وسط جبهه بهش گفتم بچه! الان چه وقت نماز خواندنه؟
گفت: از کجا معلوم دیگه وقت کنم. وشروع کرد نماز خواندن…
السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته را که گفت….
یک خمپاره آمد و بردش…یادش گرامی باد.
@Talatom22 · ۲۳۰ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۳۲ رأی)
وسط جبهه بهش گفتم بچه! الان چه وقت نماز خواندنه؟
گفت: از کجا معلوم دیگه وقت کنم. وشروع کرد نماز خواندن…
السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته را که گفت….
یک خمپاره آمد و بردش…یادش گرامی باد.
مادر و پدرای خیلی سختگیر ، بهترین دروغگو ها رو تحویل جامعه میدن
تنهایی و لحظه های پر آشوب�
هی مشت بر این دقیقه ها میکوب�
انگار همیشه رسم دنیا این است
تو حال مرا بپرسی و من … خوبم …
چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا . . .
عــشــق بــرایی یــکــی دلــگــرمــی . . .
و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی . . .
شیخ رجبعلی خیاط :
چشمت به نامحرم می افتد
اگر خوشت نیاید که مریضی
اما اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو :
یا خیر حبیب و محبوب …
یعنی : خدایا من تو را میخواهم ، اینها چیه ؟ اینها دوست داشتنی نیستند …
قـول داده ام....
گــاهـــے،هـــر از گـــاهـــے
فانـوس یـادت را بـے چـراغ و چـلـچـله
روشـن کـنـ�
خیالت راحت، مـــن ھمان مــنـ�
هـنوز هـم در ایـن شـبـهاے
بے خـواب و بـے خاطـرہ
میـان ایـن کـوچـه هـاے تـاریـک پـرسـہ مـیـزنـ�
امـا بـه هـیـچ
سـتاره ی دیـگری سـلام نـخـواهـم کـرد
خیـالت راحــت
بـایــــد کـسـی را پـیـدا کـنـ�
کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـــــد
آنـقـدر کـه یـکــــی از ایـن شـب هـای لـعـــنـتـــــــی
آغـوشـــش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتــــگـی ام بـگـشــــایـد
هـیـــــچ نـگـویـد .
هـیـــــچ نـپـرسـد .
فـقـــــط مـرا در آغـوش بـگـیـرد
بـعـد هـمـانـجـا بـمـیــر�
تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنــده را
روزهـایـی کـه دروغ مـی گـویـد
روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد
روزهـایـی کـه دیـگـر مـــرا در آغـوش نـمـی ـگـیـرد
روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـی ـشـود
اولینــــــــــــــ بآر نیستـــ کهــ گریهـــ میکنمــــ...
امـــــآ اولینـــــــــ بآر استـــــــــــــــــ
کهـــ گریهـــ آراممــــــــــ نمیکنــــــــــــــــــــــد
دل خورشید محک داشت؟ نداشت!
یا به او آینه شک داشت؟ نداشت!
آسمانی که فلک می بخشید احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت!
غیر دیوار و در و آوارش ، شانه ی وحی کمک داشت؟ نداشت!
مردم شهر به هم می گفتند در این خانه ترک داشت؟ نداشت!
شب شد و آینه ی ماه شکست! دست این مرد نمک داشت؟ نداشت! تو بپرس از دل پرخون غمت! چهره ی یاس کتک داشت؟ نداشت! نداشت! نداشت...!
دلت تنگ یک نفر که باشد
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد
و لحظه ای فراموشش کنی فایده ندارد...
تو دلت تنگ است...
دلت برای همان یک نفر تنگ است...
تا نیاید...
تا نباشد...
تو هنوز دلتنگی !!!
دیــوانـــه ام مــی کــنــد
فــکــر ایــنــکـــه
زنــده زنــده نــیــمــی از مــن را از مــن جـدا کـنـنـد
لـطـفــا …
تــا زنـده ام بـــــــــــــمان
منم در سفره دارم هفت سین را
ولی توام شده با داغ زهرا
بود سین نخستین سیلی کین
به روی مادرم با دست سنگین
ببین بر سفره سین دومم را
که سویی نیست در چشمان زهرا
بگویم سین سوم تا بسوزی
که مادر سوخت بین کینه توزی
ازین ماتم دل حیدر غمین است
که سین چهارمم سقط جنین است
به روی سفره سین پنجم این است
سر سجاده اش زینب حزین است
شده سفره پر از اشک شبانه
ششم سین مانده سوت و کور خانه
چه گویم ای عزیز از سین آخر
بود آن سینه مجروح مادر....
در قلب شکوفهها هلال مشکی
درباد بهار، غبارهای مشکی
نوروز شده، طبیعتی رنگارنگ
امسال ولی به تن، لباس مشکی
شهادت حضرت زهرا(س) تسیلت باد
در دو عالم جلال ما زهراست
رمز تغییر حال ما زهراست
عید با فاطمیه می آید
ذکر تحویل سال ما زهراست
زير ِ بـــــاران می ايستَ�
ميگويَند مد است ايـن روزهـــا
عشـــــق بازی زير ِ باران با اشڪ های ابـــــر ....
دلم می سوزد
بَرای ابری ڪه اَز شِدت گریه بـه هق هق افتاده است
و دلم برای خودم میسوزد
كه از فِشار دلتنگی
خيلي وَقت است نَفَسَـــــم بُريده بُريده و بَند است
گاهی . . .
بــایـد بــه “فــــاصله ها” خـوش آمـد بگیم !
شــایـد آمـده انــد . . .
تــا بخشی از “حـــماقـت هـایــمان” را ، جبـــــران کنــــند
یادآور سوره ى توبه اى برایم!
بى بسم الله آمدى وبه توبه کردنم انداختى!
گور باباي کسي که ساعـــــــــــت يک شب زنگ ميزنه ميگه :
"شــــــــــــــــب بخير دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم"
ولي ساعت سه که بهش زنگ ميزنم اينو ميشنوم که
"مشتــــرک مورد نظر در حــــال مکالـــمه است
دلم میان این همه آدم فقط کمی …سادگی می خواهد و دلم کسی را می خواهد که نپرسد “حواست به من هست ؟”
فقط بیاید با اندکی نگاه . . . آرام بگوید “حواسم به تو بود !”
تو که سرد میشوى من از دهان میافتم…