وقت ابراز عشقم به تو که میرسد، یک مشت عاشقانههای پلاسیده، از دهانم بیرون می پرد!!
آخر چه کنم...؟
سالهاست که
در دهانمان
خیس خوردهاند
"دوستت دارم"های
ما دههی شصتی ها...
&&&
(تقدیم به نسلی که پر از هیاهو بود ولی بیصدا سوخت.)
@Saeid0711 · ۳۱ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
وقت ابراز عشقم به تو که میرسد، یک مشت عاشقانههای پلاسیده، از دهانم بیرون می پرد!!
آخر چه کنم...؟
سالهاست که
در دهانمان
خیس خوردهاند
"دوستت دارم"های
ما دههی شصتی ها...
&&&
(تقدیم به نسلی که پر از هیاهو بود ولی بیصدا سوخت.)
روزگار...
تسلیـــــمم...
سہمم از عشق هم ،
برای تــو!
دور از دیار...
دلتنگ و تنها...
اما دلخوش به 4jok و دوستان...
دلم برای شهرم،
شیراز زیبا،
یه ذره شده...
"یک کاکو از پارس جنوبی"
عشق ما پرتو ندارد، ما چراغ مرده ایم/
گرم کن هنگامهی دیگر که ما افسرده ای�
"وحشی بافقی"
هر که در حال توانایی نکویی نکند، در وقت ناتوانی سختی بیند.
" گلســتان ســعدی "
هرگز
مزه اش زیر دندانم نرفت!
&.&
"دوستت دارم"هایی را که
به خوردم دادی!
&.&
از همان اول
طعمی از "عاشقی" نداشتند!
در این روزهای دلتنــــگی،
چه سخت پرداخت میکن�
با "تنهایــــی"ا�
تاوان با تو بودن را...
پر از عشق و
لبریز از کینهام میکند!
چه تناقض عجیبیست
تو را به یاد آوردن. . .
چه شکوه دل انگیزےست...
این منم، که شانه به شانهات ،
قدم که نه، پرواز میکنم!
دستان زیبای توست
که گرہ خوردهاند
به دستانم.
من... تو...
&
...مادرم صدایم میزند!
کاش می فہمید ،
لحظهای از این رویا
میارزد به تمام زندگیام!
زمستان حریفم نمی شود!
هنوز هم گرمم می کند ،
خاطراتت را مرور کردن. . .
برف هم با من سر لج دارد!
چه زود پوشاند، رد پایت را. . .
به امید آنکه جایی قدمی نہاده باشی/
همه خاک های شیراز به دیدگان برفت�
"سعدی"
یاد چشمهایت،
هنوز هم،
آتشم می زند...
چه حقیرست این زمستان،
با تمام سرمایش. . .
به عقب نگاه نکن...
طاقت فرو نشاندن این بغض،
دیگر در توانم نیست.
بگذار همچنان،
همان مغرور دیروز باشم!
کاربر مهمان عزیز!
4 جوک، شاید از نظر شما
فقط 4تا باشه!!
ولی برای ما، یه دنیاست. . .
¸.۰•°`°•. ♥ .•°`°•۰.¸
نگران نباش !
برو . . .
برای آتش دل شکستهی من هم،
آبی پیدا می شود.
شاید مثل همیشه ،
اشکهای مادرم!
سراغت را
از "قاصدک" که می گیرم ،
تابی خورده و در دل ابرها، گم می شود.
غصهام می گیرد.
می دانم ،
شرم دارد از اینکه
"خبر" دهد
رفتنت، همیشگی بود. . .
همان "یک" شب
از قصهی با تو بودن ،
دلدادهام کرد!
دیگر نیاز نیست ،
"هزار" شب دیگر ،
نجوایش کنی . . .
به خاک نشستنم را ،
به سخره نگیر رهگذر!
روزگاری سری در میان ابرها داشتم. . .
خاطراتت، از ابتدا خیس نبود!
آفتابی بود و زیبا. . .
مرا ببخش.
دست خودم نبود
بارش گاه و بیگاه
چشمهایم. . .