ا

اشکان

@sparkler · ۷۰ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

آ
آ4 مکزیکی ۱۳ سال پیش
جوک

خاطرات مسخره ی آ4 مکزیکی ، لایک = نزنی حق داری
یک روز می خواستم از خیابون ردشم ولی ماشین ها اینقدر با سرعت می اومدن که انگار فکر کرد تو رالیه جاکارتا مسابقه گذاشتن ، دیگه دلمو زدم به دریا بدو بدو اومدم خیابونو رد کنم که یک ماشین از سانتی متریه من رد شد من خیلی ریکس از خجالت کارش در اومدم ولی دیدم ماشینه 100 متر جلوتر نگه داشت ، آخ عاغا چشمت روز بد نبینه اون کسی که از ماشین پیاده شد پدرم بود دیگه تا خود خونه دنبالم اومد وقتی که منو گرفت...واقعا ببخشید از اینجا به بعدشو خودتو حدس بزنید چیکارم کرد ولی 10 برابر از خجالت من در اومد.

آ
آ4 مکزیکی ۱۳ سال پیش
جوک

یک روز من و دوستم داشتیم از تمرین فوتبال بر می گشتیم که متوجه شدیم کنارمون یک فروشگاه بزرگیه که شیشش رفلکس بود دیگه فکر کردیم بسته هس هردومون شروع کردیم عین ... جلوش ادا و شکلک در آوردن عاغا اینقدر مسخره بازی جلوش در آوردیم که دیدیم یک نفر از اونجا اومد بیرون به هردومون خیلی بد نگاه می کرد گفتیم چیه اینجوری نگاه می کنی