گاهی فقط گاهی
با یک نگاه...
با یک نفس شاید
مواظبم بودی
پس بگذار و بگذر
نگران من نباش
خواستی بیا و مرا ببین
من هنوز تکیه به دیوار دلواپسی ایستاده ام
@dash vahid · ۱۶۲ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
گاهی فقط گاهی
با یک نگاه...
با یک نفس شاید
مواظبم بودی
پس بگذار و بگذر
نگران من نباش
خواستی بیا و مرا ببین
من هنوز تکیه به دیوار دلواپسی ایستاده ام
اینایی که میگن با پوست خود مهربان باشید ...
اینا لذت ترکوندن جوش رو نچشیدن !!!
نشستن جلوی ماشین لباسشویی و نگاه کردن به چرخیدن لباسا چه لذتی داره !
امتحان کنین حتمن ...
تو اتاق من کسی جرأت نداره چیزی رو از رو زمین برداره ...
آخه وختی سوسک میبینم نمیکشمش ! بزرگترین چیزی که دم دستم باشه میذارم روش تا اون زیر با خودش خلوت کنه و تو سکوت بمیره ...
مچین آدمی هستم من !
تنهایی بد دردیه ...
اگه بدونی بودنت با کسی چقدر میتونه آرومت کنه ، سرشارت کنه از عشق ، بسازه دنیاتو ...
ولی ...
یه عده هم هستن خدا خدا می کنن روز ولنتاینن (که امروز باشه ) یه بارون حساااااابی بیاد ...
و این روز به کام اونایی که مخاطب خاص دارن زهر بشه ...
الان دارم تو گوگل طرز خوندن دعای بارون رو سرچ می کنم ؟!؟!؟!
تنها شیرینی که تو خونمون بیشتر از چند دقیقه باقی می مونه و خورده نمیشه ...
شیرینی خیراتیه که شب جمعه میدن و کسی حال نداره بخوره و بعدش ... !!!
شمام اینطوری هستین عایا ؟!؟!؟!؟
یکی از سوالایی که وختی ازم پرسیده میشه سعی میکنم نشنوم و صحنه رو با آرامش ترک کنم :
وحیییییییید...آب کتری جوش اومده ؟
لامسب عواقب بعدی ناجوری داره !
قوری رو باس بشوری ...
چای رو دم کنی ...
صبر کنی رنگ بده ...
یه سینی چایی بریزی ...
اوووووووووووه مسیر زندگی آدم عوض میشه
شمام اینطوری هستین عایا ؟!؟!؟!؟!
نمی دونم چرا هر وخ سیب زمینی رنده میکنم ناخن هام تیکه تیکه میشه !!!
بهداشتیه اون سیب زمینی ها عایا ؟؟؟
هفته پیش 25 دقیقه وقت گذاشتم که به یکی از خانومای فامیل فرق بین "کارت به کارت کردن" و " پول به حساب ریختن" رو بفهمونم تا بتونه بدهیشو بهم بده
آخرش گفت حوصله تو صف بانک موندنو نداره منم شماره کارتمو دادم بهش که راحت پولو انتقال بده
دیروز شاکی اومد دم در خونمون که وحید شماره رو اشتباه دادی که! مسخره کردی؟
گفتم امکان نداره چطور ممکنه؟
گفت: این شماره که دادی 16 رقمه ... کارمند بانک گفت شماره حساب باید 13 رقم باشه !!!!
ینی اون 25 دقیقه آموزش هیچی...؟
در کمال آرامش اشتباهمو قبول کردم آخه حوصله نداشتم حالیش کنم چی به چیه
اثر تحریماسا!!!
والا به غرعان
امروز دیدم مامان خانوم نگرانه ...استرس داره ...پریشونه ...
طاقت نیاوردم دیگه رفتم ازش پرسیدم مامانی چیه ؟؟؟ چرا انقد کلافه ای؟؟؟
گف: هیچی وحید ... داریم با بابات اس ام اس بازی می کنیم... الان نوبت منه نمیدونم چی براش بفرستم!
الهی خودم فداش شم خدااااااااااا
نمیدونم چه حکمتیه من که سرما می خورم همه چی برام بده و سهم من می رسه به داداشم !
ولی داداشم که سرما می خوره همه چی براش خوبه: فالوده ... بستنی ... ته دیگ سیب زمینی ... چیپس ... ترشی سیر ...
خب اون که سر راهی نیس چون کوچیک تر از منه و من در قید حیات بودم که به دنیا اومد...
ینی من سر راهیم ؟ واقعن ؟
بگید تو رو غرعان من تحمل شنیدنشو دارم...
خب به سلامتی فصل امتحانای دانشجو های عزیز تموم شد ...
محو شدن تو دود در افقم تکراری شده دیگه ...
پرایدم که نگو اشکم در میاد ...
دیگه اینو چی بگم ؟؟؟
ببین آخه بنده خدا پست گذاشته : معدلم تا الان 19 شده فقط نمره وصایا اومده ...
قشر زحمت کشییَن این دانشجو ها !!!
به حساب حسودی اْم نگذار که هرجا 2 نفر هستند و من تنها ...
دلتنگ می شوم ...
هوای داشتن تو تنها هوای من است برای زنده بودن ...
خداوندا ...
ببخش آن لحظه ام را که بین نماز صدای اس ام اس آمد و حواسم به غیر تو مشغول شد !
نماز با توجه را نصیبم کن ..
آمین
مگه قرار نیس علم که پیشرفت می کنه زندگی بهتر شه ؟
خو الان گوشی من که قدیمیم هست 1 هفته شارژ نگه میداره
ولی گوشی داداشم که صفه لمسیه روزی 9 ساعت تو برقه شب تا صبحم که خاموشه
شده مث تلفن ثابت ... دایم تو پریزه داداشم نمیتونه بیشتر از طول سیم شارژرش جابجا بشه !!!
والا به غرعان
خداوندا ...
این قدرت را به ما عطا فرما تا برای پر کردن تنهاییمان دل به هر کس و ناکسی نبندی�
آمین
یکی از فانتزیام اینه که وختی تو حمومم و اعضای محترم خونواده هی شیر آبو بازو بسته می کنن...
انقدر سرعت عمل داشته باشم که بتونم عکس العمل به موقع نشون بدمو آبو گرم نگه دارم و در آخر داستان تو بخار حموم محو بشم !!!
پیشرفت خوبی هم داشتم فقط وختی سرو صورتم پر کف و شامپوه شیر آبو پیدا نمی کنم ...
نمی دونم چه حکمتیه نصفه شب که همه خوابن اگه قرار باشه یه چیزی رو از تو یه پلاستیک دربیاری چه صدای وحشتناکی میده که در طول روز عمرن اونقد صدا بده!!!
پلاستیکای شمام اینجوریه عایا ؟؟؟
دانشجویان عزیز یه سوال
امتحاناتون کی تموم میشه عایا ؟؟؟
خسته شدیم به غرعان فیسبوک...4جوک...نیمباز... همه جا صحبت امتحانای فایناله
استرس امتحان گرفتم چن وخته اشتهام کم شده
مام که دهه شصتی بودیم این دوره رو گذروندیم خب اینهمه شلوغ نکردیم آخه !!!!
( چه حس خوبی داره اینجوری عین آدمای قدیمی و باتجربه به دانشجو ها گیر بدیا )
من واقعا لذت می برم میبینم دهه هفتادیا اینطوری دنبال علمن !!!
سلامتی هرچی دانشجوِ دم همتون گرم