امروز معلم عشق گفت :
دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند !
مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند .
گفتم : من خودم را شکستم پس چرا به او نرسیدم ؟
لبخند تلخی زد و گفت :
شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد
@nima.bahar · ۵۵ امتیاز
★☆☆☆☆ ۱ از ۵ (۱ رأی)
امروز معلم عشق گفت :
دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند !
مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند .
گفتم : من خودم را شکستم پس چرا به او نرسیدم ؟
لبخند تلخی زد و گفت :
شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد
خدايا..
دست بشكنه..
پا بشكنه..
سر بشكنه..
اما.. . .
دل نشكنه. . . .
بچه هااااا!
یکی بود............ هنوزم هست!!!!!!!!!!
بچه ها::میدونین الآن دارم چی میخورم؟
حسرت یه لحظه دیدنشو...................
دريک رابطه دونفره وقتى دونفرهيچ مشکلى باهم ندارند،حتماً يکى ازآنها تمام حرفهاى دلش رانميگويد!!
ويليام شکسپير
بزرگترین تراژدی انسان آن است که وقتی هنوز زنده است ، چیزی در درونش بمیرد ( آلبرت شوایتزر )
گذرازمن
اگه راهم این روزاازتویه کم دوره ببخش
توی زندگی آدم یه وقتامجبوره ببخش
بگذرازمن اگرصبروطاقتم کافی نبود
عکس من توقاب رویایی که می بافی نبود
بگذرازمن اگه جمعه بودوبازدیراومد�
شب واسه گفتن قصه هاباتاخیراومد�
گل یکدونه ی گلدون بلورزندگی
چی دارم واست به جزیه عالمه شرمندگی
آرزوم همیشه این بوده که تو کسی بشی
سایه بون دل بی پناه بی کسی بشی
حالاکه گذشته ازمن توبایدصاف بمونی
مث آینه شمدونای نقره شفاف بمونی
یه سبددعاوخوشبختی فردامال تو
دس من بودکه می گفتم همه دنیامال تو
توبازم بروسراغ بازیاونقاشی
نبایدتوازحالابه فکرغصه هاباشی
بروزندگی روبامهربونی رنگ بزن
همه روباهرچی دوس داری هماهنگ بزن
دوری مون وبازمی ذارم به حساب سرنوشت
این قدرخوبی که آخرمی دونم می ری بهشت
حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…
دلبسته به سکه های قلک بودیم، دنبال بهانه های کوچک بودیم، رویای بزرگ شدن خوب نبود، ای کاش تمام عمر کودک بودیم
خدایـــــا...
یادته یه روز ابری بغض کرده بودم اما اشک نمیریختم...
فریاد زدم گفتم خدا فکرش داره دیونم می کنه اما اون بی خیاله...
گفتم داره میره خدا جونم...
ولی بازم سکوت جوابت بود خدا...
اما بارون اومد جرم اشک های نریخته منو کشید...
خدایا خودمونیم ها دلتنگی هم حس غریبی داره
میلرزم و میترسم...
از سردبودن آب پاکی که روی دستم میریزن...
آخه نمیتونم من بی اون باشم...خداااااااااااا..خواهشششش
روزهاي باروني رو خيلي دوست دارم ...
خیلی راحت میتونم گریه کنم و کسی نفهمه...
بلرزم و همه فکر کنن چون خیسم میلرزم...
باید قمارباز باشی تا بدونی فرق داره باختن با بد باختن
خدااااا
نزار ببازم چه میشهههه
به سلامتی همه ی پسرا و دخترایی که اسارت یک عشق....
آرزوی پدر و مادر شدن رو به دلشون گذاشت
خدا نزار آرزو شههههه دسشش دارمم به خودت قس�
تواسباب بازی همیشه ازاونای که طرح قلب داشتن بیشترخوشم میومد، بااینحال هیچوقت نخواستم دل آدمارو به بازی بگیرم! اماروزگار خوب بازیچه هایی براخودش دست وپاکرده، دل آدمارو طوری به بازی گرفته که یادش رفته اینا زنده ان! میخوان بعدشم زندگی کنن
از چوپان پیر پرسیدم: چه خبر؟
لبخند تلخی زد وگفت : گــــــــرگ شد آن گوسفندی که سالها نوازشش کردم...
ی وقتایی دلم میخواد برم بزنم تو گوش دنیا بگم درسته تو بزرگی
اما نه به اندازه خدا پس ساکت بشین سرجاتو با آدما بازی نکن...
شیشه ای میشکند، یک نفر میپرسد که "چرا شیشه شکست؟" آن یکی میگوید "شاید این رفع بلاست"
دل من سخت شکست.. هیچ کس هیچ نگفت! غصه ام را نشنید! از خودم می پرسم:
ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود؟؟؟؟؟!
چقدر سخته3سال بخوایش و اون ندونه و بری خواستگاریش بابا مامانش بگن دختره گفته میخوام فعلا درس بخونم بعد بفهمی اصلا بهش نگفتن و سخت تر ازون اینه که بار بعد جلو مامانش خواستگاریش کنن و مامانش نزاره حرف بزنه و بجاش بگه نه و او هم با سر مجبوری حرف مامانشو تایید کنه و سختر اینه که هنوزم میخوایش و جواب دلشو نمیدونی چیه......خدایا کمکم کن بگه آره....
وقتی یکیو دوس داری ناخودآگاه از بقیه آدمایی که دورتن فاصله میگیری... آخرش یه جایی به خودت میای میبینی نه اون آدما واست موندن نه اون یه نفر