو
بنیامین 93
ساده اتفاق افتاد.. تو با برقِ نگاهت به من خندیدی و دلم رسمِ تپیدن از یاد برد...
نمیـــــــدانمـ چـــﮧ بَـــر سَـــرِ زندگـــیِ مَــن و تــو می آیــــد ... فقط میدانـــــم ◄◄◄ زندگــــی بدونּ ِ تـُــو یعنـــــی :: ✗ " کــــــــآتـــ " ✗
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯼ ﺣﺮﻓﺖ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ، ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﻫﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ” ﻣﯿﺪﻫﺪ
می آیی،می روی و فقط یک سلام و گاهی یک خداحافظی...نه این انصاف نیست...من و یک دنیا عشق تو و یک دنیا بی تفاوتی...
✗ مـرد اگر بودم ، نبودنت را غـُروب هایِ پاییـز در قهـوه خانه ی دوری سیگــآر می کشیـدمـ نبودنت ، دود میشـُد و می نشست رویِ بخـار شیشه هایِ قهـوه خانه بـعد تکیه میدادمـ به صنـدلی چشمهـآیمـ را می بستمـ و انگشتانمـ را دورِ استـکـان کمـر باریکِ چـآی داغ حلقـه می کـردمـ ، تا بیشتر از یادم بـروی نــامـرد اگر بودمـ ، نــبودنت را تا حآلا بایـد فـرامـوش کرده باشم مـَرد نیسـتمـ ، اما نـامـَرد هم نیســتمـ ،
تو را بی دلیل دوست دارم نه ادعای عاشقی کردی, نه کلمات را به بازی گرفتی, ولی عجیب... رخنه کردی میان هوای شعرهایم! با تو بارانیم. همان دور بمان!!! نزدیک که بیایی قواعد بازی آدمها مسموممان میکند. بگذار بی دلیل دوستت داشته باشم, و بنویسم... تا بی خبر بخوانی مرا...!
نیستے . . . و خـ ــ ــاطراتــــــ ضعـیــــفــ گیـر آوردهـ انـد !
در مدرسه ی زندگی درکلاس دنیا سر زنگ املا یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم تا نیم نمره از محبت ها کم نشود.
گاهی وقتها فکرکردن به بعضی ها ناخودآگاه لبخندی روی لب می نشاند...!
دوست دارم این لبخندهای بیگاه را...
این بعضی ها را...
اکنون که ابر دلتنگی ام بغض چندین ساله اش را در آسمان تنگ چشمانم میشکند کاش چتری از ناگفته هایم داشتم...
کدام عاشقتر بودیم؟
من که
بخاطر عشق
دنیایم جهنم شد...!
یا آدم که...
بهشتش
دنیا شد...!
وقتی «باختم» مسیر را یافتم! در بزرگراه زندگی همواره راهت «راحت»نخواهد بود هرچاله ای «چاره ای» به من آموخت برای جلوگیری از «پس رفت» پس،باید رفت...!