پسرداييم واسم تعريف كرد يه بار با ماشين داداشم تو خيابون داشتن ميرفتن كه اين يكي از رفيقاشو ميبينه به داداشم ميگه رفيقمو سوار كن سرده هوا گناه داره.
داداش ما ترمز ميكنه پسره سوار ميشه كلي با پسردايي محترم احوال پرسي ميكنه بعدم موقع پياده شدن يه دو تومني از جيبش در مياره ميده به داداش ما ميگه آقا دونفر حساب كن.(بنده خدا چه مرامي داشته)داداش مام انگار يه عمره مسافر كشه برگشته ميگه خورده نداشتين.يني گرفته كرايه رو.پسردايي مام هنگ هنگ صداش در نيومده.چه داداش مقتصدي داريم ما