مردی عاشق برای ازدواج با دختر محبوبش وقتی با مخالفت خانواده اش روبه رو شد تصمیم گرفت او را بدزدد . مرد با دختر قرار گذاشتند که دختر خود را درون پتویی بپیچد تا مرد از راه برسد و او را با پتو بردارد و فرار کند . شب که شد مرد جوان به خانه دختر رفت و پتوی پیچیده شده دور دختر را دید و او را بغل کرد و فرار کرد . او را در ماشین گذاشت و چن کیلونتر حرکت کرد و از خانه دختر دور شد. سپس پتو را کنار زد تا معشوقش را زیر ان بیرون بیاورد اما با مادربزرگ دختر روبرو شد و پیرزن 73 ساله حسابی ترسیده بود تا توانست مرد را کتک زد .;-) ^_^