ه

هژير

@HAZHIR HAZHIR · ۸۹ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۶ رأی)

H
HAZHIR ۱۳ سال پیش
جوک

پسرداييم واسم تعريف كرد يه بار با ماشين داداشم تو خيابون داشتن ميرفتن كه اين يكي از رفيقاشو ميبينه به داداشم ميگه رفيقمو سوار كن سرده هوا گناه داره.
داداش ما ترمز ميكنه پسره سوار ميشه كلي با پسردايي محترم احوال پرسي ميكنه بعدم موقع پياده شدن يه دو تومني از جيبش در مياره ميده به داداش ما ميگه آقا دونفر حساب كن.(بنده خدا چه مرامي داشته)داداش مام انگار يه عمره مسافر كشه برگشته ميگه خورده نداشتين.يني گرفته كرايه رو.پسردايي مام هنگ هنگ صداش در نيومده.چه داداش مقتصدي داريم ما

H
HAZHIR ۱۳ سال پیش
جوک

داداش عرفان يه جريان از برنامه كودك خاله شادونه تعريف كرد خدايي به همين وقت عزيز قسم ياد بچگيم افتادم.اول ابتدايي بودم زنگ ورزش معلممون پيشنهاد چشم بندي بازي داد(همون كه يه نفر چشم بسته ميفته دنبال بقيه)آقا نوبت ما شد معلممون شال گردن يكي از بچه هارو كه ميبست به چشم بچه ها گره زد به چشم من.
منم از زيرش قشنگ ميديدم ولي به حالت كاملا حرفه اي طوري دنبال بچه ها ميكردم كه هيشكي عمرا شك نميكرد من دارم ميبينم.
اين معلم عزيز مام گفت آفرين چقد خوب بازي ميكني زياد بازي ميكنين تو خونه منم يه لحظه وجدانم تير كشيد گفتم نه خانوم داريم ميبينيم.
از همون زير شال قيافسو ديدم هنووووووز يادمه.<@|@>گفت داري ميبيني؟منم سرتكون دادم يني آره
0 خدايي الان دلم ميسوزه واسه خودم نتونستم راز داري كنم.

H
HAZHIR ۱۳ سال پیش
جوک

اون دخمل نخبه بود كه گفتم سر كلاس خواب بود و واحداشم به اذن خدا پاس ميشه؟يادتونوه؟؟؟؟اول ترم سر كلاس زبان فني بوديم در زد اومد تو استاد ازش پرسيد با من كلاس برداشتي؟نه گذاشت نه برداشت گفت پ ن پ داشتم رد ميشدم گفتم يه سري بهتون بزنم!!!!!!!!!!!!!!
خدايا چ س مثقال شانس عنايت فرما استاده خنديد بهش كفت بياتو درم ببند.
حااااااااااالااااااااااااااا ما اگه بوديم يه راست كميته انضباطي
اي بابا اي بابا.