گوشه حياط عين گداها نشستم رفيقم اومده ميگه هژير بيكاري؟ميكم پ ن پ استاد دانشگاهم منتظرم شاگردام برن سر كلاس منم برم درسو شروع كنم.
@HAZHIR HAZHIR · ۸۹ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۶ رأی)
گوشه حياط عين گداها نشستم رفيقم اومده ميگه هژير بيكاري؟ميكم پ ن پ استاد دانشگاهم منتظرم شاگردام برن سر كلاس منم برم درسو شروع كنم.
پسرداييم واسم تعريف كرد يه بار با ماشين داداشم تو خيابون داشتن ميرفتن كه اين يكي از رفيقاشو ميبينه به داداشم ميگه رفيقمو سوار كن سرده هوا گناه داره.
داداش ما ترمز ميكنه پسره سوار ميشه كلي با پسردايي محترم احوال پرسي ميكنه بعدم موقع پياده شدن يه دو تومني از جيبش در مياره ميده به داداش ما ميگه آقا دونفر حساب كن.(بنده خدا چه مرامي داشته)داداش مام انگار يه عمره مسافر كشه برگشته ميگه خورده نداشتين.يني گرفته كرايه رو.پسردايي مام هنگ هنگ صداش در نيومده.چه داداش مقتصدي داريم ما
رانندگي خانوما بد جور رو مخه.(البت با احترام به خواهر رالي كار خودم كه معركس)ولي از اون رو مخ تر رانندگي برخي دقت كنيد برخي پيرمردهاس.
اگه موافقي..... .
داداش عرفان يه جريان از برنامه كودك خاله شادونه تعريف كرد خدايي به همين وقت عزيز قسم ياد بچگيم افتادم.اول ابتدايي بودم زنگ ورزش معلممون پيشنهاد چشم بندي بازي داد(همون كه يه نفر چشم بسته ميفته دنبال بقيه)آقا نوبت ما شد معلممون شال گردن يكي از بچه هارو كه ميبست به چشم بچه ها گره زد به چشم من.
منم از زيرش قشنگ ميديدم ولي به حالت كاملا حرفه اي طوري دنبال بچه ها ميكردم كه هيشكي عمرا شك نميكرد من دارم ميبينم.
اين معلم عزيز مام گفت آفرين چقد خوب بازي ميكني زياد بازي ميكنين تو خونه منم يه لحظه وجدانم تير كشيد گفتم نه خانوم داريم ميبينيم.
از همون زير شال قيافسو ديدم هنووووووز يادمه.<@|@>گفت داري ميبيني؟منم سرتكون دادم يني آره
0 خدايي الان دلم ميسوزه واسه خودم نتونستم راز داري كنم.
اون دخمل نخبه بود كه گفتم سر كلاس خواب بود و واحداشم به اذن خدا پاس ميشه؟يادتونوه؟؟؟؟اول ترم سر كلاس زبان فني بوديم در زد اومد تو استاد ازش پرسيد با من كلاس برداشتي؟نه گذاشت نه برداشت گفت پ ن پ داشتم رد ميشدم گفتم يه سري بهتون بزنم!!!!!!!!!!!!!!
خدايا چ س مثقال شانس عنايت فرما استاده خنديد بهش كفت بياتو درم ببند.
حااااااااااالااااااااااااااا ما اگه بوديم يه راست كميته انضباطي
اي بابا اي بابا.