h

hamoon

@poshtekoohi · ۶۹ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

p
poshte koohi ۱۳ سال پیش
جوک

توي سايت يه مطلبي خوندم كلي حال كردم باهاش هموني كه توي مترو مجله ميخونده بعد ميخواسته بره صفحه بعد از همه سوال كرده بود !
راستش منم هميشه روزنامه ورزشي ميخرم برگشتني از سر كار توي مترو ميخونم.يه روز چند تا صفحه خونده بودم بعد ديدم همه محو خوندن هستن گفتم بذار منم يه لحاظ خوشي رو براي خودم رقم بزنم
خلاصه اينكه برگشتم گفتم همه خوندن ميخوام برم صفحه بعد !!!
چشمتون روز بد نبينه كلي بد و بيراه گفتن بهم(!)حتي يكيشون نزديك بود بياد منو بزنه ميگفت چقدر سريع ميخوني از اولش همش و نصفه و نيمه خونده هيچي نفهميدم!!!!!!!!!
هيچي ديگه كلي عذر خواهي كردم ازشون بعد يكي امومد جلو روزنامه رو گرفت گفت صفحه بعد رو خودت بخون بقيه صفحه هاي قبلي ام بده ما بخوني�

p
poshte koohi ۱۳ سال پیش
جوک

بچه كه بودم خيلي شر و شور بودم از اينائي بودم كه هميشه دماغشون آويزون بود و يه جا بند نميشدن
از چيزي ام كه بدم ميومد حموم كردن بود خلاصه هفته اي يه بار منو گير مينداختن كه بايد بري حمو�
آقا چشمتون روز بد نبينه اين مامان ما انقدر منو كتك ميزد انقدر منو كتك ميزد كه حد نداشت همشم تيكه كلامش اين بود هر چقدر بشورمت فردا همون آشه همون كاسه !!! يعني يا ليف انقدر محكم ميشست ما رو كه انگار يه لايه از پوستمون رو برميداشت.
ولي با همه اين سختي ها يه لذتي ام داشت اونم اينكه ما دست به سياه و سفيد نميزديم حتي لباس درآوردن و پوشيدنم بعهده مادم بود.
حالا بايد كلي التماس خانونم ام بكنم كه زن پاشو بيا يه دقيقه پشتم و ليف بكش !!
واقعن راست گفتن رفيق بيكلك، باحال، توپ، مشتي،عشقي،بي ريا و ... خلاصه رفيق همه چي تموم "‌ مادر "