برای خانه ام چند متر آسمان میخرم و یک دوجین ستاره
نمیخواهم اینجا غریبی کنی ماه من
@afg-boy · ۱۱۷ امتیاز
★★☆☆☆ ۱ از ۵ (۲۶۰ رأی)
برای خانه ام چند متر آسمان میخرم و یک دوجین ستاره
نمیخواهم اینجا غریبی کنی ماه من
تلخم مثله حلوای عزای کسی که دوسش داری . . .
به دوست داشتَنت مشغولم همانند سربازی که سالهاست در مقری متروکه بی خبر از اتمام جنگ نگهبانی می دهد !
دنیا ارزانی آدمهایش
فقط من باشم و تو ، دو فنجان چای به ضمیمه لبخندت . . .
نمیدونم چه رمزیه لامصب...
بعضیا میگن “عزیزم” انگار فحش دادن، ولی بعضیا به آدم میگن ” دیوونه ” انگار دنیا رو به آدم دادن...
صابخونه جوابمون کرده گفته سریع تخلیه کنید. زنگ زدم ب دوستم میگم بیا کمک اسباب کشی دلریم. میخایم خونمون رو عوض کنیم. میگه خونتون عوض نکن. چاییتو عوض کن...
شما بگین من چی بگم...
زمستان نیست!!
دلتنگی توست که به لرزه انداخته...
چهار ستون دلم را
یه دوس دخترم نداریم تصادف کنه بمیره!!! بعد برم سر قبرش و فامیلاش بگن کوفتش بشه چه دوس پسر خوشگل و خوشتیپی تور کرده بود!!!
دیشب شروع کردم با دوس دخترم دعوا که آره من مطمئنم تو با کس دیگه ای هستی!
اونم آخرش گفت بابا اصلا اگه شک داری بیا خطامونُ عوض!
هیچی دیگه دیدم آبروم در خطره بش گفتم نه عشقم من به تو اعتماد کامل دارم، فقط خواستم خودمو لوس کنم برات
ﺷﯿﻄﻮﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﯾﮕﻪ 4 jok ﻧﯿﺎﻡ . . .
ﻭﻟﯽ ﮐﻮﺭ ﺧﻮﻧﺪﻩ!
ﺃﻋﻮﺫﻭ ﺑﺎﻟﻠﻪ ﻣﻦ ﺍﻟﺸﯿﻄﺎﻥ ﺭﺟﯿﻢ:|
من ایمانم قوی تر ازین حرفاست که گول شیطونو بخورم!
الهی العفو :|
دختره تو 4 jok نوشته بود، مردی که واسه عشقش نجنگه رو باید درش رو گِل گرفت!!! بعد من هر چی دقت کردم نفهمیدم درِ مرد کجاشه دقیقا?؟ شما ميدونين؟
تو تنهاییت را "شعر"میکنى...
او"دود"...
دیگرى "سکوت"...
من رو بر میگردانم و با گوشه پیرهنم اشکهایم را پاک میکنم...
هی"سونی" فک کردی خیلی شاخی گوشی ضد آب میسازی؟
هرموقع تونستی گوشی بزنی که راحت از جیب در بیاد
اون وقت بیا قدقد کن!!!
هر روز، اول مهر است و هر روز، آغاز پاییز و هر روز آغاز آموختن،
می خواهیم بیاموزیم.
چشم به دهان معلم دوخته ایم تا بگوید و ما با جان و دل گوش کنی�
و برای ابد در زندگی مان به یاد داشته باشیم.
آفتاب پاییزی و صدای خنده ی بچه ها همه جا را پر کرده است.
باز زنگ تفریح است.
باز هم شادی این سو و آن سو حیاط می دود.
دختره همین پیش پای شما سنش دو رقمی شده
بعد استاتوس گذاشته :چه عذابی کشیدم وقتی در آغوش او دیدمت!!!
اونوخت من هم سن اون بودم عذاب نمی دونستم چیه که!
بادکنک باد می کردم سر بادکنکو می کشید�
صدای ویژژژژژژژژژ می داد...
رسم ما آوارگان ترک وفا و دوست نیست
رسم ما دریادلان خشکیدن احساس نیست
ما محبت را بنام دوست ارزان می کنی�
تا صداقت زنده هست ما هم رفاقت می کنیم
<p>
پرنده ای نفرین شده ای�
که سهممان از پریدن
تنها در بازی کلاغ پر است...</p>
<p>
آواز کلاغ ها
نوای غریبانه کوچ
صدای خش خش برگها
حس ممتد دلزدگی در این پاییز...</p>
<p>
جادوگری یا پیشگویی میخواه�
این روزها چیزی ورای بودن می خواه�
معجزه ای در نفس هایم جاری کن
من این روزها برای بودن تو را می خواهم</p>